TGViewer
Channel Public Channel
چنلِ کُدی :»

چنلِ کُدی :»

@codeinevoice

خونواده، چایی و افرینشِ طعم نورایِ زندگیِ منَن🍩
@Codeiinm_bot
https://t.me/NashenasBot?start=C4a1tva6
@lamourpodcast :لبخند فروشی
کتاب صوتیا: @codeinesbook
اگه خواستین خودمونی تر شیم: https://www.instagram.com/thecodeiine?igsh=OGQ5ZDc2ODk2ZA==
Subscribers
464
Photos
176
Videos
6
Links
178

Showing posts older than #2341 · Back to latest

Older Posts 18 shown
Post #2340 194
با وجود نیازِ مُبرم به عشق، نمیتونم قبولش کنم و حوصله و ذوق خرجِش کنم. تناقضِ فرساینده و عجیبیه.
Post #2339 169
یه چایی بریز، شاید موندم.
Post #2338 177
خدایا تو بهتر از هممون‌ میدونی این روزا حالِ هیشکی خوب نیست؛ تنها و تنهاتر میشیم هرروز. ما خیلی طفلکی ایم. ولمون نکن اینطوری.
Post #2337 184
جمشید دیدی دمِ عیدی چجوری خزون شدیم؟ افتادیم به جونِ همدیگه، کسیَم کاریمون نداشته باشه، خودمون کَله همو میکُنیم زیر آب. باهار،‌ امسال نمیاد جمشید. امسال همه خَزونیم از دم. عید نیست. عیدیَم که مونده باشه، مالِ اوناییه که همو دارن. نه واس ما که بی کَس بودیم،‌ بی کَس ترم شدیم ...
جمشید اگه من تا عید دووم نیاوردم، بدون دلم شکسته، بَدَم شکسته. سعی میکنم تیکه هاشو بچسبونم بِهم اما لامصب بدقِلقه یکم، شکستنی هزار تیکه میشه. اخه تو بگو جمشید، کی حوصله داره هزار تیکه قلبِ شکسته بی خریداری که کسی نگاش نمیکنه رو بچسبونه بِهمدیگه؟ ها؟ جمشید میگم بیا یه چایی بریز بیار بخوریم، رها کنیم این بندِ غمو، بزنیم قفل درِشو بشکنیم و در بریم، بریم یِجایی که دستِ غم بهمون نرسه. دستِ غم که نه، دستِ هیشکی بهمون نرسه. اینطوری دیگه کسیَم نیست که دلمونو بشکنه جمشید.
تیک تاک .. تیک تاک، میشنوی جمشید؟ چیزی نمونده تا لحظه ها تموم شن. همین الان که من دارم با تو حرف میزنم، لحظه هایی که داریم دارن کمتر و کمتر میشن بعد تو هنوز باور نکردی زندگی همین چاییِ پررنگِ رو سماور موندست که میریزیش توو استکانِ کمرباریکِ کنار پنجره، روش هَم چند تا گلبرگ گلِ محمدی چَرخ چرخ میزنه و منتظره که خورده بشه؟ پاشو پاشو اینجا نشین جمشید. وقتِ زیادی نداریم. نمیخوام حسرتِ چایی خوردن از دستِ تورو از دست بدم. اره، میدونم، قبلنم هزارو شصت و شیش هفت بار چایی ریختی برام ولی این یکی فرق داره. ایندفه میخوام از ته قلبم بخورمش. جمشید، فِک میکنی دیوونه شدم؟ نمیدونم شاید شدم، ولی دلم میخواد زمان متوقف بشه توو این لحظه هایِ چایی خوردن، شایدم همش تکرار بشه و مجبور نباشیم به غمِ جدیدی سلام کنیم. جمشید، من تورو خیلی دوسِت دارم دیوونه. از وقتی یادم میاد تو بودی پیشم. یوقت به سرت نزنه ول کنی بری، من بمونم و تنهاییا و منقل و اتیش و دود و حجمِ غمِ تلنبار شده توو دلم و اخرشم یروز یارو نَفتیه بیاد درو بزنه که نفت دارم و فُلان، بعد من درو وا نکنَم و اونم بره و نَفهمه که من دیگه نمیتونم درو واکنم و تَنم بو بگیره چَند وقتی همونطوری بمونم تا وقتی بوش برسه به همسایه بالاییه و بیاد پایین و درو بشکنه و .. نوچ ما که خونه نداریم که. چی دارم میگم .. جمشید، چایی چیشد پس؟ بابا عههه ادم به تو کار میپسُره پشیمون میشه. اصن برو کنار خودم دم میکنم. همونجا بشین، همونجا همونجا، اره خوبه. از جلو چشمم دور نشیا میزنم میری میفتی اونجا که میرزا نوروز رفت. این استکانا کوشَن پس؟ میگم جاشونو عوض نکن باز دست زدی دیوونه؟ باشه، باشه، فهمیدم. چه صدایِ زوزه بادی میاد جمشید، هوا خیلی سرد شده باید بگم این خانوم مسئوله برامون لباس ببافه. بمن چه که وظیفش نیست، من لباس بافتنی میخوام. بیا بشین چاییمونو بخوریم رَها کنیم این داستانارو.

