(چه انتخاب های زیبایی، با این یکی میشه شعر هم نوشت حتی) هر شب یک شمع روشن میکرد. نورش آنقدر نبود که تاریکی را شکست دهد، اما برای خواندن چند خط کافی بود. روی کاغذ، هر بار نامهای تازه مینوشت؛ نامهای که هیچوقت فرستاده نمیشد. آخرین خط را که تمام میکرد، یک شاخه نرگس کنارش میگذاشت؛ خیر، نرگس گل مورد علاقهاش نبود. شاید هم بود، بعد از ملاقات او دیگر نمیدانست واقعا نرگس را دوست دارد، یا عشق او علایقش را هم تغییر داده است. هنوز هم هر شب کاغذ تازهای برمیداشت؛ نه چون حرف تازهای داشت، بلکه چون امید داشت این بار جملهای پیدا شود که بتواند فاصلهی میان دو انسان را کوتاه کند. اما هیچ واژهای به آن اندازه کش نمیآمد. نامه را تا که میکرد، کنار نرگس میگذاشت و اجازه میداد شمع آرامآرام کوتاهتر شود و با موم، نرگس را به نامه میچسباند. با خودش قرار گذاشته بود اگر شمع پیش از خاموش شدن شعلهای بلند کشید، فردا نامه را خواهد فرستاد. اما شمعها همیشه بیصدا میمردند. درست مثل نامههایی که هیچگاه مقصدی پیدا نکردند. سالها بعد، وقتی کشوی میز را باز کرد، صدها کاغذ زردرنگ، چند شمعدان سوخته و گلبرگهای خشکشدهی نرگس را پیدا کرد. تازه آن روز فهمید همهی آن سالها منتظر پاسخ نبوده است؛ فقط میترسیده آخرین نامه را بنویسد. چون آخرین نامه، پایانِ دوست داشتن بود. آخرین نامه پایان بود، هرچند پایان از سالها قبل نوشته شده بود. دیگر تصمیمش را گرفته بود، تک تک نامه ها را برداشت و راهی قبرستان شد.
Someone, Somewhereمن خودم از پیچیده کردن چیزها متنفرم برای همین صرفا چیزی که حس میکنمو به طرف مقابلم میگم حالا هرچی که باشه و هر رابطهای که باشه. «حتی اگه احساس بدی بهم دست بده.» و هیچ ایدهای ندارم این کار درسته یا غلط ولی بنظرم از پیچیدهکردنشون بهتره. و میدونم کار…
منظورم اینه من حالم از ریلزهای اینستاگرامی یه مرد/زن با سیاست باش بهم میخوره. اینا چه سمومیان دیگه. من دلم میخواد توی یه رابطه فقط آرامش داشته باشم و برای این لازمه بدونم طرف مقابلم با من راحته و تا جای ممکن خودشه و منم همینطور. پس این چرتوپرتای آشغال درمورد راز موفقیت رابطه رو دور بریزید چون همچین چیزی وجود نداره و همونطور که آدمها با هم متفاوتن رابطههاشونم باهم متفاوته و هیچ رمز همگانیای برای رابطهی موفق وجود نداره.
من خودم از پیچیده کردن چیزها متنفرم برای همین صرفا چیزی که حس میکنمو به طرف مقابلم میگم حالا هرچی که باشه و هر رابطهای که باشه. «حتی اگه احساس بدی بهم دست بده.» و هیچ ایدهای ندارم این کار درسته یا غلط ولی بنظرم از پیچیدهکردنشون بهتره. و میدونم کار سختیه که درمورد احساساتت روراست حرف بزنی اما من راهحل دیگهای رو برای سالم پیش رفتن یه رابطه سراغ ندارم.
مثلا میخوای بنر بزنی که آقا من دنبال پارتنرم؟ یا مثل پسرای تو پارک بری رندوم به هر خانمی بگی ازت خوشم اومده درحالی که فقط قیافهی طرفو دیدی؟ نمیشه دنبالش گشت، فقط زندگیتو بگذرون و تلاش کن آدم بهتری بشی و این وسط اگهم آدم مناسبی رو دیدی دیگه هرکاری که لازمه رو بکن.
ولی تا جایی که من فهمیدم نباید دنبالش بری. فقط زندگیتو کن. حالا ممکنهام که این وسطا یکی رو پیدا کنی که ازش خوشت بیاد. بعدش یکی «جز من»و پیدا کن که ازش مشاوره بگیری.
منم آدمیم که اینو ازش بپرسی آخه؟ بنگاه رل فروشی دارم من؟ ادمین چنل صیغهیابیم؟ اصلا خودم کسی رو پیدا کردم که دستور عمل پیدا کردنشو به بقیه بگم؟ هرچقدر نگاه میکنم جای اشتباهی اومدی برادر.😭