TGViewer
Channel Public Channel
مطالعات‌کودک‌وطبیعت| cnstudy

مطالعات‌کودک‌وطبیعت| cnstudy

@cnstudy

|تجربه‌طبیعت؛ حق مادرزاد کودکان|

ارتباط با ادمین:
@bahman_azimi
Subscribers
2.07K
Photos
326
Videos
73
Links
149

Showing posts older than #253 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #252 716
👆لینک کارگاه مدارس طبیعت در ششمین همایش ملی نوآوری آموزشی و پژوهشی/ امروز جمعه ۲۶ آذر ساعت ۱۰ تا ۱۲ ارایه دهنده،محمد عظیمی🌿
Post #250 2.34K
«نمی‌توانستم بخوابم و ناگهان حس کردم ایده فیلم بعدی‌ام را پیدا کردم و تمام شب را مشغول نوشتن بودم. وقتی شروع به نوشتن می‌کنید ذهن شما مثل یک آهن ربا همه چیزهای که برای آن ایده مفید است را جذب می‌کند. زمان، خاطره و تجربیات شکل گیری اولیه مهم‌ترین و قدرتمندترین ابزارها در گنجینه یک فیلمساز محسوب می‌شوند و برای من اغلب چیزهایی که به ذهنم می‌آید از دوران کودکی است. فکر می‌کنم بزرگترین سرمایه‌ای که یک هنرمند در زندگی دارد، دوران کودکی است». اصغر فرهادی
Post #249 502

Forwarded from اتچ بات

‍ درسهایی از مدرسه طبیعت
در این فیلم دخترکان,شاگردان سابق مدرسه طبیعت باغ که دیگر اکنون جز یک خاطره نیست,گوشه گوشه‌ی این فضای نوستالژیک را با حسرت و دریغ می‌کاوند و از خود می‌پرسند که چرا?چه شد?چه کسانی از شادمانی ما ناخرسند بودند?نه آنها چیزی از علت آن می‌دانند و نه ما.
گرچه خاطرات آن تجربه‌ی بی‌نظیر تا به آخر عمر خواهد ماند و از آنها موجودات دیگری خواهد ساخت اما آیا آنها که این فضاهای شادمانی وتوان‌بخش کودکی را بستند به واقع در فکر چه بودند و چه مصلحت دیدند در نابودی رویاهای شیرین فرزندان خویش?
هرچه زودتر از این راه کج بازگردند بهتر است.اصرار نورزند بر موهومات بی‌پایه.
و ما نیز در چاله‌ی حسرت پا در گِل نمانیم و تجربه‌ی طبیعت در کودکی,این حق مادرزاد,را به هر طریق ممکن برای همه‌ی کودکان تامین کنیم که محرومیت از آن نه سلامت نسلهای آینده را ممکن و نه توسعه کشور را میسر می‌سازد.
# درسهایی_از_مدرسه_طبیعت
@madresehtabiat
Telegram attach 📎
Post #246 904
رشد انسان، همانند رشد طبیعت از درون ریشه میگرد اگر چه خورشید و جو آنرا یاری میکنند، اما همواره خود انگیخته عمل می‌کند. امیلی دیکنسون
Post #244 457

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

دیوارها را برداریم تا جهان دوباره بشکفد.سال نو بر همه ی آنها که کودکی را ارج می‌نهند مبارکباد.
Post #243 678
//درکی از خود که در پیوستگی با طبیعت باشد//
آیا آموزش به شیوه‌های رایج در محیط‌های عقیم، بدون حضور همسالان و ناهمسالان، توام با رنج و اجبار و به اسلوبی که حیرت حاصل از کشفِ خود انگیخته محیط بیرون را قربانی بخاطر سپردن برای امتحانات آخر سال می‌کند، منجر به این درک می‌شود؟
لحظات درخشان حیرت و تعجب، لرزش‌های عمیق ناشی از احترام و تحسین و جوانه زدن بی پروای انگیزه‌ها... با حضور بزرگسالی همدل که بیرون را به محیطی امن برای امتحان ایده‌های کودکان و نوجوانان مبدل می‌سازد و به آنها شانس خطا می‌دهند... .
اینهاست که بهترین فرصت‌های یادگیری که غالبا بدون برنامه‌ریزی از پیش تعیین‌ شده می‌باشند را برای پرورش یک هویت جامع انسانی مهیا می‌سازند.
در این شرایط است که کودکان و نوجوانان سطح جدیدی از پیوند خود با طبیعت را تجربه می‌کنند و در نهایت مواد اولیه قوام یافتن نوعی تفکر بوم‌شناختی در آینده که به فرآیندهای بوم‌شناختی محیطی و هویت زیستی آنها گره‌خورده است مهیا می‌شود.
منبع:
- کودک و طبیعت (درسنامه مدرسه طبیعت) پژوهش های روانی، اجتماعی - فرهنگی و تکاملی (مجموعه مقاله)؛ ویراسته‌ی پیتر کان و استفان کلرت؛ ترجمه‌ی: عبدالحسین وهابزاده و آرش حسینیان؛ انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد: 1397
Post #242 466

