TGViewer
Channel Public Channel
با‌ حُسین باش.

با‌ حُسین باش.

@ba_hossein_bash

«در زندگی شبیه زهیر بن قین باش،
دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.»
- تبلیغ و تبادل ندارم.
لینک کانال در اپ بله:
http://ble.ir/ba_hoseiin_bash
راه ارتباطی با من:
https://t.me/SendHarfBot?start=fc0660a19fec
Subscribers
8.59K
Photos
1.3K
Videos
77
Links
2.1K

Showing posts older than #27095 · Back to latest

Older Posts 16 shown
Post #27094 1.79K
شبایی که واقعا فکر نمی‌کنی صبح شه، سرت روی دامن امام حسینه.
- این پادکست.
Post #27092 1.65K
علامه جعفری رحمت الله علیه.
Post #27091 1.28K

Forwarded from مُندَمِج

خوب ديدن شرط انسان بودن است
عيب را در اين و آن پيدا مكن
Post #27090 1.4K
با‌ حُسین باش. #سفرنامه‌‌_کاروان پرده بیست و نهم: بازگشت به مدینه. (قسمت سوم) سفارشات نبی را همه ادا کردند, سر حسین مرا از قفا جدا کردند... در منتهی الآمال, دربارۀ بی‌تابی حضرت زینب از شهادت امام حسین و جوانان بنی‌هاشم و یاران ایشان، در نزد مضجع جد بزرگوار خود حضرت رسول‌الله…
#سفرنامه‌‌_کاروان

پرده سی‌ام و آخر: بازگشت به مدینه (قسمت چهارم و پایانی)

ز سوز خویش تا که عالم را بسوزانی،
مصیبت‌‌نامۀ آل‌پیمبر را بپرس از من.

ابو علی احمد بن زیاد همدانی، با اسنادی از ثابت بن ابی صفیه نقل می‌کند: «امام سجاد به عبيداللَّه بن عباس بن على نگاهى كرد و اشک چشمش را گرفت و فرمود: روزى بر رسول‌الله سخت‌تر از روز اُحُد نگذشت كه عمويش حمزه در آن كشته شد و بعد از آن موته است كه عموزاده‌اش جعفر بن ابى‌طالب كشته شد. سپس فرمودند: اى حسين، روزى چون روز تو نباشد... سی هزار مرد كه گمان می‌كردند از امت اسلام هستند، دور او را گرفتند و هر كدام به كشتن او به خدا تقرب می‌جستند و او خدا را به آن‌ها يادآور می‌شد و پند نمی‌گرفتند، تا او را به ستم و ظلم و عدوان كشتند.» سپس فرمودند: «خدا عمويم عباس را رحمت كند كه جانبازى كرد و خود را فداى برادر كرد تا دو دستش قطع شد و خدا در عوض به او دو بال داد كه با آن‌ها با فرشتگان در بهشت پرواز می‌کند چنان‌چه به جعفر بن ابى‌طالب عطا كرد و براى عباس نزد خداى تبارک و تعالى مقامى است كه در قيامت همه شهدا از اولين تا آخرين، بدان رشک برند.» غلامِ امام سجاد به صفّه سر پوشيده‏‌اى كه تعلّق به امام سجّاد داشت و آن جناب در آن‌جا پيوسته در حال سجود و گريه بودند، نزديک شد و به حضرت عرض نمود: «اى آقاى من، آيا وقت تمام شدن حزن و غصّه شما هنوز نرسيده است؟» حضرت سر مبارک از زمين برداشته و متوجّه او شد و فرمودند: «واى بر تو! مادرت به عزايت بنشيند! به خدا قسم که حضرت يعقوب در حادثه‌اى بس كمتر و واقعه‏‌اى ناچيزتر از آن‌چه من ديدم، شكايت به پروردگار نمود و اظهار كرد: يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ‏ (وا اسفا بر فراق يوسفم) با اين‌که ايشان تنها يک فرزندش را از دست داده بود! ولى من ديدم كه پدرم و جماعتی از اهل‌بيت من را در دور من سر بريدند...» راوى گفت: «امام سجاد به فرزندان عقيل ميل و توجّه خاصّی داشتند. به حضرت عرض شد: چه طور به اين پسر عموهایتان (اولاد عقيل) توجّه و تمايل داريد، نه به آل و فرزندان جعفر؟ حضرت فرمودند: يادم می‌آيد از روزى كه ايشان همراه امام حسين به چه مصيبت‌هایى گرفتار شدند، پس به حالشان رقّت مى‌كنم.» از حضرت صادق منقول است كه امام زين‌العابدين چهل سال بر پدر بزرگوار خود گريست و در اين مدّت روزها روزه داشت و شب‌ها به عبادت قيام داشت و غلام آن حضرت هنگام افطار آب و طعام براى آن جناب حاضر مى‏كرد و در پيش آن جناب مى‌نهاد و عرض مى‌كرد: بخور اى مولاى من. حضرت می‌فرمودند: «قتل ابن رسول اللّه جائعا، قتل ابن رسول اللّه عطشانا؛ من چگونه آب و طعام بخورم و حال آن كه پسر رسول خدا را با شكم گرسنه و لب تشنه شهيد كردند؟» و اين كلمات را تکرار می‌نمود و مى‏گريست تا آن كه طعام و آب را با آب ديده ممزوج و مخلوط مى‌داشت و پيوسته بدين حال بود تا خداى خود را ملاقات كرد و از دنیا رفت.»
- پایان.
- منابع: الإرشاد، نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا، الكامل، کهتاريخ‏ طبري، المزار الكبير، منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل، لهوف، زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام، بحار الأنوار، جلاء العيون، ترجمه مقتل مقرم، صفحه، موسوعة الامام الحسين.‌
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
- به امید گوشه نگاهی.
Post #27089 1.09K
با‌ حُسین باش. #سفرنامه‌‌_کاروان پرده بیست و هشتم: بازگشت به مدینه. (قسمت دوم) از جوانان بنی‌هاشم فقط سجاد ماند، جمع را همراهِ مولای جوان آورده‌ام... امام سجاد بانگِ اُسکُتوا سر داد و شروع به خطبه خوانی نمود: «حمد می‌كنم خداوندى را كه پروردگار عالميان است، با همۀ خلايق…
#سفرنامه‌‌_کاروان

