یا بیایید فرض رو کمی بیرحمانهتر کنیم
همسن من هستید. سال 1986 اما در استان الانبار عراق به دنیا آمدهاید.
در زمان تولدتان کشورتان درگیر جنگ با همسایه است. چندین نفر از آشنایانتان را مستقیما در جنگ از دست دادهاید.
عدهای را در بمباران شیمیایی
عدهای در جنگ کویت کشته شدهاند.
چند سال گذشته و کشورتان از زیر فشار فقر و فلاکت جنگ کمر راست نکرده، ارتش آمریکا به کشور شما حمله میکند.
عدهای دیگر را آنجا از دست میدهید.
چند سالی از این حمله گذشته، مملکت کمی ساختار پیدا کرده است که ابوبکر البغدادی و گروه خلافت اسلامی داعش ظهور میکنند. عدهای از آشنایانتان را نیز در این واقعه از دست میدهید.
در این میان شما 35 ساله شدهاید و هنوز از دنیای اطرافتان جز جنگ، کشتار، خونریزی، قتل، بیماری، و فلاکت چیزی نفهمیدهاید. مشخصا نسل بعدی شما و نسل بعدتر آنها هم اگر در همین کشور بمانند، و شرایط عوض نشود، قرار است تازه با زخمهای بیشتری هم متولد شوند.
حالا ممکن است شما در این میان با سیل پناهجویان به اروپا رسیده باشید. ممکن است نسل شما تباه و از بین رفته باشد و تا آخر عمرتان General Work انجام بدهید، اما طبیعتا نسل بعدی شما اگر هم طبقهاش رشد نکند، در خطر دائمی مرگ و تلاش برای بقاء روزانه نیست.
این تفاوت جغرافیا گاهی انتخاب پدربزرگ ماست، گاهی انتخاب پدر پدر پدر پدر پدر پدر بزرگمان و گلهای از انسانها که در سفر خروجشان از آفریقا تصمیم گرفتند به سمت شرق بروند و آنجا ساکن شوند.
هیچ بخشی از موفقیت یا شکست شما در این حالت اصولا آنچنان از کنترل شما خارج است که هیچ تلاشی هم ثمر نمیدهد.
بنابراین قبل از سرزنش خودتان و این که چرا نشد و چرا نمیشود، نگاهی به گذشته خانواده و اجدادتان بیندازید.
Post #799
92
«Business Brutal Notes | یاور مشیرفر» در مورد داستان پدربزرگ و انتخابهای کاملا بیربط به ما من چیزهایی از خانواده پدری خودم بنویسم. پدربزرگ من شاطر نانوا بود که از روستای پدریمان پای پیاده به تبریز آمد و جاگیر شد. ازدواج کرد و بچهدار شد در همین شهر دست بر قضا پسر ارشدش در ادبیات فارسی و…
- ❤🔥 3
- ✍ 2