TGViewer
بارو بارو @baruwiki · 4.38K subscribers
Post #1202 3.24K
هدایت در کشان
سرور کسمائی

ـــــــــــــــــــــــــــ از دفتر دوم بارو


در ایستگاه دانفر روشرو، سوار ترن حومهٔ جنوبی پاریس می‌شوم. سالیانی است سروکارم به این مسیر نیفتاده است. تابستان ۱۹۸۳، پس از ورودم به فرانسه، صبح هر شنبه، این ترن را سوار می‌شدم و در ایستگاه سیته اونیورسیتر (شهرک دانشجویی) پیاده می‌شدم. می‌رفتم تا شاید چیزی از آن‌همه که از دست داده بودم، بیابم. سرسرای بزرگ «خانهٔ بین‌المللی» محل تجمع فعالین سیاسی و احزاب و سازمان‌هایی بود که توسط حکومت خمینی درهم شکسته شده بودند. از گروه‌های چپ تا لیبرال‌ها دور هم گرد می‌آمدند تا مسئولیت شکست مشترک را به گردن هم بیاندازند، اما از بحث نتیجه‌ای نمی‌گرفتند جز گلاویزشدن با هم.

امروز، سی و اندی سال پس از آن روزها، بوق ترن به صدا درمی‌آید و درهای آن در ایستگاه سیته اونیورسیتر بسته می‌شود، بی آن‌که من پیاده شوم. سی و اندی سال پس از آن روزها، این خط آهن مرا به گذشته‌ای دورتر از خاطرات خودم می‌برد. دنبال چه می‌گردم؟ چه چیزی مرا به سوی این شهرک نام‌آشنای حومهٔ پاریس می‌کشاند؟ کشان! کشان که پیش خودم به فارسی کاشان تلفظ می‌کنم. چون آن شهر زیبای حاشیهٔ کویر که به هنر کاشی‌کاری و سرامیک معروف است.

از پنجره به بیرون نگاه می‌کنم. چشم‌انداز این‌جا از سال‌های دههٔ بیست قرن گذشته خیلی تغییر کرده است، اما آبی آسمان همان است که بود. قطار در خم سرازیری درهٔ بی‌یِور پیچ‌وتاب می‌خورد. مسیر خط آهن همان مسیر صد سال پیش خط سوُ است. چیزی گلویم را می‌فشرد. احساسی پنهان و دست‌نیافتنی. حس شکستی صد ساله. واگنی که در آن نشسته‌ام نیمه‌خالی است. بلند می‌شوم و پنجرهٔ بالای سرم را باز می‌کنم. نیاز به هوای تازه، حتی اگر از هوای آن‌سال‌ها آلوده‌تر باشد. سرم را روی لبهٔ پنجره می‌گذارم و افکارم را به دست بادی که در پیچ طولانی راه افتاده است، می‌سپارم.

۲۳ فوریه ۱۹۲۷، او هم با همین خط وارد کشان شد. پیش از آن، مسافتی پنج هزار کیلومتری را از تهران به مسکو و از آن‌جا به برلن و بروکسل تا بندر گاند در بلژیک طی کرده بود. مسئول بخش دانشجویی سفارت نام او را در هنرستان عالی مهندسی عمران شهرک کشان نوشته بود. دانشجویانی که توسط رژیم شاهنشاهی برای تحصیل به اروپا اعزام می‌شدند، اغلب اختیاری در انتخاب رشته نداشتند. دولت رضاشاه اصلاحات گسترده‌ای را با هدف مدرنیزاسیون کشور پیش گرفته بود و در این راستا نیاز مبرمی به پزشک، مهندس، آرشیتکت و معمار حس می‌کرد (نه لزوماً به نویسنده، شاعر و مترجم). مدرنیزاسیون با قدم‌های بزرگ از راه می‌رسید، بی‌آنکه با مدرنیته (آزادی، فردیت و…) همراه باشد. تکنولوژی بدون دموکراسی!

دانشجوی بیست و چهار ساله در پانسیون خانوادگی شهرک کشان، واقع در شمارهٔ ۲ ثالث خیابان کارنو، اتاقی اجاره کرد. تنها یک سودا به‌ سر داشت : نویسنده شدن. تحصیلات مهندسی بهانه‌ای بود برای این‌که در پاریس اقامت داشته باشد، از ادبیات، موسیقی، سینما، فضای هنری دههٔ بیست تغذیه کند و مهم‌تر از همه بنویسد. بنویسد. بنویسد.

در آرشیو هنرستان عالی مهندسی عمران کشان، به سال تحصیلی ۱۹۲۶-۱۹۲۷، از حضور ۲۵۷ دانشجو یاد شده است که ۲۹ نفر از آن‌ها خارجی بودند و دارای تابعیت کشورهایی چون بریتانیا، مصر، یونان، ایتالیا، لبنان، فلسطین، ایران، پرو، رومانی، روسیه و سوریه. در این میان، تنها از چهار دانشجوی ایرانی یاد شده است: سه نفر از یک خانوادهٔ ارمنی (یک برادر و دو خواهر دوقلو)، اما ردی از نفر چهارم نیست. در مورد او تنها نوشته شده است: «به‌ندرت سر کلاس‌ها حاضر می‌شود».

حس گنگی به من می‌گوید که من هم دنبال رد نفر چهارم می‌گردم. در کارت پستالی که به تاریخ ۱۸ نوامبر ۱۹۲۷، هدایت برای برادرش به تهران روانه می‌کند، می‌نویسد: «کارتی که ملاحظه کنید، عکس درِ طویله است که روزی چهار مرتبه از آن عبور می‌کنم، مگر روزهایی که بعدازظهرها را به پاریس می‌روم.»

پاریس برای او مترادف آزادی و ادبیات بود. جنب‌وجوش زندگی دههٔ «دیوانه» (دههٔ بیست) امکانات تازه‌ای به او می‌بخشید. فرانسویان می‌خواستند جنگ جهانی و مرده‌هایشان را به فراموشی بسپارند. چیزی به حرکت درآمده بود. تغییر قرن انگار در دههٔ بیست اتفاق می‌افتاد. پاریس در حال دگردیسی بود. هدایت در خیابان‌ها پرسه می‌زد، در میکده‌ها، سینماها، موزه‌ها وقت می‌گذراند و از حال‌وهوا، رنگ‌ها، نواها تأثیر می‌گرفت. بودلر، آلن پو، هوفمن، موپاسان، شوپنهاور را می‌خواند و کانت، ولتر، روسو، نیچه و فروید را کشف می‌کرد.


◄ [ادامه در سایت بارو بخوانید]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

■ به «بارو» بپیوندید.
■ Telegram | Instagram
مجله بارو دفتر دوم بارو - هدایت در کشان - سرور کسمایی - مجلهٔ بارو هدایت در کشان، سرور کسمایی، رمان‌نویس و مترجم اهل ایران، گورستان شیشه‌ای، رمان به زبان فرانسه ،‌دره عقاب‌ها: سرگذشت یک فرار، به زبان فرانسه
  • 👍 12
  • ❤ 8
  • 👎 1
More from @baruwiki
  1. Aug 29, 2026داریوش آشوری فصل ۲۶ کتاب شهریار ماکیاوللی را برابرِ دوربینِ بارو می‌خواند: فراخوانشی به ره…
  2. Aug 29, 2026زهی ریا! زهی بی‌شرمی! ـــــــــــــــــ سرور کسمائی ــــــــــــــــــ یادداشت روز این روز…
  3. Aug 8, 2026داریوش آشوری‌، مترجمِ چنین گفت زرتشت نیچه، در زادروزش سطرهایی از این کتاب را انتخاب کرد و…
  4. Jan 26, 2026علی اسداللهی، شاعر و مترجم، دیشب با یورش مأموران امنیتی به خانه‌اش در تهران بازداشت و به م…
  5. Jan 7, 2026به شجاعانتان چشم بدوزید ـــــــــــــــــ علی شاهی ـــــــــــــــــــ یادداشت روز ‌ اگر ا…
  6. Jan 4, 2026خیابان و قدرت مؤسس ـــــــــــــــــ میلاد روشنی پایان ـــــــــــــــــــ یادداشت روز خیا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →