"زمانی جهان یک نغمه بود و آن نغمه مهیج بود" این کلمات از فیلم موزیکال بینوایان، مرا تسخیر کردند. میبینم که این کلمات خاطراتی غنی از دوران کودکی را برایم تداعی میکنند وقتی که جهان برای من مکانی حیرت انگیز برای اکتشاف و ماجراجویی بود، برای کشف زیباییها و رازها و تحریک کردن تخیل. تقریبا تمام خاطرات دلخواه من از کودکی در ارتباط با تماشای جهان طبیعت است، به دام انداختن ماهیهای قنات و بچه قورباغهها، ساختن عروسکهای پوست ذرتی با موهای ابریشمی براق از ریشه های ذرت، چیدن گیلاس و آلو از درختان حیاطمان، تماشای شکفتن نرگسها در اوایل بهار و به وجد آمدن در بوی شیرین یاسهای بنفش که در نزدیکی خانهی ما میروییدند. چنان تجربیاتی دنیای مرا سرشار از نغمه و آواز میکردند و من غلتیدن در یک رقص شاد کودکانه را بیاد دارم. امروز، دلم برای آن موسیقی، رقص و افسون کودکی تنگ میشود. "نغمهی زمین" جای خود را به قیل و قال ترافیک داده است و زندگی روزمره بیشتر شبیه به مسابقه است تا رقص. افسون شناخت جهان به شکل یک آواز، خاطرهی ارزشمندی است -گنجینهای که هنوز به زندگیام شادی میبخشد. با این حال، این خاطرات غمی نیز با خود به ارمغان می آورند زیرا احساس میکنم در گذار از کودکی به بزرگسالی من واقعا چیز خاصی را از دست دادهام. این "چیز خاص" راهی برای شناخت جهان طبیعت به مثابهی یک مکان زیبا و راز آلود بوده است. گرچه من هنوز هم این اعتقاد را حفظ کردهام که جهان مملو از راز و رمز و شگفتی است اما راه شناخت آن برایم دیگر تجربی و مستقیم نیست.{رات ویلسون}
Abdol-Hossein Vahabzadehحدیث اینکه از کجا آمده ایم و چگونه زیست شناسی ما تعیین کننده ی زیباشناسی ما است.بسیار خواندنی .با تشکر از ترجمه زیبای کاوه فیض الهی عزیز و انتشارات نشر نو در انتخاب بجایش.
وقتی که مار میبینیم نفسمان بند میآید و از ترس از جا میپریم. زیبایی شکوهمند برآمدن آفتاب ما را به درنگ و شگفتی وامیدارد. این واکنشها تصادفی نیست؛ در واقع، بسیاری از واکنشهای انسان به طبیعت ریشهای عمیق در گذشتهٔ تکاملی ما دارد. ترس ما از مار به دلیل ترس از زهر یا ماهیچههای خردکنندهٔ آن است، و آنچه با طلوع خورشید مایهٔ دلگرمی ما میشود برطرف شدن خطر جانوران شکارگر است که در تاریکی به کمین نشستهاند. بسیاری از سلیقههای ما در زیباییشناسی، از انواع باغهایی که میسازیم تا غذاهایی که از خوردنشان لذت میبریم و تفریحاتی که سرگرممان میکنند، نتیجهٔ ماندگار انتخاب طبیعی است.
در این اثر بلندپروازانه و غیرعادی، زیستشناس تکاملی، گوردون اوراینز، به کاوش دربارهٔ نقش تکامل در واکنشهای انسان به محیط میپردازد. کار را با پرسش دربارهٔ علت وجود هیجانات در ما آغاز میکند و با ارائهٔ رویکردهای تکاملی به زیباییشناسی به پایان میرساند. اوراینز، نشان میدهد که چگونه هیجانات امروزی ما را تصمیمهایی شکل میدهند که نیاکان ما هزاران سال پیش در ساوانای آفریقا گرفتند. در طول این دوره دلبستگیها و بیزاریهایمان در مغز ما مداربندی شد، چون واکنش مناسب یا نامناسب به محیط به معنای تفاوت مرگ و زندگی بود.
حدیث اینکه از کجا آمده ایم و چگونه زیست شناسی ما تعیین کننده ی زیباشناسی ما است.بسیار خواندنی .با تشکر از ترجمه زیبای کاوه فیض الهی عزیز و انتشارات نشر نو در انتخاب بجایش.
