TGViewer
Channel Public Channel
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

@chapeshloo_1

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹
اینستاگرام👇
https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Subscribers
1.52K
Photos
5.7K
Videos
12.4K
Links
7.5K
Recent Posts 19 shown
Post #26875 223
باغات چاپشلو‌
ماشاالله خدا برکت بده 👏😋😍
@chapeshloo_1
1405/7/18
  • 👏 6
  • ❤ 2
  • 🤔 2
Post #26874 326
برادر زاده عزیزم
توحید عبدی
ساغول آخوشحالم کردی 👌🌹🙏😍❤️
@chapeshloo_1
۱۴۰۵/۷/۱۶
  • 👏 6
  • 👍 1
Post #26872 504
هنرمندان درگز
استاد امیر علیزاده
دایره ، احمد اقا باجناق استاد خلیل امامی
👏🌹👏
https://t.me/chapeshloo_1
  • 👏 7
  • ❤ 3
Post #26870 352
سلام
روز روستا وعشایر گرامیباد🍂🌹🌹👏
@chapeshloo_1
۱۴۰۵/۷/۱۵
  • 👏 7
Post #26869 405
جناب اقای دکتر #حسن_پورنظری
دامپزشک
روز دامپزشکی گرامیباد 🌹👏
https://t.me/chapeshloo_1
1399/7/14
  • ❤ 9
Post #26864 405

Forwarded from ❤زادگاه من چاپشلو❤ (عموحیدر)

نه پروین خانم  نمی خواد باهات زندگی کنه و مرد با گریه می گفت: از روی عشق و علاقه حاضر شدم زنم را طلاق بدم . رفته بودن محضر حاجی خالصی و نصحیت حاجی برای اصلاح ذات البین فایده نکرده بود  و نهایت اجرای صیغه طلاق و خلاص .و پیوندی که با طناب عشق، مستحکم بسته شده بود ،به آسانی پاره شده بود . اون موقع ها اینجور نبود که برای طلاق باید حکم قاضی دادگاه داشته باشی .مرد که راضی میشد و زن که مهریه اش را می بخشید و طلاق توافقی در نیم ساعت انجام میشد .و مرد می گفت و تکرار می کرد از روی عشق طلاق دادم .دیدم پروین راضی نیست و نمی خواستم بیش از این اذیت بشه و راضی به ناراحتی اش نبودم و طلاقش دادم و پروین از درگز رفته بود و ابوالقاسم  تنها مانده بود و دیگر بوی گل را در خانه اش احساس نمی کرد و عطر قرمه سبزی نیز اثر و فایده ای نداشت !

و روز بروز نحیف تر و درد عشق و جدایی خانمان‌سوز  و برای تسکین حالا دیگه دود تریاک هم جوابگو نبود و با اینکه اداره چی بود ،تریاک را شیره کرده و در قوطی مخصوص می ذاشت و حب می انداخت .وکافه شیرازی ابتدای خیابان لشگری پاتوقش بود و با گم و گور شدن کافه چی شیرازی ،این اخریها می‌رفت پایین دروازه کافه شاه اسماعیل و بعد از انقلاب هم توسط کمیته ظاهرا چند بار تو همون کافه شاه اسماعیل دستگیر شد و کارش به هیئت تخلفات اداری رسید و مدتی از کار معلق بود .شراره عشق پروین وجودش را تسخیر کرده بود و داشت او را از داخل می سوزاند ، و خاکستر میشد وقتی شنید که پروین در قوچان وبا مردی از روستای ناوخ ازدواج کرده ،شروع به هذیان گویی می کرداز پریشانی دل .اما ظاهراً پروین شانس نداشت و شوهرش را بجرم حمل تریاک دستگیر و اعدام کرده بودند وبار اول مطلقه و اکنون  بیوه شده بود . و فرصت خوبی بود که این زن و شوهر سابق دوباره بهم برسند و با پادرمیانی خیرین و بزرگان شهر ،پروین بسر زندگی سابق خود برگشته بود .اما مرد با کمال تعجب از برگشت زن رضایت نداشت و این حرف را بعدها تو مجلس خصوصی و بعد از اینکه با دو سه پیک سرش گرم شده بود؛ واگو کرده بود و نادم بود و می گفت این پروین دیگه اون پروین سابق نیست .مهرومحبتی بینمان  وجود نداره.به من بی اعتنایی  می‌کنه ،کارش شده شستن رخت و لباس وپختن غذا  همین .نه عشقی نه شوری و نه حرارتی و نه بگو و بخندی .کالبد سردو فضای زمستانی و رابطه یخ‌زده بینشان حاکم شده و این سرما و برودت بحدی زیاده که بقول قاسم   با گرمای عشق یک طرفه من باز شدنی نیست و می گفت خودم مقصرم که لعنت بر خودم باد .حین حکایت و درددل ابوالقاسم یاد شعر