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

درسهایی از مدرسه طبیعت
جهان کودک جهان سرشار از احساس و هیجان است.یک وجه مشخصه‌ی کودکی داشتن حس شگفتی است ، شگفتی نسبت به همه‌ی آنچه از نظر ما بزرگسالان که حس شگفتیمان فسرده شده،عادی و معمولی جلوه می‌کند: اینکه چرا ماه و خورشید در آسمان ایستاده و نمی‌افتند.شگفتی از دیدن هر چیز تازه. سرعت اعجاب آور کودک در یادگیری همه چیز از داشتن این حس مایه می‌گیرد.احساس،هیجان و حس شگفتی کودک کارگردان اصلی یادگیریهای اوست.دریغ که ما بزرگسالان برای آن اهمیت چندانی قایل نیستیم .تلاش والدین و مدرسه به دادن آگاهی هرچه بیشتر و زودتر به کودک از طریق آموزش است.
این برداشتهای حسی و عاطفیست که به عنوان ارزشمندترین دستاوردهای کودکی تا پایان عمر ما را به پا می‌دارد و رزق روحمان می‌شود نه آموزشها و آگاهی ها.برای شناخت و آگاهی‌های آموزشی فرصت بعد از کودکی بسیار است.
اگر برداشتهای حسی و عاطفی را به مانند چینی‌های ظریف و ارزشمندی بدانیم که قرار است بسته بندی شوند لابه لای آن را پوشالهای آگاهی پر می‌کند.به هوش باشیم که بسته را چنان از پوشال نیانباریم که جایی برای اصل چینی‌ها باقی نماند.

