"زمانی جهان یک نغمه بود و آن نغمه مهیج بود"
این کلمات از فیلم موزیکال بینوایان، مرا تسخیر کردند. میبینم که این کلمات خاطراتی غنی از دوران کودکی را برایم تداعی میکنند وقتی که جهان برای من مکانی حیرت انگیز برای اکتشاف و ماجراجویی بود، برای کشف زیباییها و رازها و تحریک کردن تخیل. تقریبا تمام خاطرات دلخواه من از کودکی در ارتباط با تماشای جهان طبیعت است، به دام انداختن ماهیهای قنات و بچه قورباغهها، ساختن عروسکهای پوست ذرتی با موهای ابریشمی براق از ریشه های ذرت، چیدن گیلاس و آلو از درختان حیاطمان، تماشای شکفتن نرگسها در اوایل بهار و به وجد آمدن در بوی شیرین یاسهای بنفش که در نزدیکی خانهی ما میروییدند. چنان تجربیاتی دنیای مرا سرشار از نغمه و آواز میکردند و من غلتیدن در یک رقص شاد کودکانه را بیاد دارم.
امروز، دلم برای آن موسیقی، رقص و افسون کودکی تنگ میشود. "نغمهی زمین" جای خود را به قیل و قال ترافیک داده است و زندگی روزمره بیشتر شبیه به مسابقه است تا رقص. افسون شناخت جهان به شکل یک آواز، خاطرهی ارزشمندی است -گنجینهای که هنوز به زندگیام شادی میبخشد. با این حال، این خاطرات غمی نیز با خود به ارمغان می آورند زیرا احساس میکنم در گذار از کودکی به بزرگسالی من واقعا چیز خاصی را از دست دادهام. این "چیز خاص" راهی برای شناخت جهان طبیعت به مثابهی یک مکان زیبا و راز آلود بوده است. گرچه من هنوز هم این اعتقاد را حفظ کردهام که جهان مملو از راز و رمز و شگفتی است اما راه شناخت آن برایم دیگر تجربی و مستقیم نیست.{رات ویلسون}
Post #229
987
مطالعاتکودکوطبیعت| cnstudy Photo