Post #7482
108
احساسات رو این روزها، بیشتر از حد معمول خودشون حس میکنم. دلتنگی، غم، شادی، ذوق، امید، انگیزه، خشم، و هرچیزی که یک نقطهای رو در من روشن و خاموش میکنه. از خودم میپرسم میتونم بهت اجازه بدم برگردی؟ محبتی که وجود داشت، میتونه باعثِ چشمپوشی از رنجشها بشه؟ و مطمئن نیستم. به ابعاد محبتت اعتماد ندارم، به عمق و ریشههاش هم همینطور. اگر برگشتی و همراهِ هم، به خونهی اول برگشتیم چطور؟ اونوقته که تصور میکنم هیچکدوم از ما دیگه با احساسات قبلیش لبخند نزنه. برای همین هم، از دور در آغوش میگیرمت، بهت لبخند میزنم، چند قدمی فاصله، و آرزو میکنم شاد باشی. برام مهمه که شاد باشی، و برام مهمه که به خونههای اول برنگردم.
- ❤ 11