ابوالحسن ورزی شاعر و ترانه سرا افتادم که در جفای معشوقه سروده بود
امد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلوده اش را   هستی رویا نبود.
نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود
عکس شیدایی، در آن آیینه ،سیما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود ،اما مست وبی پروا نبود
در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گرچه روزی همنشین ،جز بامن رسوا نبود
درنگاه سرداو ، غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را ، نشان ازاتش سودا نبود
دیدم آن چشم درخشان را پایدار آن صدف
گوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود
بر لب لرزان من ،فریاد دل  خاموش بود
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود
جز من واو دیگری هم بود اما ای دریغ
اگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود.

آزردگی روحی مرد واحساسات لگد مال شده اش  از سردی وبی اعتنایی زن که پروین علت  را ناشی از اعتیاد مرد به افیون می دانست   نهایت تصمیم به جدایی دوباره گرفتن  و از بخت بد، من که ان موقع  سن هیجده سال  قانونی را داشتم. یکی از شاهدان طلاق و متارکه وگسست این عشق ناکام بودم و مرد که حالا با تنزل گروه و پایه اداری به حکم هیئت تخلفات اداری بازنشست شده بود  . یکه و تنها و با خاطرات شیرین گذشته خود زندگی می کرد .هرچند آشپز قابلی بود و دستپختش حرف نداشت ،وبه همین تعریفها دلخوش بود اما درونش غوغا بود و روزها و شبها و فصلها را دوره می کرد وبسبب بالا رفتن سن نیازمند مواظبت و مراقبت دایمی بود و کسی را نداشت ،تنها مانده بود واجبارا دل از خاطرات خود گسست و از شهر درگز رفت نزد خانواده برادرش کرج و همانجا ماند و درخاک غریب دفن شد ‌.
بقول خیام
پایان سخن نگر که مارا چه رسید
از خاک بر آمدیم و بر خاک شدیم .
پانوشت : از سرنوشت زن اطلاعی ندارم واسم شخصیت داستان مستعار است و روایت زایده خیالم است .
حسن دانایی✍
@chapeshloo_1
بامن همراه باشید به دوترانه جاودان کاروان و آمد اما، اشاره شده درمتن روایت با صدای مخملین شادروان بنان.👇🌸
  • 👏 6
  • 😭 1
Post #26863 363

Forwarded from ❤زادگاه من چاپشلو❤ (عموحیدر)