#درسهایی_از_مدرسه_طبیعت
‏madresehtabiat@
Post #238 520

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

درسهایی از مدرسه طبیعت
آیا فقط یک تغییر نام ساده بود؟

نود و شش سال پیش در اردیبهشت ۱۳۰۳ جبار عسکرزاده اولین باغ کودک ایرانی را تاسیس کرد و نام آن را باغچه‌ی کودک گذاشت .یادش گرامی که چه روشن‌بین بود و چه دوربین . تا بدانجا به پرورش استعدادهای درونی کودک باور داشت که حتی نام خویش را هم به جبار باغچه‌بان تغییر داد تا به قول الیسون گوپنیک باغبان باشد نه نجار.البته او بیش از نود سال قبل از گوپنیک به این باور رسیده بود که کودک همچون نهالیست که نیازمند بستر مناسب برای پرورش استعدادهای درونی خویش است نه درختی که از جایش برکنی و چوبش را به میل و اراده‌ی خود به صورت یک کالای ساخته شده فرم دهی، آنطور که خود خواسته یی . باور داشت که هر کودک یگانه است و در گام اول نیازمند پروش و نه آموزش. من خود در کودکی ،حدود ۶۵ سال پیش ،شاهد گشایش یک باغ کودک فراخ در شهر زادگاهم ، سبزوار،بوده‌ام و به یاد می‌‌آورم که چه شوری در کودکان شهر برانگیخته بود.
اما دریغ که بعد از آن بزرگمرد باغچه‌ی کودک به کودکستان و سپس مهد کودک تغییر نام یافت. شاید این به ظاهر یک تغییر لغوی ساده باشد اما به باور من در پسِ پشت این تغییرواتفاق‌هایی که به تبع آن روی داد ،امروز می توان قاطعانه گفت که همگی ناشی از یک نگاه غلط و نیابت‌گونه به کودک بوده است که هنوز هم ادامه دارد .هرچند که رنگ لعابی به آن زده‌اند اما ماهیتش همانست که بود.
به عبارت دیگر این تغییر نام از باغچه ‌ی کودک به کودکستان و مهد کودک آغاز یک انحراف بود.بالاخره باغچه که نمی‌تواند فضای اندک محصوری باشد.باغچه جاییست که کودک در آن با آب و خاک و سنگ وگِل ،با حیوان و گیاه در می‌آمیزد،از درختش بالا میرود ، میوه اش را می‌چیند و در سایه‌اش می‌آرامد،با کودکان دیگر در آن شادمان است و سر از پا نمی‌شناسد، زمین می‌خورد و یاد می‌گیرد که مواظب خود باشد،با سرما و گرما،تشنگی و گرسنگی آشنا می‌شود: در یک کلام زندگی را می‌فهمد .اما کودکستان و مهد می‌تواند فضای بسته و محصوری هم باشد ،عاری از هر سبزه و پرنده چنانکه امروز هست ، که گویی با وسواس آن را از هر نشانه‌ی حیات تهی کرده‌اند .و اکنون همه‌ی پی‌آمدهای ناگوارش پیشِ روی ماست.انگار کودک دوباره به فضای بسته‌ی مکتب‌خانه باز می‌گردد .یکی می‌گوید و همه تکرارش می‌کنند: ای الف سرگردان تو ب را کجا بردی اینهاش ب ،ای ب سرگردان تو جیم را کجا بردی اینهاش جیم....،با این تفاوت که کودک در مکتب‌خانه حد‌اقل زمین را لمس می‌کرد اما در اینجا حتی در و دیوار اتاق هم با فوم پوشیده شده که مبادا خدای نکرده دست کودک خراشی بردارد و او با مفهوم درد و ناراحتی آشنا شود؛ جسمش سالم به خانواده تحویل شود و روح و روان هم که رنجوریش پیدا نیست ،پس می توان گفت آسیبی در بین نیست.
علاوه بر همه‌ی پیامدهای ناگوار این دوری از طبیعت و محیط بیرون که بر سلامت روح و تن کودک شاهدیم ، از نظر من ، به حیث یک بوم شناس که دغدغه حفظ طبیعت و محیط زیست دارد، مهم است که نگاه کودک به طبیعت و محیط پیرامونش در بزرگسالی چه خواهد بود،او که بجای لمس خاک و گرفتن پروانه،بجای منظر کوه پوشیده از برف و صدای پرنده فقط عکسهای کارتونی جانورانِ نیست در جهان را بر دیوار مهدش دیده است چه موضعی در قبال طبیعت و محیط زیست خواهد گرفت؟ فردا قرار است برای به خطر افتادن کدام سرزمین و انقراض کدام ‌گونه‌ی جانور مورد علاقه اش احساس خطر کند و دست به اقدام زند؟ کدام فاجعه ‌ی محیط زیستی او را متوجه خطر برای نسل خود و فرزندانش خواهد کرد؟ چه چیز او را که حداکثر ممکن است یک فعال مجازی و کیبوردی باشد به فعال میدانی بدل می‌کند که نگذارد کار از کار بگذرد؟ به نظر شما
ذات نایافته از هستی بخش
"می"تواند که شود هستی بخش؟

#درسهایی_از_مدرسه_طبیعت
@madresehtabiat
.
Post #237 489

Forwarded from Abdol-Hossein Vahabzadeh

از آموزش و پرورش در این اصلاح سترگ هیچ کاری ساخته نیست .این نظام چنان کهنه ،پا در گل ،بوروکرات و به دور از علم و به شدت آموزش زده و غافل از پرورش است که هیچ امیدی بدان نیست.به قول سهراب
“ چرخ گاری در حسرت واموندن اسب،اسب در حسرت واموندن گاریچی ،مرد گاریچی در حسرت مرگ” این است وضع آموزش و پرورش ما که میخواهد نسل شاداب بپرورد.آنچه برون رفت است بیداری جامعه ،بخصوص بازگشت خانواده از این راه خطرناک پروردن دانشمندان خردسال و همه چیز دادن،بازگردانیدن بازی و شادی و یلگی و بودن با هم در طبیعت،برخوردفعال و موثر نهادهای مردمی با این امر خطیر است.


