Post #1989
309
بوی دهانهای صبحانه نخوردهی آدمها در مترو حکایت از صبحهای خشک تحصیلی دارد، لباسهای گشاد و بلند، بچههای کف مترو، تصویر خودم در شیشهی درها و جریان سایکووار صورتم. صورتم کش میآید، انگار لپهایم به طرز مضحکی پر و خالی میشوند، تصویری از لبخند یا اندوه میآید روی شیشه، دستم را میکشم روی صورتم که بیینم میخندم یا نه. دستم خیس میشود. باز هم اشتباه تشخیص دادم!