🧿
کامیشکا
۲۰/مهر/۱۴۰۵
#کامیشکا_تاریخ
□رگ امیر، رگهای ایران
#کامبیز_نجفی
در باغ فین نشستم؛ در همان گرمابه و همانجای که رگ امیرکبیر را زدند.خواستم جای او بنشینم، شاید بتوانم اندکی او را دریابم، اما امیرکبیر کتابی بود که خواندنش آسان نبود.
در صفحات زندگیاش، دربار، قدرت و رقابت بود؛ مهدعلیا بود و آقاخان نوری و شاه جوانی که در میانهی اعتماد و بدگمانی سرگردان بود. و سرانجام فرمانی که صادر شد و رگی که گشوده شد.
امیرکبیر به شاه نزدیک بود؛ آن اندازه نزدیک که دامادش شد؛ ولی داماد شاه شدن، همیشه نیکسرانجام نیست، کلاهی دلکش است، اما شاید به ترک سر بیانجامد.
و اینجا، در فین، یکی از تلخترین فصلهای تاریخ قدرت در ایران نوشته شد؛ فصلی که فقط سرگذشت او نبود و نخستوزیرکشی و به بند کردن، نمونههای پیش و پس از او هم داشت: قائممقام پیش از او، امیرکبیر پس از او و مصدق پی از او.
شاید بتوان از «سنت نخستوزیرکشان» سخن گفت؛ نه به معنای یک سنت حقوقی یا رسمی، بلکه به عنوان تعبیر تلخی برای یادآوری این تکرار تاریخی: قدرتی که مردانِ کارگزار خود را بالا میبرد و گاه، هنگامی که دیگر تحمل اصلاح یا استقلال رأی آنان را ندارد، آنان را کنار میزند؛ تبعید میکند؛ خانهنشین میکند یا میکشد.
اما هرجا در این کتاب دشوار، سخن از ایران به میان میآید، خواندن برای من آسانتر میشود. دارالفنون، سامان دیوان، اصلاح مالیه،کاستن از نفوذ بیگانگان، آموزش،نظم، و رؤیای کشوری که بتواند روی پای خود بایستد.
شاید از همینروست که امروز پس از این همه سال، من در جای او نشستهام، نه برای آنکه او را قدیس کنم؛ برای آنکه مردی را بفهمم که میان قدرت و اصلاح، میان دربار و ایران، گرفتار شد.
رگ امیرکبیر را زدند، اما آنچه در این گرمابه تمام نشد، پرسش ایران بود؛ پرسشی که هنوز، پس از این همه سال،پاسخ خود را میجوید.
@kamishka_ir
Post #10437
138
Forwarded from کامیشکا
- ❤ 2