📘 درسهای تاریخ برای جامعه امروز
🕊️ پرسش اینشتین، پاسخ فروید؛ آیا راهی برای نجات بشر از جنگ وجود دارد؟
🔸️در تابستان ۱۹۳۲ که سایه فاشیسم و نازیسم بر سر اروپا سنگینی میکرد، آلبرت اینشتین نامهای به زیگموند فروید نوشت.
پرسش اینشتین ساده بود، اما هنوز هم یکی از بزرگترین پرسشهای تاریخ بشر است:
❓ آیا راهی وجود دارد که بشر را از فاجعه شوم جنگ نجات دهد؟
🔴 اینشتین چند پرسش دیگر نیز مطرح کرد:
🔹 اگر جنگ برای اکثریت مردم جز مرگ، ویرانی و رنج ندارد، چرا باز هم انسانها به جنگ کشانده میشوند؟
🔹 چگونه اقلیتی کوچک که از جنگ سود میبرند، میتوانند اراده اکثریتی را که از آن زیان میبینند، با خود همراه کنند؟
🔹 چرا انسانها چنان آسان تحت تأثیر تبلیغات، احساسات ملیگرایانه و تحریک به نفرت قرار میگیرند که حتی حاضر میشوند جان خود را فدا کنند؟
🔹 آیا در سرشت انسان، میل یا غریزهای برای نفرت و تخریب وجود دارد؟
🔹 و سرانجام: آیا میتوان رشد فکری و روانی انسان را چنان هدایت کرد که در برابر «روانپریشی جمعیِ نفرت و خشونت» مقاوم شود؟
🧠 پاسخ فروید چه بود؟
🔸️فروید از همان ابتدا با یک واقعیت تاریخی آغاز میکند:
قدرت و خشونت، پیش از قانون وجود داشتهاند و قانون نیز در نهایت برای حفظ خود به قدرت اجرایی نیاز دارد.
انسانها برای حل اختلافات، ابتدا به زور متوسل میشدند؛ اما با شکلگیری جوامع بزرگتر، بخشی از این خشونت فردی جای خود را به قانون و اقتدار مرکزی داد.
پس از نظر فروید، برای پایان دادن به جنگ میان دولتها نیز صرفاً داشتن «دادگاه» یا «قانون» کافی نیست؛ باید اقتداری وجود داشته باشد که توان اجرای قانون را داشته باشد.
به بیان سادهتر:
⚖️ صلح فقط با آرزو و اخلاق حفظ نمیشود؛ قانون باید قدرت اجرا داشته باشد.
اما فروید در عین حال هشدار میدهد که نمیتوان صرفاً با زور، جامعهای پایدار ساخت. پیوندهای عاطفی، احساس تعلق، همکاری و پذیرش متقابل نیز برای دوام جامعه ضروریاند. تاریخ نشان داده است که امپراتوریهایی که صرفاً با خشونت به هم پیوستهاند، الزاماً پایدار نماندهاند.
🔥 اما چرا انسان به جنگ و نفرت کشیده میشود؟
اینجا فروید به بخش بحثبرانگیز و مشهور پاسخ خود میرسد.
او معتقد است در کنار نیروهای سازنده و پیونددهنده، نیروی پرخاشگری و تخریب نیز در انسان وجود دارد؛ نیرویی که در شرایط عادی ممکن است پنهان بماند، اما میتوان آن را تحریک کرد.
اینشتین پرسیده بود:
چگونه میتوان مردم را به چنین شور و هیجانی علیه دیگری کشاند؟
و فروید پاسخ میدهد که تبلیغات و تحریک بیرونی به تنهایی کافی نیستند؛ آنها باید بتوانند بر استعدادهای روانیِ موجود در خود انسان سوار شوند.
🔸️به همین دلیل است که گاهی یک «دشمن» ساخته میشود، ترس گسترش مییابد، نفرت جای عقل را میگیرد و انسانهایی که در شرایط عادی ممکن است در کنار یکدیگر زندگی کنند، ناگهان یکدیگر را تهدیدی برای خود ببینند.
🔸️حتی انگیزههای ظاهراً آرمانی نیز ممکن است با غرایز پرخاشگرانه درآمیزند؛ یعنی انسان گاهی تخریب را نه با نام تخریب، بلکه با نام دفاع، عدالت، آرمان، وطن، دین یا خیر عمومی توجیه میکند. فروید تأکید میکند که انگیزههای انسانی معمولاً ترکیبی از چند عاملاند و نمیتوان همه رفتارها را به یک علت فروکاست.
🌱 پس راه نجات چیست؟
فروید پاسخ ساده و فوری ندارد.
او میداند که نمیتوان طبیعت پرخاشگر انسان را با یک فرمان از میان برد.
اما به یک امید مهم اشاره میکند:
رشد فرهنگی، تقویت عقل و اندیشه، آموزش و تقویت پیوندهای انسانی میتواند انسان را بیشتر از گذشته قادر به مهار غرایز مخرب خود کند.
🔸️به اعتقاد او، رشد فرهنگ باعث تقویت عقل در برابر زندگی غریزی و تبدیل بخشی از پرخاشگری به نیروهای مهارشده و اجتماعی میشود؛ از همین رو، فرهنگ و جنگ در جهتی مخالف یکدیگر قرار میگیرند.
و شاید زیباترین پرسش مکاتبه همین باشد:
🕊️ آیا بشر میتواند به مرحلهای برسد که عقل، قانون و همبستگی، جای خشونت و انتقام را بگیرند؟
▪️پاسخ فروید خوشبینانه اما سادهلوحانه نیست.
او میگوید راهی کوتاه و معجزهآسا وجود ندارد؛ اما هر آنچه به رشد فرهنگی انسان کمک کند، در نهایت به سود صلح نیز خواهد بود.
📌 و اینجاست که تاریخ به امروز ما مربوط میشود...
✍️ نوراحمد بلنداختر
https://telegram.me/blakhtar
Post #729
93
- 👍 8