فرهنگی فقط
ازکمبود بودجهی عمومی نمیآید؛ گاهی از جایی میآید که ثروت هست، اما مسئولیت فرهنگیِ ثروت نیست.
با نگاه به تاریخ انجمنهای ادبی نامآور ایران, میتوان از پارهای انجمنها و دورهی تقریبی آنان یاد کرد, مثل انجمن نشاط(اصفهان دورهی قاجار), انجمن صائب, انجمن خاقان در دربار فتحعلیشاه قاجار.
با مقابلهٔ منابع، مدت فعالیت انجمنهای یادشده را میتوان چنین برآورد کرد. نکتهٔ مهم این است که در منابع تاریخی، گاه زمان تأسیس یا پایان یک انجمن روشن نیست؛ بنابراین، مدت قطعی را از دورهٔ فعالیتِ گزارششده جدا کردهام.
تاریخ انجمنهای ادبی ایران نشان میدهد که محافل شعر و ادب، از گذشته تا روزگار معاصر، عمر و سرگذشت یکسانی نداشتهاند. انجمن مشتاق اصفهانی گویا چند دهه تا پایان عصر زندیه فعالیت داشت و انجمن نشاط در اصفهان و سپس تهران، در اواخر سدهی دوازدهم و آغاز سدهی سیزدهم قمری رونق گرفت. انجمن خاقان در تهران، انجمن ابوالفقرا در گزِ برخوار و انجمن عنقا در اصفهان نیز از محافل ادبی مهم آن روزگار بودند. در دورهی معاصر، انجمن دانشکدهی تهران حدود سه سال، انجمن حکیم نظامی تهران نزدیک به ده سال و انجمن ادبی خراسان در مشهد در بازهای حدود بیست سال فعالیت داشتند.
در میان انجمنهای باسابقهتر، انجمن صائب اصفهان با پیشینهای حدود شش دهه و انجمن ادبی هلال آران و بیدگل با سابقهای نزدیک به ۶۵ سال، نمونههایی درخور توجهاند؛ البته میزان استمرار فعالیت هر دو نیازمند بررسی اسناد تاریخی ست. انجمن ادبی مشهد نیز بیش از یک قرن پیشینه در سنت انجمنداری ادبی این شهر دارد، اما نباید تاریخ این سنت را بیدرنگ با عمر پیوستهی یک تشکل واحد برابر دانست. این نمونهها نشان میدهند که برای سنجش جایگاه انجمنهای شعر فیروزآباد و پیشینهی نزدیک به چهلسالهی آنها، باید هم به طول عمر انجمنها توجه کرد و هم به استمرار جلسات، وقفههای احتمالی و نقش آنها در پرورش شاعران و حفظ حیات ادبی شهر؛ زیرا ارزش تاریخی یک انجمن فقط در شمار سالهای عمر آن خلاصه نمیشود، بلکه در میزان اثرگذاری و تداوم حضورش در فرهنگ جامعه نیز که سنجیده میشود.
و اینک, بیآنکه انجمنهای فیروزآباد از نگر مرتبه و نام شاعران و دستاوردها, با ین انجمن ها همسنجی شود, اما با نگر به نزدیک به چهار دهه پیشینه و پیوستگی فعالیت، و با همهی کاستیهای احتمالی, اما در شمار دیرپاترین انجمنهای شعر در ایران چند سدهی اخیر جای میگیرند؛ جایگاهی که اهمیت تاریخی و فرهنگی آنها را فراتر از مرزهای این شهر میبرد.
دیرپایی انجمنهای ادبی فیروزآباد، با همهی فراز و فرودها، گسستها و دشواریهایشان، در گذر چهار دهه، زمینهای برای دیدار، گفتوگو، آموزش و بالیدن شاعران ترک و فارس را فراهم آوردهاند و به پیوند فرهنگی مردمی یاری رساندهاند که سالیان دراز در کنار یکدیگر زیستهاند.
پاسداری از این میراث، بایستهی نگاهی فراختر به زبان و ادبیات است: زبان فارسی، بهنام زبان ملی و رشتهی پیوند فرهنگی ایرانیان، و زبانهای مادری و بومی این سرزمین، از جمله ترکی قشقایی، هر یک در جای خود شایستهی آموزش، آفرینش، بالندگی و پشتیبانیاند. در انجمن ها فقط شعر نمیخوانند؛ جایی ست برای پرورش ذوق، آموختن نقد، کشف استعدادهای تازه و رساندن تجربهی یک نسل به نسل پسین.
چنین نهادی نمیتواند همواره بر دوش چند شاعر و با هزینهی شخصی آنان بهجای بماند. پشتیبانی پایدار دولت و نهادهای فرهنگی، در کنار همکاری مردم، دارایان و دوستداران فرهنگ، یک نیاز برای پابرجایی و ماندگاری این زیست ادبی ست، نه امتیازی تشریفاتی برای اهل شعر. اگر فیروزآباد میخواهد ماتَرَک فرهنگی خود را زنده نگاه دارد، باید برای پرورش شاعران فردا نیز جا و امکان فراهم کند؛ زیرا چراغی که نزدیک به چهل سال با کوشش شاعران روشن مانده است، برای روشن ماندن در سالهای پیش رو، به همت و همراهی همگانی نیاز دارد.
دریغ بزرگ
در این نیمقرن، دستکم دو یا سه نسل از شاعران فیروزآباد آمده، از نسل پیشین آموخته و میراث ادبی خود را به نسل پسین سپردهاند. انجمنهای ادبی، نشستهای خانگی و شبهای شعر، در این میان، جایگاه اصلی دیدار نسلها و انتقال تجربه بودهاند. اما این زنجیره، برای ادامهی حیات خود به بودِشِ پیوستهی نسلهای تازه نیاز دارد؛ زنجیرهای که فقط پیشینهی دراز یا کارنامهی پربار نسلهای پیشین، ماندگاری آن را تضمین نمیکند. دریغ بزرگ شعر فیروزآباد در روزگار ما این است که این پیوستگی نسلی، دستکم در زمینهی شعر معاصر، بهشدت آسیب دیده است. امروز، در کنار شاعران میانسال و پیشکسوت، با نسل تازهای از شاعران بیست و سیساله روبهرو نیستیم که حضورشان از پیوستگی یک جریان ادبی خبر بدهد.
Post #229
11