پرده بیست و نهم: بازگشت به مدینه. (قسمت سوم)

سفارشات نبی را همه ادا کردند,
سر حسین مرا از قفا جدا کردند...

در منتهی الآمال, دربارۀ بی‌تابی حضرت زینب از شهادت امام حسین و جوانان بنی‌هاشم و یاران ایشان، در نزد مضجع جد بزرگوار خود حضرت رسول‌الله چنین نقل شده است: «حضرت زينب چون به درب مسجد حضرت رسول رسيد، دو لنگه درب را بگرفت و ندا كرد: «يا جدّاه، انّى ناعية اليك اخى الحسين؛ اى جدّ بزرگوار، همانا برادرم حسين را كشتند و من خبر شهادت او را براى تو آورده‌ام» و پيوسته آن مخدّره مشغول گريه بود، اشک چشمش خشک نمی‌‌شد و هرگاه نظر می‌كرد به سوى امام سجاد، حزن او تازه می‌شد و غصّۀ او زياد می‌شد.» حضرت ام‌کلثوم در نزدیک شهر مدینه با اشک و اندوه چنین مرثیه‌سرایی فرمودند:
«مدينة جدّنا لا تقبلينا
فبالحسرات والأحزان جئنا
اى مدينه، ما را مپذير، زيرا با دلى پر از حسرت و اندوه آمده‌ايم.

ألا فأخبر رسول اللَّه عنّا
بأ نّا قد فجعنا في أخينا
از سوی ما رسول‌الله را با خبر کنید که ما به خاطر (قتل) برادرمان مصیبت‌زده‌ایم.

وأنّ رجالنا في الطّفّ‏ صرعى‏
بلا رؤوس وقد ذبحوا البنينا
و اين‌كه مردان ما در كربلا بی‌سر به خاک غلطیندند و پسران ما را سر بريدند.

وأخبر جدّنا أ نّا أسرنا
و بعد الأسر يا جد سبينا
به جد ما خبر بده كه ما اسير شديم و در غل و زنجیر شدیم.

و رهطك يا رسول اللَّه أضحوا
عرايا بالطّفوف مسلّبينا
و خاندان تو ای رسول‌الله در طف، برهنه و جامه به غارت رفته صبح کردند.

وقد ذبحوا الحسين ولم يراعوا
جنابك يا رسول اللَّه فينا
حسين را سر بريدند و ملاحظه حضرتت را درباره ما نكردند...»

در مورد عزاداری خانم رباب، همسر امام حسین، در مقاتل مختلف گزارش‌هایی آمده است که در اینجا ذکر می‌شود: «امّا رباب آن‌قدر بر اباعبداللّه گریست که اشک او خشک شد، بعضی از کنیزها به او گفتند که سویق (قاووت) اشک را جاری می‌کند، او نیز دستور داد که برایش سویق آماده سازند تا اشک‌های او دائما جاری باشد.» در منتهی الامال نیز دربارۀ مرثیه خانم رباب، همسر حضرت اباعبدالله، چنین آمده است: «از ابوالفرج نقل شده كه اين ابيات را حضرت رباب بعد از قتل حضرت سيّدالشّهداء در مرثيه آن حضرت انشاد كرد: «آن کسی که نور بود و همگان به واسطه او روشنایی می‌‌گرفتند، در کربلا کشته شده، در حالی که دفن نشده است. ای نوۀ پیامبر، خداوند به تو جزای خیر دهد و سختی و ضرر میزان از شما دور باد. برای من کوه محکمی بودی که به آن پناه می‌بردم ‌و با مهربانی ما را همراهی می‌کردی و من زیر دِین تو بودم. اکنون چه کسی برای ایتام و فقراء باقی مانده‌ و چه کسی مسکینان را پناه دهد و بی نیاز گرداند؟ به خدا قسم، هیچ خویشاوندی در عوض خویشاوندی‌ شما نمی‌‌خواهم تا آن‌که میان خاک و گِل پنهان شوم.» ابونعیم به اسناد خود نقل می‌کند: «وقتی خبر کشته شدن امام حسین به ام‌سلمه رسید، در مسجد النبی خیمه‌ای بنا کرد و در آن نشست در حالی که سیاه‌پوش بود. امام سجاد به زيارت قبر منور آمدند و ناله و ندبه كردند و هر دو گونه مبارک را به قبر منور رسول‌الله بماليدند و بگريستند و اين نوحه را انشاد فرمودند: اى جدّاه، اى بهترين پيغمبران، با دلى غمگين و تنی بيمار و اسير و بدون حامى و طرفدار، با تو نجوا می‌کنم، حسين تو كشته و نسلت تباه شد، مانند كنيزان اسير شديم و رنج و مصيبت طاقت‌فرسا ما را گرفت. اى جداه، پس از تو نيرنگ و جنايت بنی‌اميه نسبت به ما هويدا شده است. امام سجاد که به مدینه رسیدند و منازل باقی‌مانده شهدای طف را دیدند، فرمودند: «اى قوم، مرا بر نوحه‌سرايى يارى رسانيد و بر اين مصيبت‌هاى گران ياوريم كنيد، زیرا آن گروه كه من براى فراق آنان گریه می‌کنم و به مکارم اخلاقی آنان دل داده‌ام، انیس شبانه‌روزی من بودند و نور شب‌ها و سحرهای تار من و مایۀ شرافت و مباهات من بودند. مباهات و مناجات‌هاى سحرى به گوش من رساندند و رازهایى به دست من سپردند كه برای من لذّت‌بخش بود. چه روزهایى كه با مجالس خود سرزمين مرا آباد كرده و مشام جان مرا با فضایلشان معطّر كردند و درخت خشكيدۀ مرا با آبیاری پى در پى به برگ نشاندند...»
- ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
Post #27088 1.31K
با‌ حُسین باش. #سفرنامه‌‌_کاروان پرده بیست و هفتم: بازگشت به مدینه. (قسمت اول) یا رسول‌الله! یا جدّا! حسینت کشته شد، خویش را از قتله‌گه بَر سَر زنان آورده‌ام... کوفیان می‌خواستند از دین نماند هیچ‌چیز، پرچم اسلام، با نطق و بیان آورده‌ام... در زيارت ناحيه‏ مقدسه، درباره‌ی…
#سفرنامه‌‌_کاروان

پرده بیست و هشتم: بازگشت به مدینه. (قسمت دوم)

از جوانان بنی‌هاشم فقط سجاد ماند،
جمع را همراهِ مولای جوان آورده‌ام...

امام سجاد بانگِ اُسکُتوا سر داد و شروع به خطبه خوانی نمود: «حمد می‌كنم خداوندى را كه پروردگار عالميان است، با همۀ خلايق رحيم و مهربان است و اوست صاحب روز جزاء و آفرينندۀ زمین و آسمان و از ادراک عقل‌ها دور است و رازهاى پنهان نزد او آشکار است. حمد می‌كنم او را بر عظايم امور و مصائب بزرگ و نوائب غم‌اندوز و المهاى صبرسوز و مصيبتی سخت و سنگين. اى مردم، همانا خدا كه حمد مخصوص او است که ما را به مصایبی گران و رخنه و شکافی بزرگ در اسلام مبتلا فرمود، ابوعبداللَّه و عترت و يارانش به شهادت رسيدند و زنان و دخترانش به اسارت رفتند، رأس مبارک او را بر نيزه‌ها در شهرها گردانيدند و اين آن مصيبتی است كه نظیر و مانندی ندارد. ايّها النّاس، كدام مردانند از شما كه بعد از اين مصيبت، دل‌شاد باشند؟ كدام چشم است كه پس از ديدار اين واقعه اشک‌بار نباشد؟ همانا آسمان‌هاى هفت‌گانه براى قتل امام حسين گريستند و درياها با خروش امواج بر او گريستند. آسمان‌ها با اركان خود و زمين با نواحى خود و اشجار با شاخه‌هايشان، ماهيان در اعماق بحار و همه فرشتگان مقرّب و سماواتيان براى او گریستند. ايّها النّاس، كدام دلى است كه از قتل امام حسين شكافته نشد؟ كدام قلبی است كه مايل به سوى او نشد؟ كدام گوشی است كه اين مصيبت را كه به اسلام رسيد، بتواند شنيد؟ ايّها النّاس، صبح كرديم در حالى كه مطرود و پراكنده و رانده و دورافتاده از شهر و ديار بوديم، گوئيا از فرزندان ترک يا كابل هستيم، آن هم بدون ‏هيچ گناهى يا ناروايى كه مرتكب شده باشيم يا رخنه‌اى به اسلام وارد كرده باشيم! چنين چيزى را در پيشينيان نشنيده‏ايم. اين اولين جنايت و بدعتی است كه مرتكب شدند.
به خدا كه اگر پيامبر به جاى سفارش درباره ما، به قتل و غارت و ظلم بر ما فرمان می‌داد، افزون از اين جنايت‌ها كه در حق ما شد از آنچه كردند، زيادتر نمی‌كردند! إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏، از مصيبتی چنين عظيم و دردناک و جان‌گداز و هولناک و تلخ و گزنده‏ نزد خدا شكوه می‌بريم، از حقّ تعالى خواهانيم كه در مقابل اين مصائب به ما رحمت و اجر عطا كند و از دشمنان ما انتقام كشد و داد مظلومان را از ستمكاران باز جويد.» راوى گويد: «صوحان‏ به صعصعة بن صوحان كه مفلوج و زمين‌گير بود، از امام سجاد به دليل بيمارى فلج بودنش و عدم حضورش در كربلا پوزش خواست. امام عذرش را پذيرفته و از حسن‌نيت او سپاس گزارد و براى پدرش طلب رحمت فرمود.» امام زین‌العابدین همراه با خانوادۀ خود داخل شهر شدند. ابراهیم بن طلحة بن عبیداللّه نزد امام سجاد آمد و گفت: «چه کسی غالب (پیروز) شد؟» امام سجاد فرمودند: «هنگامی که وقت نماز رسید، برخیز و اذان بگو، آن وقت خواهی فهمید که چه کسی غالب شده است!» پس با اهل‌بيت آهنگ مدينه كردند و چون نظر ايشان بر مرقد منوّر و ضريح مطهّر حضرت رسول افتاد، فرياد بركشيدند كه: «وا جدّاه، وا محمّداه، حسين تو را با لب تشنه شهيد كردند و اهل‌بيت محترم را اسير كردند، بدون آن‌كه رحم بر صغير و كبير كرده باشند.» پس بار ديگر خروش از اهل مدينه برخاست و صداى ناله و گريه از در و ديوار بلند شد. درباره ورود مخدّراتِ خاندان رسول‌الله به مدینه النبی در مقاتل مقرم آمده است: «اما امّ‌کلثوم چنین نوحه‌سرایی نمودند: ای شهر جدّ ما، ما را نپذیر چون‌ که ما با حسرت‌ها و حزن‌ها آمده‌‌ایم... از این‌جا خارج شدیم، در حالی که همه اهل ما با ما بودند، بازگشتیم در حالی که هیچ مرد و فرزندی با ما نیست. آن‌گاه حضرت زینب درب مسجد را گرفت و فریاد زد: یا جدّاه، من خبر شهادت برادرم حسین را آورده‌ام. سکینه فریاد زد: یا جدّاه، از آن‌چه بر ما گذشت، به تو شکایت می‌کنیم... به خدا قسم ما قسی‌تر از یزید ندیدیم، هیچ کافر و مشرکی را بدتر، ستمکارتر و تندخوتر از او ندیدیم. او با چوب خود بر دندان پدرم می ‌زد و می‌گفت: ای حسین، زدن را چگونه می‌بینی؟»
- ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
Post #27082 1.33K
با‌ حُسین باش. رفقای با‌حسین‌باش، یکی از موارد همیشگی شیمی درمانیمون که پدرشون هم دیالیز می‌شدند و به تازگی پدرشون فوت کردند، حالا موعد شیمی درمانیشون رسیده و حال جسمی و روحی مناسبی ندارند و سریعتر باید درمانشون رو انجام بدن و همچنین یکی دیگه از موارد همیشگی شیمی درمانی‌مون…
#گزارش پرداخت هزینه دو شیمی درمانی و تهیه سبدکالا برای مورد مدنظر. (۴۴٠ هزار تومان بیشتر جمع شد که خرج مورد سبدکالا شد.) خیر ببینید.✨
Post #27078 1.61K
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ۖ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ.

و نیز به یاد آورید هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید، نعمت خود را بر شما افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است!»
- آیه ۷ سوره ابراهیم.
Post #27077 1.67K
یاد بگیر در بدترین و سخت‌ترین و ناامیدترین روزهاتم خدا رو شکر کن. خدا خیلی خوشش میاد. بهش اعتماد داشته باش، امروز درست نشه، فردا درست میشه.
- این پادکست.
Post #27076 1.8K
ازدواج و پول و شهرتی که بنده‌ی خدا بخواد برات درست کنه، به درد جرز دیوار هم نمی‌خوره، چون باد آورده رو باد هم می‌بره.
خدا، خدا، خدا، خدا، اون باید بخواد برات.
- این پادکست.
Post #27075 1.82K
هر دو عالم؟ یک فروغِ رویِ اوست./
Post #27073 1.91K
چون سر آمد دولتِ شب‌هایِ وصل،
بگذرد ایامِ هِجران نیز هم./
Post #27072 1.91K
با‌ حُسین باش. تو کربلات جای سوزن انداختن هم نیست، دوساعته حتی به اندازه ایستادن هم جا بهم نرسید تو حرم و بین‌الحرمینت. جمعیت ارباب وفا نگسلد از هم.
یادته اون شب، شب عاشورات، دو ساعت تو حرمت فقط راه رفتم چون نه جای نشستن بود، نه جای ایستادن و فقط می‌شد راه بری که تو حرم بمونی؟ حتی اون موقع هم قدر اون راه رفتن رو می‌دونستم ‌و شاکرش بودم، الان هم دل‌تنگش. خیلی دل‌تنگش.
Post #27071 1.86K
دوری از کربلات؟
دَردَم از یار است و درمان نیز هم.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →