#سفرنامه_کاروان
پرده بیست و هشتم: بازگشت به مدینه. (قسمت دوم)
از جوانان بنیهاشم فقط سجاد ماند،
جمع را همراهِ مولای جوان آوردهام...
امام سجاد بانگِ اُسکُتوا سر داد و شروع به خطبه خوانی نمود: «حمد میكنم خداوندى را كه پروردگار عالميان است، با همۀ خلايق رحيم و مهربان است و اوست صاحب روز جزاء و آفرينندۀ زمین و آسمان و از ادراک عقلها دور است و رازهاى پنهان نزد او آشکار است. حمد میكنم او را بر عظايم امور و مصائب بزرگ و نوائب غماندوز و المهاى صبرسوز و مصيبتی سخت و سنگين. اى مردم، همانا خدا كه حمد مخصوص او است که ما را به مصایبی گران و رخنه و شکافی بزرگ در اسلام مبتلا فرمود، ابوعبداللَّه و عترت و يارانش به شهادت رسيدند و زنان و دخترانش به اسارت رفتند، رأس مبارک او را بر نيزهها در شهرها گردانيدند و اين آن مصيبتی است كه نظیر و مانندی ندارد. ايّها النّاس، كدام مردانند از شما كه بعد از اين مصيبت، دلشاد باشند؟ كدام چشم است كه پس از ديدار اين واقعه اشکبار نباشد؟ همانا آسمانهاى هفتگانه براى قتل امام حسين گريستند و درياها با خروش امواج بر او گريستند. آسمانها با اركان خود و زمين با نواحى خود و اشجار با شاخههايشان، ماهيان در اعماق بحار و همه فرشتگان مقرّب و سماواتيان براى او گریستند. ايّها النّاس، كدام دلى است كه از قتل امام حسين شكافته نشد؟ كدام قلبی است كه مايل به سوى او نشد؟ كدام گوشی است كه اين مصيبت را كه به اسلام رسيد، بتواند شنيد؟ ايّها النّاس، صبح كرديم در حالى كه مطرود و پراكنده و رانده و دورافتاده از شهر و ديار بوديم، گوئيا از فرزندان ترک يا كابل هستيم، آن هم بدون هيچ گناهى يا ناروايى كه مرتكب شده باشيم يا رخنهاى به اسلام وارد كرده باشيم! چنين چيزى را در پيشينيان نشنيدهايم. اين اولين جنايت و بدعتی است كه مرتكب شدند.
به خدا كه اگر پيامبر به جاى سفارش درباره ما، به قتل و غارت و ظلم بر ما فرمان میداد، افزون از اين جنايتها كه در حق ما شد از آنچه كردند، زيادتر نمیكردند! إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، از مصيبتی چنين عظيم و دردناک و جانگداز و هولناک و تلخ و گزنده نزد خدا شكوه میبريم، از حقّ تعالى خواهانيم كه در مقابل اين مصائب به ما رحمت و اجر عطا كند و از دشمنان ما انتقام كشد و داد مظلومان را از ستمكاران باز جويد.» راوى گويد: «صوحان به صعصعة بن صوحان كه مفلوج و زمينگير بود، از امام سجاد به دليل بيمارى فلج بودنش و عدم حضورش در كربلا پوزش خواست. امام عذرش را پذيرفته و از حسننيت او سپاس گزارد و براى پدرش طلب رحمت فرمود.» امام زینالعابدین همراه با خانوادۀ خود داخل شهر شدند. ابراهیم بن طلحة بن عبیداللّه نزد امام سجاد آمد و گفت: «چه کسی غالب (پیروز) شد؟» امام سجاد فرمودند: «هنگامی که وقت نماز رسید، برخیز و اذان بگو، آن وقت خواهی فهمید که چه کسی غالب شده است!» پس با اهلبيت آهنگ مدينه كردند و چون نظر ايشان بر مرقد منوّر و ضريح مطهّر حضرت رسول افتاد، فرياد بركشيدند كه: «وا جدّاه، وا محمّداه، حسين تو را با لب تشنه شهيد كردند و اهلبيت محترم را اسير كردند، بدون آنكه رحم بر صغير و كبير كرده باشند.» پس بار ديگر خروش از اهل مدينه برخاست و صداى ناله و گريه از در و ديوار بلند شد. درباره ورود مخدّراتِ خاندان رسولالله به مدینه النبی در مقاتل مقرم آمده است: «اما امّکلثوم چنین نوحهسرایی نمودند: ای شهر جدّ ما، ما را نپذیر چون که ما با حسرتها و حزنها آمدهایم... از اینجا خارج شدیم، در حالی که همه اهل ما با ما بودند، بازگشتیم در حالی که هیچ مرد و فرزندی با ما نیست. آنگاه حضرت زینب درب مسجد را گرفت و فریاد زد: یا جدّاه، من خبر شهادت برادرم حسین را آوردهام. سکینه فریاد زد: یا جدّاه، از آنچه بر ما گذشت، به تو شکایت میکنیم... به خدا قسم ما قسیتر از یزید ندیدیم، هیچ کافر و مشرکی را بدتر، ستمکارتر و تندخوتر از او ندیدیم. او با چوب خود بر دندان پدرم می زد و میگفت: ای حسین، زدن را چگونه میبینی؟»
- ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
Post #27088
1.31K
با حُسین باش. #سفرنامه_کاروان پرده بیست و هفتم: بازگشت به مدینه. (قسمت اول) یا رسولالله! یا جدّا! حسینت کشته شد، خویش را از قتلهگه بَر سَر زنان آوردهام... کوفیان میخواستند از دین نماند هیچچیز، پرچم اسلام، با نطق و بیان آوردهام... در زيارت ناحيه‏ مقدسه، دربارهی…