روایت غوغای دل خاموش

بافت قدیمی شهر درگز دارای کوچه های تنگ و باریکی بودند که به اقتضا روزگار برای رفت و آمد ساکنین و عبور اسب و الاغ که با راه باریکه ای گذر می کردند و خرکار ، می توانست بارخود ازخشت و خاک و گچ و آهک وکاه را به مقصد حمل کند ساخته شده بودند.انوقتها از آهک برای سفید کردن نمای منازل و دیوار اطاق ها بخصوص مهمانخانه استفاده میشد و کاه برای درست کردن کاهگل ،پشت بام و مرمت دیوارها .واکثر منازل نیز در سطحی گودتر از کوچه،بنا شده  واز سه و چهار پله که سرازیر می‌شدی به سطح حیاط که غالبا آجر فرش بودند، می رسیدی. با چشم انداز زیبا:  حوضی در وسط وگلدانهای شمعدانی که دور حوض می چیدند و باغچه هایی که بآن « پل » می گفتن ودرفصول بهار وتابستان سبزی خوردن افراد خونه را تامین می کرد  و در و پنجره اطاقها که به محوطه  حیاط باز میشدند .و زیر زمین که با سرازیر شدن از چند پله وارد محیط نیمه تاریک و نمورانجا می شدی.درفصل گرما خنکی مطبوعی داشت  ودرفصل سرما، گرمای محیطش دلچسب بود. و اینجا وانجای حیاط  درختان مثل توت وبه کاشته  شده بودند بخصوص نهال  میم  که در تابستان دیوارها را با شاخ و برگ می پوشاندند و شاخه های انگور  مانند چلچراغ از تالارتعبیه شده در حیاط آویزان میشدند و گل وعطربوته های  محبوبه شب که با تاریک شدن هوا عطر آن هر انسانی را مجذوب و هر هوشیاری را مدهوش  خود می کرد. بواقع خانه ها ، با چنین طرح و رسمی ،با دست هنرمند، معماران سنتی، نقاشی شده بودند .تابلوی نقاشی که بردیوار موزه ای بنام شهر درگز، نصب و جلوه گری می کردند.با آدمهایی  که درون این قاب، حیات داشتند با تمامی عواطف انسانی.

درهمسایگی ما عاقله مردی ، زندگی می کرد بنام ابوالقاسم و برخلاف عرف معمول که مردان موهای کوتاه وبه مدد ممداقا سلمانی و ابی سلمانی ودایی شیرازی و معروف و مقصود سلمانی مدل موی  آلمانی داشتند .ابوالقاسم موهای انبوه و بلندی داشت تا حدی که گوشها را پوشانده واز پشت سر به شانه ها ،سائیده می شد.
نوجوان بودم و تازه نقشی از سبیل در صورتم دیده میشد وباصطلاح پشت لبم سبز شده بودو داشتم از عالم کودکی فاصله می گرفتم وبقولی دست چپ و راستم را می شناختم و برای حس بزرگ‌ شدن یه چند بار یواشکی چند نخ سیگار اشنو ویژه وسیگار زر،از مغازه گرگو‌ گرفتم و در خلوت و‌بدور از آشنایی ،دودکردم .
در آن عوالم با ابوالقاسم خوش وبش داشتم و هروقت سرخوش بود ومن را می دید می گفت : چطوری خوش تیپ!!!
ومن به تقلید فیلمهای سینمایی و نقش جاهلی آکتورهای  سینما مخصوصا مرتضی عقیلی ،می گفتم چاکریم .و قهقهه ای می زد و می رفت .روزی مرا به خانه اش دعوت کرد. می‌گفت آشپز ماهریه و پرسید چی دوست داری بپزم .منم بی محابا گفتم قرمه سبزی .تو تابستونا از بس گوجه بادمجون می خوردیم که دیگه از این غذا زده شده بودم و یه جورایی حساسیت پیدا کرده بودم . یک روز ،دو روز ،نه هر روز «پامادور بادمجان».!!!

آنروز که وارد اطاق نشیمن شدم ،بو و عطر دلپذیر خورشت قورمه سبزی در حال پخت ،فضا را پر کرده بود واشتها را تحریک و معده را غلغلک  میداد.وصدای رادیو بود که با بوی قرمه سبزی مخلوط شده و معجونی را تشکیل داده بود که در هیچ آبمیوه فروشی یافت نمی شد. برنامه گلها درحال پخش بود.صدای مخملین بنان همراه با پیانوی مرتضی خان محجوبی طنین انداز بود و بس دلنواز  وغزل زیبای رهی معیری را می خواند و صدای موسیقی فاخر ، هوش و حواسم را برد و چیره شد بر عطر قرمه سبزی ،دلپذیر تر از آن . آنجا که بنان با  جان کلام رهی معیری عاشق و شیفته ومفتون و با همراهی پیانو، آواز سرداد با دل بی پروا  که :
همه شب نالم چون
نی  که. غمی. دارم
دل و جان بردی  اما
نشدی یارم
با ما بودی . بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی ؟
تنها ماندم . تنها رفتی.

