Post #228
8
✓
چاپارنامَگ
۲۲/مهر/۱۴۰۵
#چاپارنامگ_شعر
✓چهل چراغ شعر فیروزآباد
تاریخچهی انجمنهای ادبی فارسی و قشقایی در فیروزآباد
#کامبیز_نجفی
بخش سوم:
گپ پیوست
کنشگری انجمن, جهتگیریهای هنری و فکری شاعران, موانع و برخی خطوط قرمز و پارهای چالشها, برآیند بینش و کنش اعضای انجمن بود. اما نمیتوان از سیاستهای فرهنگی کلان کشور برکنار بود.
در این سی و چند سال, علی محمدی و سلیمان شریفی مدیر ادارهی فرهنگ و ارشاد بوده اند. کارکرد و کارنامهی مدیران ارشاد فیروزآباد در پیوند با انجمنهای شعر, جستاریست که میتواند مورد مطالعه و ارزیابی واقع شود و شاعران این انجمنها داوریهای گوناگون و گاهی متضاد از عملکرد این مدیران دارند. اما موضوع این مقال نیست و فعلن به آن نمی بپردازم, ولی چیزی که میتوان گفت, این است که: یکی از دورههای مهم و پر رونق انجمن شعر فیروزآباد، دهه ی هفتاد و سالهای معاصر با ریاستجمهوری محمد خاتمی بود؛ دورهای که سیاست فرهنگی دولت بر گسترش فعالیتهای فرهنگی و هنری، حمایت از نویسندگان و هنرمندان، تقویت نهادهای غیردولتی و افزایش دسترسی شهرها و مناطق مختلف به امکانات فرهنگی تأکید داشت.
این رویکرد در فیروزآباد نیز نمود داشت و از نگر میزان پویش انجمن و کارآیی آن در آفرینشهای ادبی و استقبال مردم شهر, دورهای کارآمد بود. شمار حاضران گاهی در برخی نشستهای هفتگی انجمن به چهل و پنجاه نفر و در برخی رویدادهای ویژه, چهبسا به شصت_هفتاد نفر میرسید. اگر بخواهیم نگاهی تحلیلی به تاریخ انجمنها داشته باشیم, شاید بتوان از آن دوران, به عنوان دوران طلایی انجمنهای شعر شهر یاد کرد.
در سالهای بعد، این گونه همکاریهای مالی و اجرایی از انجمنها یا به کلی از میان رفت یا به اندازهای کاهش یافت که موارد آن بسیار اندک و ناچیز شد.
البته این تعبیر به این معنا نیست که رونق هنر در این دوره فقط برآیند دولت خاتمی بوده است ؛ اما با نگر به دورههای بعدی و کاهش بودجهها, نمیتوان از حمایتهای مادی و هنری دولت غافل شد. چرا که در سالهای بعد, این حمایتها کم کم فرو کاهید و ادارهی فرهنگ و ارشاد هرچند در سالهای اخیر, تعامل اداری خوبی با انجمن داشته است, ولی انجمن از هیچ پشتیبانی مالی برخوردار نبوده است.
دکتر شریفی, مدیر کنونی ارشاد در گفتوگو با نگارنده, مسائل مادی را در پیوند با سیاستهای فرهنگی و بودجههای وزارت ارشاد تحلیل میکند. به قول ایشان «در این چند دورهی تغییر دولتها, از بودجهی وزارت ارشاد روز به روز بیشتر کاسته شده, به ویژه در سالهای اخیر, به حداقل رسیده تا جایی که ادارههای ارشاد فیروزآباد (در دیگرجایها نیز) از پرداخت هزینههای کمینهی خود باز ماندهاند.»
به همین سبب, در این سالها, هزینههای انجمنها, شبهای شعر, مسافرتهای ادبی بر عهدهی اعضای انجمن بوده و آنان به روشهای گوناگون همچون همیاری اعضا و یا مراجعه به برخی نهادها و افراد یا شرکتهای خصوصی ,چرخ این برنامهها را چرخاندهاند.
نبود سنت پشتیبانی از فرهنگ و هنر در شهرستان
نکتهای که در بررسی تاریخ انجمنهای شعر و حیات فرهنگی فیروزآباد نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت، نبود یک سنت و ارادهی همگانی برای حمایت از فرهنگ و هنر، بهویژه در میان مایهداران و صاحبان سرمایهی شهر است. در همهی این سالها، در کنار کنشگری دهها شاعر، نویسنده، هنرمند و کنشگر فرهنگی، هیچ نشانی از پشتیبانی چشمگیر و پایدار بخش خصوصی و ثروتمندان فیروزآبادی از انجمنهای شعر یا دیگر فعالیتهای فرهنگی و هنری شهرستان دیده نشده است.
آشکار است که بخش مهمی از مایهداران شهر، نه تنها از سنت حمایت مالی از فرهنگ و هنر، بلکه از آنچه امروز در ادبیات فرهنگی «اسپانسری فرهنگی» و مسئولیت اجتماعی سرمایه نامیده میشود، دور هستند. در بسیاری از جوامع، ثروتمندان , بخشی از مسئولیت اجتماعی خود را در پشتیبانی از دانش، فرهنگ و هنر سرزمین خویش میدانند. ساخت کتابخانه و مدرسه، برپایی تالار، پشتیبانی از انجمنها، انتشار کتاب، برگزاری جایزههای ادبی و پشتیبانی از هنرمندان، در چنین سنتی بخشی از نقش اجتماعی ثروت است؛ ثروتی که قرار نیست فقط در محدودهی زندگی خصوصی صاحبش مصرف شود. در این جستار, مسئله فقط کمبود پول نیست؛ مسئله، غیبت یک نگاه فرهنگی به ثروت است.
شاید گاهِ آن رسیده باشد که در کنار پرسش از دولت و نهادهای فرهنگی دربارهی میزان پشتیبانیشان از فرهنگ شهرستان، این پرسش را نیز روشن و بیپرده پیش بپذاریم: ثروت فیروزآباد، در چهار دههی گذشته، چه بهرهای در ساختن فرهنگ و هنر این شهر داشته است؟ شهری که مایهدارانش برای فرهنگ هزینه نمیکنند، دیر یا زود باید بپذیرد که فقر