کودکان همانطور که هنگام تولد از محرکهای غریزی برای اینکه چه بخورند و چه بنوشند تا زنده بمانند برخوردار هستند، دارای محرکهای غریزی برای شناخت محیط اطرافشان هستند تا آنچه را برای عضو کارآمد شدن در فرهنگشان و در نتیجه بقا، لازم دارند یاد بگیرند. این محرکها بطور کلی عبارتند از کنجکاوی، بازیگوشی و اجتماعی بودن. کنجکاوی: محرک جستجو کردن و فهمیدن بازیگوشی: محرک تجربه و ابداع اجتماعی بودن: محرک طبیعی برای به اشتراک گذاشتن ایدهها و اطلاعات چگونه میتوان شرایط محیطی را به گونهای مهیا کرد تا این غرایز به شکل بهینهای عمل کنند؟ با افزایش روز افزون اهمیت آموزش رسمی، ما بیشتر شاهد کاهش پیوستهی آزادی کودکان برای بازی-بخش اصلی روش طبیعی کودکان برای یادگیری- بوده ایم. ما با نادیده گرفتن قدرت و اهمیت بازی آزاد برای خود آموزی کودکان، در حقیقت، در روشهای طبیعی یادگیری کودکان مداخله کرده ایم.
دوباره چهره نوروز و شادمانی عید دوباره عشق و امید دوباره چشم و دل ما و چهرههای بهار. غم زمانه به پایان نمیرسد، برخیز! به شوق یک نفس تازه در هوای بهار. {فریدون مشیری}
غایت تکاملی کودکی فراهم ساختن دورهای ایمن است که در آن تنوع و نوآوری بتوانند رشد کنند. بازی جالبترین تجلی این استراتژی است. بازی دقیقا فعالیتی است بدون هیچ هدف یا غایت یا نتیجه آشکار. در عوض بازی به ما اجازه میدهد در میان شقوق بدیل کاوش کنیم، خواه این شقوق راههای مختلف حرکت یا عمل باشند، یا اندیشیدن و تصور کردن. بازی عصاره یک استراتژی کاوشی است نه یک استراتژی سودجویانه. تصادفی نیست که بازی یکی از مشخصههای کودکی است. شرکتهایی که نیازمند نوآوری و خلاقیت هستنند، عمدا زمان و فضایی برای بازی در نظرمیگیرند. خط مشی گوگل سالها چنین است که کارمندان هر هفته زمانی را صرف دنبال کردن ایدههایی کنند که به نظرشان جالب است. ساختمان پیکسار راهروهای مخفی و اتاق های بازی دارد. یکی از جالب ترین نمونههای ارزش بازی، برای بزرگسالان و برای کودکان که تا به حال دیدهام در فیلم صامت بی نظیری به نام "نانوک شمالی" بود. فیلم داستان زندگی یک اسکیموی شکارچی، نانوک، و خانوادهاش را روایت میکند که تلاش میکنند در یکی از سختترین شرایط آب و هوایی کره زمین زنده بمانند، در حالیکه تنها چیزی که برای محافظت از خود دارند مهارتشان در شکار و گردآوری است. در یکی از صحنه های فیلم، نانوک یک سورتمه اسباببازی کوچک برای پسر نوپای دوست داشتنیاش می سازد. پدر و فرزند به زیبایی در برف، بازی و جست وخیز می کنند، که برای هر پدر و مادر کانادایی همچون من صحنهی آشنایی است. ممکن است پیش پاافتاده به نظر برسد، اما لحظهای به این مسئله فکر کنید. تصور کنید که چه میزان از تولید ناخالص داخلی آن خانواده، که هم از نظر زمانی و هم از نظر مواد اولیه در مضیقه بود ،صرف ساختن و بازی کردن با آن سورتمه شد. آنچه نانوک میدانست این بود که هیچ سرمایهگذاری بهتری برای آینده، بهتر از کند وکاو بازیگوشانه در برف و یخ نیست. ما در ثروتمند ترین کشور جهان هنوز این درس را نیاموختهایم.{علیه تربیت فرزند/ آلیسون گوپنیک / ترجمهی مینا قاجرگر، ترجمان}
«دیدگاه من بر اساس این واقعیت است که مطالعۀ کودک در طبیعت، فرهنگ و جامعه نشان میدهد که دورۀ خاصی وجود دارد، دورهای اندک درکشده، پیش از بلوغ، روزهای خوب گذشته، سالهای میانی کودکی، تقریباً از پنج یا شش سالگی تا یازده یا دوازده، چیزی بین کشمکشهای کودک حیوانی و توفانهای بلوغ و جوانیـ هنگامی که جهان طبیعت به گونهای بسیار برانگیزنده تجربه میشود و در کودک، نوعی حس عمیق در تداوم بودن با فرآیندهای طبیعی را ایجاد میکند.» ادیت کاب / ۱۹۵۹ / The Ecology of Imagination in Childhood
خلاقیت سرچشمه اصلی معنا در زندگی ماست. اولین گام به سوی زندگی خلاقتر، پرورش کنجکاوی و علاقه است. کودکان بطور طبیعی این حس کنجکاوی، حیرت و اشتیاق به آموختن را دارند.( میهای جیکسنت میهای: کتاب خلاقیت)
فرهنگ ما به گونهای است که تصور میکنیم اگر کودکان مهندسی نشوند و ما کنترلشان نکنیم آنها مانند موجودات وحشی رشد خواهندکرد. این نسنجیده ترین تصور در دنیا است.{ جوزف شیلتون پیرس}