ابوالقاسم مدتها بود با زنش که عاشقانه همدیگر را خواسته بودند و باعشق ازدواج کرده بودند ،اختلاف داشتند و پروین با لجاجت و یک دندگی قصد طلاق داشت و مدعی بود قاسم  با دوستان ناباب نشست و برخاست می کند و بارها دیدم که از شیرکش خانه روضی خلی و عزیزعمی  که این دونفر زن و شوهر بودند و با پذیرایی بافور از میهمانان ،کفاف خرج و مخارج زندگی بخور و نمیر خود را در می آوردند ، خارج میشه و با اینکه اداره جاتی بود و از مرحوم آذر خرداد که مفتش بود هم حساب می برد و زنش متوسل به مرحوم آذر خرداد شده بود تا به سر زندگی برگردد اما مثل اینکه معتاد شده بود ومثل قدیما نبود .تازه بچه دار هم نمی شد .رفته بودند پیش شا قدمی و او آنها را فرستاده بود نزد دکتر هوشمند و بیژن آقا هم اونها  را معرفی کرده بود به دکتر زنان و نازایی در مشهد و معلوم شده بود عیب از ابوالقاسم  است و شاید علت پناه بردنش به افیون همین موضوع بوده باشد والا اعلم .وساطت ریش سفیدان نتیجه نداده بود و آقای مهاجری مرد متین وتاجر و معتمد شهر نیز آب پاکی  رو دستهای مرد ریخته بود  که
  • ❤ 6
Post #26860 502
#کلات
محوطه و داخل #کاخ_خورشید
#نادرشاه_افشار
🌺👍🌸
دوتار زنده یاد استاد اولیاقلی

@chapeshloo_1
۱۴۰۱/۱/۱۱
  • ❤ 8
Post #26858 534
حکایت مثل  آش نخورده و دهن سوخته !!

روزی مردی به خانه یکی از آشنایان درامد. صاحبخانه برای او کاسه ‌ای آش داغ بياورد. میهمان هنوز دست به کاسه آش نبرده، دندانش درد گرفت و دستش را روی دهان گذاشت.
صاحبخانه به خیال آنکه او از آن آش داغ تناول كرده و دهانش سوخته، به او گفت صبر می‌ کردی تا آش کمی سرد شود و بعد میل ميفرمودى تا كه دهانت نسوزد!
میهمان که هم از درد دندان رنج می ‌برد و هم از حرف صاحبخانه خجل شده بود، گفت: بله، آش نخورده و دهان سوخته...
@chapeshloo_1
  • ❤ 4
Post #26857 458
پیشینه ضرب المثل نه سیخ بسوزد نه کباب

شجاع السلطنه پسر فتحعلی شاه , زمانی حاکم کرمان بود و اسم کوچکش حسنعلی میرزا بود. او در کرمان تجربه کرده و متوجه شده بود ترکه های نازک انار می تواند کار سیخ کباب را بکند و کباب بر سیخی که چوبش انار باشد خوشمزه تر هم میشود.
بدین جهت کباب با چوب انار را باب کرد که در کرمان به " کباب حسنی " معروف شد و حاکم وقتی میل کباب داشت , به نوکرها می گفت :
طوری کباب را بگردانید که نه سیخ بسوزد نه کباب.
این دستور او بعدها ضرب المثل شد و در واقع مصداق همان اعتدال است.
https://t.me/chapeshloo_1
  • 👍 4
  • ❤ 3
Post #26856 462
❤زادگاه من چاپشلو❤ Video
  • ❤ 5
Older posts →

About this channel

How can I read @chapeshloo_1 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ❤زادگاه من چاپشلو❤: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ❤زادگاه من چاپشلو❤ have?
❤زادگاه من چاپشلو❤ (@chapeshloo_1) has 1.52K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ❤زادگاه من چاپشلو❤ know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →