TGViewer
CINEMANIA | سینمانیا CINEMANIA | سینمانیا @cinemaniaa · 11.9K subscribers
Post #9223 5.42K
‍سنکا در نامه‌ی هفتادم از نامه‌های اخلاقی به لوسیلیوس، که در ترجمه‌ی انگلیسی ریچارد گامِر عنوان On the Proper Time to Slip the Cable، در باب زمانِ درستِ رها کردنِ بند، را بر خود دارد، حکایت مردی آلمانی را نقل می‌کند که در مدرسه‌ی مبارزان جانوران وحشی نگهش می‌داشتند؛ مردی که برای حضور در نمایش‌های صبحگاهی میدان آماده‌اش می‌کردند؛ آنجا که انسان را در برابر حیوانات وحشی قرار می‌دادند و رنج و مرگ او بخشی از سرگرمی تماشاگران بود. از نام این مرد چیزی نمی‌دانیم و سنکا نیز از گذشته‌اش چیزی نمی‌گوید؛ آنچه از او برای ما باقی مانده، تنها چند دقیقه از واپسین ساعات زندگی اوست، چند دقیقه‌ای که در آن، انسان برای آخرین بار اختیار مرگش را از جهانی پس می‌گیرد که اختیار زندگی‌اش را از او ستانده.
سنکا می‌گوید در آستانه‌ی یکی از همین نمایش‌ها، مرد برای قضای حاجت اجازه خواست از دیگران فاصله بگیرد؛ خلوتی کوتاه که ظاهراً تنها فرصت او برای دور ماندن از چشم نگهبان بود. آنجا، در مستراح، چیزی در اختیارش نبود جز چوبی که اسفنجی بر سر آن بسته بودند؛ همان وسیله‌ی آلوده و بی‌ارزشی که برای پاک‌کردن «نواحی شرم‌آور بدن» به کار می‌رفت. اهمیت این اسفنج در روایت سنکا کم نیست: مرد برای واپسین کنش آزادانه‌ی زندگی خود به چیزی دست می‌برد که در پست‌ترین مرتبه‌ی اشیای پیرامونش قرار دارد، چیزی خوار، آلوده و آمیخته با فضولات بدن. شاید همین جزئیات است که حکایت را چنین تحمل‌ناپذیر می‌کند؛ مردی که دیگر هیچ ابزار، امکان و راه آبرومندانه‌ای برای انتخاب سرنوشتش در اختیار ندارد، دستش را به‌سوی تنها چیزی دراز می‌کند که باقی مانده. پس چوب و اسفنج را یک‌جا در گلوی خود فرو می‌برد، راه تنفسش را می‌بندد و خود را خفه می‌کند. و نگهبانان، وقتی سر می‌رسند، او را مرده می‌یابند؛ و نمایش، بی‌آنکه آغاز شده باشد، به پایان می‌رسد. اما واکنش سنکا به این مرگ از خود حکایت نیز تکان‌دهنده‌تر است. او می‌نویسد:
That was truly to insult death!

«به‌راستی این، تحقیر مرگ بود.»
بعد، با همان خشونتی که گاه در نوشته‌هایش پیدا می‌شود، می‌پذیرد که مرد مرگی پاکیزه و آبرومند نداشته و می‌پرسد: چه حماقتی بزرگ‌تر از آن‌که آدمی حتی هنگام مردن نیز گرفتار نازک‌طبعی باشد؟ درواقع برای سنکا، آن اسفنج آلوده چیزی از عظمت تصمیم مرد کم نمی‌کند؛ شاید درست برعکس، تمام معنای ماجرا از همین آلودگی برمی‌خیزد. اگر شمشیری در اختیارش بود، می‌توانست با شمشیر بمیرد؛ اگر دریا یا پرتگاهی پیش رویش بود، می‌توانست خود را بدان بسپارد. اما جهانی که آزادی را از او ستانده بود، حتی ابزار مرگی شرافتمندانه را نیز از دسترسش دور کرده بود، و او در همان تنگنای مطلق، از چیزی که برای پست‌ترین کار بدن ساخته شده راهی به بیرون گشود.
و در نهایت سنکا، بی‌هیچ ملاحظه‌ای، یکی از مهیب‌ترین جمله‌هایی را می‌نویسد که تاریخ درباره‌ی آزادی انسان به خود دیده:
The foulest death is preferable to the fairest slavery.

«آلوده‌ترین مرگ، ترجیح دارد بر پاکیزه‌ترین بندگی.»

@CineManiaa | سینمانیا
  • ❤ 16
  • 👌 13
  • 🌚 5
  • 🔥 4
  • 👍 3
  • 👎 2
  • 💔 2
  • 👏 1
More from @cinemaniaa
  1. Sep 27, 2026در پولارویدهای تارکوفسکی جهان از پیش خاطره شده است. هنوز همه‌چیز اینجاست، اما دلتنگی آغاز…
  2. Sep 25, 2026‍ ویلیام بلیک هنوز کودک بود که بنا بر روایت‌های زندگی‌نامه‌ای خدا را دید که سرش را از پنجر…
  3. Sep 21, 2026‍ پیش از آنکه بدانیم این مرد کیست، جنگ کجاست و آن‌ که سیاه پوشیده چه کسی‌ست، چیزی بنیادی د…
  4. Sep 9, 2026استیون چشم به دیوار سفیدِ کاشی‌پوشِ انتهای ایستگاه دوخته بود؛ دیوار با شتاب به سویش می‌آمد…
  5. Aug 25, 2026اما خود خدا در کتاب ایوب چه؟ آیا او هنوز مسئله‌ی ماست؟ یا آنچه در برابر ماست چیزی نیست جز…
  6. Aug 21, 2026«و بی‌درنگ یکی از آنها دوید، اسفنجی برداشت، آن را از سرکه آکند، بر سرِ نی نهاد و به او نوش…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →