آیا کسی حاضر است همه #زندگی خود را با دیگری #عوض کند؟-1
قصه زیسته #اسکندر مقدونی از آموزش پذیرترین قصه های موضوع بحث ماست :
در زمانی که #اسکندر مقدونی بیش از نصف جهان را گرفت، قطعا چه بسیار مردمانی بوده اند که بارها و بارها او را #خوشبخت ترین فرد روی زمین دانسته و #آرزو کرده اند ایکاش ما هم کمی از خوشبختی او را داشتیم و چه بسا آنهایی که آرزوی رویاگونه #معاوضه زندگی خود را با او کرده اند و چه بسیار آنهایی که درگیر مشکلات عدیده زندگی از قبیل شکست و ناکامی در اهداف، بیماری هولناک، ورشکستگی اقتصادی، نابسامانی زندگی و .. بوده و فریاد از #بی_عدالتی عالم و خدا سرداده که چرا شخصی مثل اسکندر به آن همه داشته می رسد ولی من با اینهمه درد و #رنج باید سر کنم.
قطعا اما، همه این #آرزوها و رویاها و ایکاشها و شکایتها تا زمانی بوده که همه از دور #ظاهر موقعیت اسکندر را می دیدند و می شنیدند؛ و نه به #گذشته او و راه پر از سختی و رنجی که طی کرده بود توجه داشتند و نه بر #آینده ای که همه آرزوها و اهداف او را مانند دیو بد سیرت و بیرحمی در خود فرو برد.
او 33 ساله بود که پس از یکی از کشورگشاییهای خود و جشنی که همگان در اطراف او برگزار کرده و در رقص و پایکوبی بودند، به یکباره متوجه #بیماری سخت خود شد که به طرز هولناکی او را در خود فرو #شکست و آنگاه بود که هیچ چیزی جز وضعیت نامعلوم خود و دلتنگی مادرش برای او مهم نبود و شاید هر چیز دیگری حتی #پیروزیهای پر از غرور و افتخارش برای او تبدیل به حقیرترین و یا #منفورترین اتفاق در اطرافش شده بود.
او #التماس گونه از پزشکانش خواست که حاضر است همه پیروزیها و #داراییها و کشورهای گشوده خود را بدهد و آنها راهی بیابند تا بتواند روزی بیشتر #زنده بماند تا فرصت یافته به آتن برگشته و مادرش را برای آخرین بار در آغوش کشد، اما پاسخی جز آنکه هیچ کار دیگری از ما ساخته نبوده نشنید و در همین آخرین #آرزو که ایکاش انسانی #عادی و سالم در کنار مادر خود بود و اکنون #گمنامانه زندگی می کرد و هرگز به آن همه فخر و #مباهات که الان که باید بتواند میوه آن را بچیند ولی در آن شرایط پر از مرگ، تنها رهایش کرده نمی رسید.
حال به #سوال اول خود برمی گردم :
آیا همه آنهایی که با دیدن #ظاهر زندگی پر از شهرت و افتخار #اسکندر آرزوی همچون او شدن را داشته و یا از تفاوت خود با او فریاد #شکایت بر سر عالم و عدالت خدا داشتند، اکنون نیز حاضر به معاوضه زندگی خود با او بودند؟
و آیا آن همه #شهرت و افتخار هنوز معنای #خوشبختی و رو کردن عالم به آنها را داشت ؟
وقتی #پاسخ خود اسکندر، نه تنها منفی بود که شاید خود را با آن همه داشته ها، #بدبخت ترین فرد عالم می دانست که همه چیز خود، حتی حق داشتن یک زندگی ساده در کنار مادر خود را، بخاطر بدست آوردن آنها از دست داده، قطعا برای دیگران نیز پاسخی غیر از این نبوده و چه بسا خود را چقدر خوشبخت می یافتند که با آن ایکاش آخر اسکندر مواجه نشده اند.
بیاییم به #زندگی روزمره خود بازگردیم:
#روزانه با دیدن #ظاهر موفقیتها و داشته های دیگران، که ایدآل ذهنی ما در مسیر #خوشبختی است، آنهم با پیراستن آن ظواهر از ناخالصیهای که قطعا از مشکلات در زندگیشان وجود دارد و بدون آنکه همه شرایط آنها را ببینیم، بارها و بارها #آرزوی همچون او بودن می کنیم و بدلیل نداشتن آن ایدآلهای ذهنی خود، مدام پر از فریاد #شکایت گونه بر سر عالم و عدالت خدا هستیم.
حال اگر یکی از همان افراد به ظاهر موفق، در وضعیت #شکست و یا بیماری ای قرار گرفت که زندگیش را مختل کرد،(که تاریخ جهان پر از این دگرگونیها بوده و هست) همه گونه حاضریم برایش #غصه خورده و احیانا خدمات و کمک های دلسوزانه به او بکنیم اما آیا هرگز حاضریم در این شرایط بوجود آمده #زندگی خود را با او #عوض کنیم؟
و یا اوست که باید با #دردی که از بیماریش دارد تنهاتر از همیشه بسازد و کسی حتی نزدیکترین افرادش نتوانند ذره ای از بار آن را با خود حمل کرده و از درد او بکاهند ؟
همه آن قصه و این داستانها ما را با چند #نکته اساسی در #زیستن_اینجهانی آشنا می کنند:
1⃣زندگی هر فرد مسیری #منحصر بفرد داشته و فرم و قالب یکسان از پیش تعریف شده برای هیچکس ندارد.(لقد جئتمونا فرادي كما خلقناكم اول مرة – انعام 94)
2⃣در اینجهان بودن یعنی مواجهه مدام با #تغییرات مختلف و متعدد منفی به مثبت و مثبت به منفی، از جمله از دست دادنها، پیر شدنها، بیماری، شکست، مرگ و ... که نمایانگر #ناماندگاری و فناپذیری عالم و هر چیزی در آن است و هیچکسی از این قاعده مستثنی نبوده که حق داشته باشد در هر اتفاقی که بد می پندارد معترض شود که " #خدایا_چرا_من ؟ ".( و لنبلونكم بشي ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين – بقره 155)
#ادامه_دارد 👇
☄ https://t.me/beshnofekrkon/1730
Post #1729
2.82K