- کدعین
Post #2336 101
بقولِ یه عزیزی "همیشه بدترش وجود داره." پس وقتی از خودت پرسیدی مَگه ازین بدترم میشه؟ بدون که میشه. پس همیشه یه لول بالاتر از حالِ بدِ بعدی ای.
Post #2335 114
"افسردگی، ابعاد حاشیه امن ادم رو کوچیک و کوچیکتر میکنه و از جهان به تخت خواب، از تخت خواب به زیر پتو و از زیرِ پتو به غرق شدن تو افکار تاریک تقلیل میده و کم کم به جایی میرسونه که هیچ حاشیه امنی نیست ..."

- دکتر امید امانی
Post #2334 122

Forwarded from الف؛ هیچ

برای یک کار فرهنگی اجتماعی احتیاج به نیرو هست
آورده مالی زیادی براتون نخواهد داشت
ولی خب کار قشنگ و لذت‌بخشیه
حال خودتونم خوب می‌کنه
اما احتیاج به صبر داره
اگر تمایل به همکاری داشتید بگید
@Arshcane
Post #2333 146
خدایا اگه قراره تا یکی دونفر بهم ارزش دادن و قدرمو دونستن عوض شم، منو بکش 🤲🏼.
Post #2332 185
روزِ جوون، به پیرترین نسلِ جوونِ دنیا مبارک 🤍.
Post #2331 165
چنلِ کُدی :» شبِ اونایی که عشقو میفهمن، ولی محبوبی ندارن بخیر (: .
شبِ اونایی که دلشون از رفیقاشون شکَسته بخیر.
Post #2330 175
چنلِ کُدی :» قسمت اول و دوم #کتاب_صوتی " #ابله " چهارمین کتاب صوتیِ مجموعه کدعین ؛ جهتِ حمایت فوروارد کنین رفقا. - t.me/codeinevoice
قسمت اول و دوم اینجاست؛ اگه گوش نکردین برین از اول شروع کنین و از دستش ندین. بووسم بهتانه 💘.
Post #2329 152
چنلِ کُدی :» t.me/codeinevoice – ابله (4)
قسمت سوم و چهارم #کتاب_صوتی
" #ابله "
چهارمین کتاب صوتیِ مجموعه کدعین ؛
جهتِ حمایت فوروارد کنین رفقا.

- t.me/codeinevoice
Post #2326 132
"جنگ" هیچوقت واسه صاحبانِ اصلیش ضرری نداشته؛ همیشه یه عده ادمِ از همه جا بیخبر قربانیِ چیزی میشن که هیچ نقشی تووش نداشتن.
Post #2325 128
خواستم بگم ما همَمون با مجموعه ای از درد و رنج دَست و پنجه نرم میکنیم؛ وقتی میخوای کسی رو بابتِ سبک زندگیش سرزنش کنی، اینو یادت نره.
Post #2324 376
من وقتی غمگین باشمم کرمِ دورِ چشمم یادم‌ نمیره. پروفایلمو عوض میکنم و اکانتم با یه چهره شاد به همه نشون داده میشه. محافظایِ دندونم رو دندونامن. همزمان که دلم‌ میخواد جونم تموم شه، به اینده ای که هیچوقت قرار نیست تجربش کنم فک میکنم. به صدایِ باد و بارون گوش میکنم و از شنیدنش سیر نمیشم. رو قفسه سینم فشاری رو حس میکنم و سخت نفس میکشم، ولی همزمان دارم به این‌ فک‌ میکنم فردا ناهار چی دُرست کنم. غمگین بودن و حس نزدیکی به مرگ داشتن، دلیل نمیشه زندگی کردن رو فراموش کنم. ولی کم کم ذوقمو کور میکنه. یهو به خودم‌ میام‌ میبینم دیگه برف بازی حال نمیده، کتاب خوندن حال نمیده، فیلم دیدن‌حال نمیده، پوشیدن دورسِ نقش و نگار دارِ توو کمد حال نمیده، چای حال نمیده، کیک شکلاتی حال نمیده، هیچی حال نمیده. میترسم انقد هیچی حال نده که حتی مرگ هم دیگه حال نده. اونوقت بین دوراهیِ مرگ‌ و زندگی معلق بمونم و نه زندگی کنم و نه بمیرم. میگن از هرچی بترسی سرت میاد. نکنه ترسام‌ کار دستم دادن که الان اینم؟ نکنه خیلی وقته مردم و نفس کشیدنو با زندگی کردن اشتباه گرفتم؟ نکنه هیچوقت زندگی نکرده باشم؟ یادم‌ نمیاد اخرین بار کِی حس کردم دارم زندگی میکنم. هرچی فک میکنم یادم‌نمیاد.
Post #2323 110
یه وقتایی هست ادم‌ مَرگش میگیره؛

نه حس و حالِ بلند شدنو داره و نه خوابش میبره، نه دِلش میخواد گریه کنه و نه گریه‌ش میاد، نه نفسِش بالا میاد نه میمیره، نه دلتنگه نه امیدواره نه میدونه چی میخواد و نه کسی رو به حضور میپذیره و نه از تنهاییش لذت میبره. هرچی توو خودش میگرده، هیچ حسِ قابل بازگو کردنی رو حس نمیکنه و نمیفهمه دقیقا حال الانش چیه و اسم این حس و حال و اوضا رو چی میشه گذاشت؛ بنظر من، اسمِ مناسبِ این حال و هوا، همون مرگش گرفتنه. انگار میخوای بمیری ولی نمیمیری. تا حالا مرگِت گرفته؟ من اره. تا دلت بخواد. مثلا اخرین بار همین الان.
Post #2321 116
چنلِ کُدی :» Photo
- از زمستونِ 404.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →