هانس گئورگ گادامر
ترجمهٔ سهراب مختاری
ـــــــــــــــــــــــــــ از دفتر دوم بارو
عنوان «معنا و استتار معنا در شعر پل سلان» پیشنهاد یک دیدگاه ویژه نیست که برای تفسیر شعر شاعر به کار افتد، بلکه تنها بیان تجربهی هر کسی است که با شعر سلان برخورد میکند. مخاطب کششِ یک معنای مشخص را حس میکند و همزمان آگاه است که آن معنا پنهان میماند، البته اگر نگوییم که شاعر با هنرمندی تمام پنهانش نگاه میدارد. باید از خود پرسید که این گونهی شعری که نه فقط سلان، بلکه یک نسل از شاعران نمایندهاش بودهاند، چگونه است و چطور میتوان بر آن چیره شد. اولین کار اما نه نظریهپردازی که خواندن شعر است.
شاید یک راهنمایی کلی کافی باشد. پیداست که شعر امروز تلاش میکند نیروی جاذبهی واژگان را بهتمامی به کار گیرد، بیآنکه آن را با ابزار نحوی و منطقی محدود کند. مکتوم سخن گفتن که در آن واژگان هرکدام هم بهتنهایی پندار بر میانگیزند و هم در کنار یکدیگر قرار میگیرند، نشان از ادغامپذیر نبودن آنها در یک نقشهی معنایی مشترک نیست. اما برخوردار بودن از این توان خود یک درخواست مشخص است که پاسخ به آن سفارش شاعر به مخاطب است. قطعا چنین نیست که شاعر به میل خود معنا را تیره و مخفی میکند. او اتفاقاً با این کار در پی آشکار کردن است. یعنی با بیان مکتوم میخواهد وجود چندساحتی پیوندهای معنایی را از سیطرهی منطقِ گفتار تکساحتی روزمره و یکنواختی کارآمد گسترهی مفهومی گفتارش، آزاد سازد. اشتباه است اگر خیال کنیم که دلیل عدم دریافتمان واضح نبودن پیوندهای معنایی است. و همچنین اشتباه است اگر خیال کنیم که گفتار شعر مفهوم منسجمی ندارد. شعر را همان میسازد.
شعر چنین میگوید:
تاریکی
نزدیکیم، خدایا،
نزدیک و در دسترس.
بهچنگ آمدهایم دیگر، خدایا،
آویخته در یکدیگر، انگار که
پیکرهایمان هر یک
پیکر توست، خدایا.
دعا کن، خدایا،
دعا کن به درگاهمان،
نزدیکیم.
با باد خمیده رفتیم،
رفتیم، تا خم شویم
بر مغاک و چشمهی برکان.
به آبخور رفتیم، خدایا.
خون بود، همان بود
که ریخته بودی، خدایا.
میدرخشید.
در چشمهایمان بازتابت را میتاباند، خدایا.
چشمها و دهانها باز مانده و خالی، خدایا.
خدایا، نوشیدهایم. خون را و بازتاب را که در خون بود، خدایا.
دعا کن، خدایا،
نزدیکیم.
عنوان «تاریکی» همچون کارکرد هر عنوان که معنای مشخصی دارد، یک درک ابتدائی پدید میآورد. واضح است که باید دانست که تاریکی (Tenebrae) فقط به معنی تاریک شدن نیست، بلکه مقصود تاریکی مشخصی است که بنابر روایت انجیل هنگام تصلیب مسیح و برآمدن واپسین نفسش آسمان را در برمیگیرد. در آیین کاتولیک گرامیداشت واقعهی تاریکی آسمان در لحظهی مرگ مسیح در مراسم آدینهی نیک با بازسازی آن برگزار میشود. مراسم سنتی آدینهی نیک همچنین با خواندن کتاب مراثی ارمیا همراه است. سخن مسیح که بر صلیب میگوید: «خدای من، خدای من، چرا مرا ترک کردی؟» خود یک نقل قول از عهد عتیق است. یعنی که آیین مسیحی ترک شدن از سوی خدا را که سرنوشت یهودیان هنگام اسارت ایشان در بابل بود، با سرنوشت مسیح مصلوب پیوند زده است. اما فراخواندن این تاریکیِ آسمانی از سوی شاعر امروزی گسترهی مفهومی آنرا فراتر نمیبرد؟ آیا باید به سرنوشت یهودیان در اردوگاههای مرگ هیتلر اندیشید؟ یا در نهایت به ترس آدمی از مرگ؟ به خشم الهی چنانکه در روایت یهودی عهد عتیق قوم برگزیدهاش را مجازات میکند؟ یا به دوری خدا که بر این دورانِ فترتِ سنتِ ایمانِ مسیحی سایه افکنده است؟
همهی اینها از درونِ واژهی «تاریکی» به گوش میرسد و به شنیدن فرامیخواند.
پرسشی که در اینجا طرح شده است در پی یافتن مفهومی است که شعر در رجعت به این «تاریکی» بیان میکند. به هر حال انتخاب نام «تاریکی» بدون در نظر داشتن روایات مصائب ــ از مراثی ارمیا تا مصائب مسیح و مصائب انسانیت در زیر آسمان تاریک دورانمان ــ صورت نگرفته است. این موقعیت آغازین راهی است که شناخت بهترش فقط از طریق خود شعر مقدور است.
◄ [ادامه در سایت بارو بخوانید]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
■ به «بارو» بپیوندید.
■ Telegram | Instagram