TGViewer
Channel Public Channel
Someone, Somewhere

Someone, Somewhere

@colourlessastroid

ناشناس:
t.me/HidenChat_Bot?start=2052148866
Subscribers
106
Photos
307
Videos
33
Links
62

Showing posts older than #1224 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1223 31
Poems From A Non-Poet این شکفتگی درون این آشفتگی ز خود گسسته است چه کسی فالِ دلبستگی به شکستگی را برایم نوشته است؟ این تویی که قلم در دستان توست؟ یا این پای من است که قدم به سمت تو شکسته است؟
.
Post #1222 34
``All Blue`` نمی‌دونم شنیدن این حرف سعادت بود یا نفرین ولی عملا کل زندگیم داره حولش می‌چرخه 😂
خودمم دارم زندگی‌مو حول همین حرف می‌چرخونم. امیدوارم آخرش همه از نتیجه راضی باشیم. 😭
Post #1221 34
این‌که چند روزه هی می‌رم آفتاب و پول‌مو برای nکتاب‌هایی که داشتن داد می‌زدن منو بگیر ندادم اراده‌ی فولادینی رو درونم ساخته.
Post #1218 24
نمی‌تونم تا هفته‌ی بعد صبر کنممم
Post #1217 23
آرتی خودش کتاب می‌خونه و قهوه و مانستر می‌خوره ادایی نیست به من که می‌رسه ادایی می‌شه.
  • ❤ 1
Post #1216 24
swan society بادها، ۱۳۳۰. برای Someone, Somewhere عزیز...
ممنونم ^-^
Post #1209 29
مغزم در حال تلاش شدیده تا توی خوابم زجرم بده انگار که توی بیداری مثلا خیلی خوشحالم.
Post #1208 29
بنویس :) ۱۵- چی جلوت رو گرفته که دنبال بعضی خواسته‌ها و آرزوها نری؟
روز پانزدهم


پول.
Post #1207 29
من خودم به تارمویی بندم بعد مامانم هی می‌گه موهاتو کوتاه کن. زن ولم کن یهو می‌رم سرمو می‌تراشم راحت شم.
Post #1205 26
وصیت و صبحانه
حسین صفا
Post #1202 15

Forwarded from Poems From A Non-Poet

مرثیه‌ام را می‌سازم
دکلمه‌اش را می‌خوانم
توهم اختیار را می‌شکنم
تبلوری از طوفان تنم را می‌چینم
درون معجزه‌ی سقفی از عدم زنده‌ام
نفس به نفس
درون سقف تنگ این تن زنده‌ام
پس مرا از تلاطم تنهایی
ببر درون توهمی از پیدایی
و در این پروا، چشم بینایم را
ببر و کور کن که بِه است ز این رسوایی
و من چون من و آینه‌اش در این همهمه
در غبار پرتویی از نفس مانده‌ام
چنان که خود، خدای خود از بهشت خود رانده‌ام
Post #1201 22
Someone, Somewhere بیدار می‌شم و به این نتیجه می‌رسم خوابیدن جالب‌تر بود پس دوباره می‌گیرم می‌خوابم.
من از نه صبح تا حدود دوازده:
Post #1200 21
بیدار می‌شم و به این نتیجه می‌رسم خوابیدن جالب‌تر بود پس دوباره می‌گیرم می‌خوابم.
  • 👍 2
  • ❤ 1
Post #1197 22
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ پاسخ🪶 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ (چه انتخاب های زیبایی، با این یکی میشه شعر هم نوشت حتی) هر شب یک شمع روشن می‌کرد. نورش آن‌قدر نبود که تاریکی را شکست دهد، اما برای خواندن چند خط کافی بود. روی کاغذ، هر بار نامه‌ای تازه می‌نوشت؛ نامه‌ای که هیچ‌وقت فرستاده نمی‌شد. آخرین خط را که تمام می‌کرد،…
خیلی قشنگ بود. ممنونم. ^-^
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →