رد تو روی شنهای معلق در هوا
و من به هیچ صبری
غرق نگاهِ تنهای مغروقِ در فنا
فنایی از جنس ثنای این نوا
نوای بیخواب سخت سنگِ بیثنا
رد نوای من درون هیچ سنگی نیست
چون تنم که کم ز رد جنگی نیست
و حدِ درد من که کم ز ننگی نیست
و خواب تو که جز رویای پر درنگی نیست...
و من درون جزء جزء این رویا
میدهم فتوای زندگی را به مرگِ این دنیا
و فتوای مرگت را به زندگی این رویا
و میبارانم نعشم را به تگرگی از سنگهای این دریا
سنگهایی که جدا از خوابِ خاطرات تو نیست...
خوابی که درون وهم تو نشسته نیست
و نشستی که در خاطر معلقِ من خاطرهایست
Post #1164
13
Forwarded from Poems From A Non-Poet
- ❤ 1