میگه تنها حالتی که میشه تورو به بهونهی سینما از خونه بیرون کشید، سهشنبه های نیمبهاست، تازه به شرطِ فیلمهای دوران دفاع مقدس. بله. اگر قصهای هست که من رو پرتاب کنه به اون روزها و رفاقت های تکرار نشدنی رو به رخام بکشه و نشونم بده چقدر سخته از عزیزانت، دختربچههای کوچولوت، دل بکنی و راهیِ جهاد فی سبیل الله بشی، میام. میام ببینمش که واسه از دست رفتن اون رفیقِ گرمابه و گلستان جلوی چشمهات، اشک بریزم. واسه اون کانال های کَنده شدهای که قرار بود جون بچههارو نجات بده، اما شد گورِ دستهجمعی. میام که ببینم چطور بوده توپ و تانک دشمن رو در اون حجم و قد و قواره دیدن، دم نزدن و محکم سرجا موندن. امروز که روایت قصهی حسین رو دیدیم، بازم فهمیدم جدی جدی تنها راهِ سینما کشوندن من همینه. توپ و تانک و آرپیجی اگه نباشه، ماشینهای شاسی بلندِ گِلی و اون مأمور عوضیِ حفاظت اطلاعات که به همه شک داره، لحظهی تیر خوردنِ کسی که مطمئن بودی تا آخر فیلم میمونه، تک تیرانداز و بیسیمچیِ خاکآلود و اون فرماندهای که دست میکشید رو شونهی همه و میگفت باریکلا، خدا قوت، برو ماشالله، اگه نباشه، ممنون، میمونم خونه. سینما مال بقیه.
- جانشین
Post #7502
88
- ❤ 8