میگه تنها حالتی که میشه تورو به بهونهی سینما از خونه بیرون کشید، سهشنبه های نیمبهاست، تازه به شرطِ فیلمهای دوران دفاع مقدس. بله. اگر قصهای هست که من رو پرتاب کنه به اون روزها و رفاقت های تکرار نشدنی رو به رخام بکشه و نشونم بده چقدر سخته از عزیزانت، دختربچههای کوچولوت، دل بکنی و راهیِ جهاد فی سبیل الله بشی، میام. میام ببینمش که واسه از دست رفتن اون رفیقِ گرمابه و گلستان جلوی چشمهات، اشک بریزم. واسه اون کانال های کَنده شدهای که قرار بود جون بچههارو نجات بده، اما شد گورِ دستهجمعی. میام که ببینم چطور بوده توپ و تانک دشمن رو در اون حجم و قد و قواره دیدن، دم نزدن و محکم سرجا موندن. امروز که روایت قصهی حسین رو دیدیم، بازم فهمیدم جدی جدی تنها راهِ سینما کشوندن من همینه. توپ و تانک و آرپیجی اگه نباشه، ماشینهای شاسی بلندِ گِلی و اون مأمور عوضیِ حفاظت اطلاعات که به همه شک داره، لحظهی تیر خوردنِ کسی که مطمئن بودی تا آخر فیلم میمونه، تک تیرانداز و بیسیمچیِ خاکآلود و اون فرماندهای که دست میکشید رو شونهی همه و میگفت باریکلا، خدا قوت، برو ماشالله، اگه نباشه، ممنون، میمونم خونه. سینما مال بقیه.
از قورباغهها خوشم نمیاد، اما از پیدا کردن شباهت بین موجوداتِ رندم عالم، و من و تو، چرا. حالا میخواد شکلات تلخ و شیری باشه، ادکلنهای تیاف باشه، یا ببعی و قورباغه. مهم اینه که اونا دست از سر همدیگه بر نمیدارن، و منم تصمیم دارم به قورقوری خودم بچسبم تا توی قبر. خلاصه اگر برنامهی مُردن هم چیدی، قبلش باهام هماهنگ کن. بوسه*
احساسات رو این روزها، بیشتر از حد معمول خودشون حس میکنم. دلتنگی، غم، شادی، ذوق، امید، انگیزه، خشم، و هرچیزی که یک نقطهای رو در من روشن و خاموش میکنه. از خودم میپرسم میتونم بهت اجازه بدم برگردی؟ محبتی که وجود داشت، میتونه باعثِ چشمپوشی از رنجشها بشه؟ و مطمئن نیستم. به ابعاد محبتت اعتماد ندارم، به عمق و ریشههاش هم همینطور. اگر برگشتی و همراهِ هم، به خونهی اول برگشتیم چطور؟ اونوقته که تصور میکنم هیچکدوم از ما دیگه با احساسات قبلیش لبخند نزنه. برای همین هم، از دور در آغوش میگیرمت، بهت لبخند میزنم، چند قدمی فاصله، و آرزو میکنم شاد باشی. برام مهمه که شاد باشی، و برام مهمه که به خونههای اول برنگردم.
پلکهام هرچند ثانیه روی هم میفته، نوشته 'با وجود این اقدامات، جریان مقاومت ادامه یافت. هرچند روز یکبار، بمبی به طرف یکی از گشتیها پرتاب میشد و به هدف میخورد و چند سرباز مجروح میشدند.' به نسیمِ امروز فکر میکنم. هربار که میپیچید لای برگهای نیمه زرد، نیمه سبزِ درختها و من رو هم نوازش میکرد. پلکهام رو به زور باز نگه میدارم، ذهنم پر از مرورِ معجزههاست، دلم پر از دلتنگی و تمنا. قلنج بند انگشتهارو میشکنم، نوشته 'بسیاری از این پدیده های آشکار یا نیمهآشکار فدائیان مسلح، طوری بود که تمام مردم میفهمیدند. مردم مطمئن بودند چیزی که بعضیها زیر لباسشان یا داخل گونی حمل میکنند، اسلحه است.' رول دارچینیِ کافه نون جدید نزدیک خونه، خوشمزه نبود. بیشتر به نظر میرسه رندم ترین خمیر ممکن رو با یک مقدار گردو و دارچین داخل فر انداختن و انتظار داشتن خوب از آب دربیاد. دلم تا بینهایت کروسان و بستنی میخواد، از اون بستنیهای بهارنارنجِ شاد، و کروسان های تپلی و گرد و قلمبهی ارديبهشت. پلکهام دوباره روی هم میفته، پنکه خُرخُر میکنه، میخوام همین الان دایناسور بغلگرفته توی رختخواب باشم. کتاب رو میبندم، توی بغلم برای چند ثانیهای نگهش میدارم، تاریِ نگاهم رو پس میزنم، نوشته 'خار و میخک - یحیی السنوار'
How can I read @dancingflowersinthewind without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for اتاق؛: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does اتاق؛ have?
اتاق؛ (@dancingflowersinthewind) has 249 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does اتاق؛ know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.