آیا آموزش و پرورش می تواند شور و شوقی ایجاد کند؟

گزارش های بسیاری خبر از بی انگیزگی ، فقدان شور و شوق و بی توجهی و بی علاقگی نوجوانان و جوانان به همه چیز در سطح عمومی می دهد.
به نظر می رسد دیگر حتی نوجوانان از خیلی از برنامه های به ظاهر هیجان انگیز مانند مسابقه های ورزشی و یا سریال ها هم استقبال نمی کنند.
اگر این پژوهش ها و گزارش های غیر رسمی درست باشد ، کمی نگران کننده است و باید در سطح ملی کاری برای آن کرد.
به نظر می رسد برای ابعادی در این سطح می بایست مراکزی مانند وزارت آموزش و پرورش، صدا و سیما و یا وزارت فرهنگ و ارشاد و... کاری را شروع کنند.
نباید اجازه دهیم بی انگیزگی نسل نو به کرختی تبدیل شود.
آیا آموزش و پروش می تواند فکری برای این موضوع کند؟
آیا می شود در سایه همفکری کاری انجام دهیم ؟
و آیا برای شور و شوق زندگی، کاری از دست ما بر می آید ؟
را جامعه دوستداران کودک سهمی در این مسیر دارند ؟
شما چه فکر می کنید ؟

@koodakandonya
Post #235 745
یادگیریِ حقیقی، تنها می‌تواند عملِ مردمِ آزاد با فراغتِ خاطر باشد | ایوان ایلیچ
Post #233 1.14K
برای سفارش این کتاب میتوانید به شماره [09356215159] در تلگرام و یا واتس آپ پیغام ارسال کنید.@Monir_Kamyab
Post #232 1.4K
باغبان و نجار» منتشر شد!

□ نه به «چگونه»ها

صفحهٔ فروشگاه اینترنتی کتاب را باز می‌کنید وارد قسمت روانشناسی می‌شوید. تا به خودتان می‌آیید، هزاران کتاب رنگارنگ غالباً با عنوان‌هایی شبیه «چگونه والدین خوبی باشیم؟»، «چگونه بچه‌ها را باهوش تربیت کنیم؟»، «چگونه به بچه‌ها ثروت‌اندوزی یاد بدهیم؟»، «چگونه کودکان را روانشناسی کنیم؟»، چگونه چگونه چگونه... احاطه‌تان کرده است. تمام انتخاب‌ها و تمام تصورتان را این «چگونه»ها شکل داده‌اند و انگار نمی‌توانید خارج از این چگونه‌ها به ارتباط با کودکان و دیگران فکر کنید. ناچارید یا حتی مصمّم و مشتاق‌اید که کودکان را با «دستورالعمل‌های چگونه» تربیت کنید تا بتوانند در چهارچوب‌های تخصصی و علمی و غیره بگنجند. در فلان درس بیست شوند. در بهمان کار سرآمد شوند. در یک کلام: هم‌شکل و هم‌اندازهٔ قالبی شوند که چگونه‌های کتابی و رسانه‌ای و غیره برای شما ساخته و پرداخته‌اند. آلیسون گوپنیک که یکی از خبره‌ترین روانشناسان رشد در جهان است، دیدگاه دیگری پیش می‌کشد علیه چگونه و اجبار در تربیت کودک. و نشان می‌دهد که وظیفهٔ والدین نه «ساختن یک بچهٔ خاص» که پدید آوردن محیطی آمیخته به عشق و امنیت و ثبات و آزادی است. به خواننده نشان می‌دهد که وظیفهٔ او شکل‌دادن به افکار فرزندان نیست، بلکه وظیفه‌اش این است که افکار آن‌ها اجازه دهد تا همهٔ احتمالاتی را که جهان و زندگی پیش رویشان می‌گذارد، بسنجند. بازی کنند و بفهمند. خطا کنند و بیاموزند. عشق را تجربه کنند و بیاموزند. گوپنیک این ایدهٔ بنیادین را با گریزهای پی‌درپی به گذشتهٔ تکاملی و جنبه‌های گوناگون روان انسان محک می‌زند. ایدهٔ اساسی کتاب را در قالب دو استعارهٔ «باغبان» و «نجار» خواهید یافت و پس از خواندن دقیق این کتاب درخواهید یافت که بیشتر باغبان هستید یا نجار. می‌خواهید بچه مثل یک نجار درخت را بُرش بزند و طبق نقشه چند صندلی بسازد یا می‌خواهید مانند گیاهی حساس رشد کند و شما صرفاً مراقبش باشید تا در امنیت و آزادی ببالد؟ این آن پرسشی‌ست که بلاواسطه «چگونه‌ها» را کنار می‌زند و پیش روی شما قرار می‌گیرد: می‌خواهید نجار باشید یا باغبان؟ پاسخ نویسنده روشن و گویاست: باغبان باشیم، نه نجار.

✍️ تحریریۀ نشر نو

□ باغبان و نجار | آلیسون گوپنیک | ترجمۀ مریم برومندی | نشر نو، چاپ اول ۱۳۹۹، قطع رقعی، جلد شومیز، ... صفحه، ۵۲,۰۰۰ تومان.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →