علی کلاهدوز؛ زندگی یک تکنوکرات در بخش معدن ایران
از مس سرچشمه و وزارت معادن و فلزات تا حضور در بخش خصوصی معدن
✍️ بیرونیت
چندی پیش یکی از مدیران ارشد بخش معدن خبر داد که علی کلاهدوز، معاون پیشین وزارت معادن و فلزات در دولت سازندگی، دچار سکته مغزی شده است. همین خبر بهانهای شد تا نگاهی، هرچند کوتاه، به زندگی حرفهای و زمانه مدیریتی او بیندازیم؛ مدیری که بخشی از مهمترین سالهای کاری خود را در دورهای سپری کرد که معدن و صنایع معدنی ایران در حال عبور از اقتصاد دولتی و ورود تدریجی بخش خصوصی به میدان بودند.
کلاهدوز اکنون در کانادا زندگی میکند و دوران نقاهت پس از سکته مغزی را میگذراند. سالهای زیادی از روزهای پرجنبوجوش وزارت معادن و فلزات و دولت سازندگی گذشته است، اما ردپای نسلی که او به آن تعلق داشت هنوز در ساختار، بنگاهها و حتی شیوه اداره بخش معدن ایران دیده میشود؛ نسلی که هم در توسعه این بخش نقش داشت و هم تصمیمها و روشهای مدیریتیاش، سالها بعد همچنان موضوع بحث و نقد است.
کلاهدوز از ابتدا معدنکار کلاسیک نبود؛ مسیرش از سازمان برنامه و وزارت نیرو گذشت و با همین سابقه مدیریتی و پروژهای وارد معدن شد. در ۲۸ آبان ۱۳۶۹، هیأت وزیران او را به ریاست هیأتمدیره شرکت ملی صنایع مس ایران منصوب کرد؛ سمتی مهم در یکی از راهبردیترین بنگاههای معدنی کشور.
دهه ۷۰، دوران «ساختن» بود. دولت سازندگی میخواست ظرفیت مس، سرب و روی، آلومینیوم و دیگر صنایع پایه را افزایش دهد و معدن را از حاشیه اقتصاد خارج کند. کلاهدوز در همین فضا از مدیریت شرکت مس به سطوح بالاتر وزارت معادن و فلزات رسید و در سیاستگذاری و توسعه صنایع معدنی نقش گرفت.
مدل مدیریتی آن نسل روشن بود: معدن نباید فقط محل استخراج ماده معدنی باشد؛ باید به کارخانه، فرآوری، ذوب و ارزش افزوده متصل شود. توسعه مس، سرب و روی و پروژههایی مانند آلومینیوم المهدی، در بستر همین نگاه شکل گرفت.
برخی فعالان باسابقه بخش معدن حتی روایت میکنند که کلاهدوز «سیستممحور» نبود و در مقام معاونت معدنی وزارت معادن و فلزات، روی یک برگ کاغذ مینوشت فلان معدن به فلان شخص یا نهاد واگذار شود و همان یادداشت مسیر واگذاری را باز میکرد. برای این روایت سند عمومی و مستقلی در دست نیست و از نظر حقوقی نیز چنین یادداشتی بهتنهایی نمیتوانسته جای فرآیند قانونی واگذاری را بگیرد؛ بنابراین باید آن را بیشتر بهعنوان روایتی درباره سبک شخصی، سریع و مبتنی بر تشخیص فردی او در مدیریت دانست، نه سند یک رویه رسمی.
در پایان دولت سازندگی، برای کلاهدوز نشان درجه سوم لیاقت و مدیریت تصویب شد؛ نشانهای از اینکه دولت وقت او را در زمره مدیران موفق اجرایی و صنعتی خود ارزیابی میکرد.
اما فصل بحثبرانگیزتر زندگی حرفهای او بعدها شکل گرفت؛ جایی که نامش در ارتباط با فعالیتهای بخش خصوصی معدن و بهویژه معادن طلای آقدره و ساریگونی مطرح شد. برخی گزارشهای رسانهای او را از افراد مرتبط با شکلگیری یا سهامداری مجموعههای معدنی خصوصی معرفی کردهاند؛ هرچند درباره ادعاهای مربوط به نحوه واگذاریها، اعمال نفوذ یا تعارض منافع، باید میان «گزارش رسانهای»، «روایت شفاهی» و «سند قطعی» تفاوت گذاشت.
اهمیت کلاهدوز فقط در سمتهایی که داشت خلاصه نمیشود. او نماینده نسلی از مدیران دولتی بود که در دهه سازندگی، معدن و صنعت را در دل دولت آموختند، پروژههای بزرگ را جلو بردند و بعدتر بخشی از همان نسل وارد بخش خصوصی شد.
این گذار، یک پرسش مهم برای اقتصاد ایران به جا گذاشت: مرز میان تجربه مشروع مدیریتی و مزیت ناشی از قدرت، اطلاعات و شبکههای دولتی سابق کجاست؟
شاید زندگی معدنی علی کلاهدوز را بتوان در یک جمله خلاصه کرد: از مدیریت دولتی در مس سرچشمه تا حضور در بخش خصوصی معدن؛ مسیری که بخشی از تاریخ تحول معدن ایران را روایت میکند.
▫️پینوشت: از خوانندگان گرامی، بهویژه مدیران، کارشناسان و فعالان باسابقه بخش معدن، درخواست میشود اگر اطلاعات، اسناد، خاطرات یا روایتهای مستندی درباره این دوره و نقش علی کلاهدوز در اختیار دارند، برای تکمیل و دقیقتر شدن این مطلب، آنها را با بیرونیت در میان بگذارند.
متن کامل را در بیرونیت بخوانید:
www.biroonit.ir/fullcontent/Persian/91988
https://t.me/birunit
https://ble.ir/biroonit
https://chat.whatsapp.com/BuEWtcpKA525KbdZplyHe8?s=cl&p=a&mlu=4&amv=3
▫️ "بیرونیت" نام یک کانی است که در دنیا به افتخار ابوریحان بیرونی، دانشمند بزرگ ایرانی، نامگذاری شده است.
Post #45096
474