Post #1125
27
Someone, Somewhere بابای دوستمو دیدم بعد هنوز سلام نداده بودیم بهم گفت ما توی کافهکتابی که تازه افتتاح کردیم کلی کتاب روانشناسی داریم. دو قفسهی بزرگ. تازه بقیهشم کتاب ادبیاته. منم عین استیکر تیتاب شدم و گفتم کی میتونم مزاحمتون بشم؟ نمیشه فردا بیام؟
الان که بهش فکر میکنم یعنی دوستم به باباش درمورد من چی گفته که تا منو دید گفت ما کلی کتاب داریم بیا کافهمون.