#سفرنامه_کاروان
پرده بیست و نهم: بازگشت به مدینه. (قسمت سوم)
سفارشات نبی را همه ادا کردند,
سر حسین مرا از قفا جدا کردند...
در منتهی الآمال, دربارۀ بیتابی حضرت زینب از شهادت امام حسین و جوانان بنیهاشم و یاران ایشان، در نزد مضجع جد بزرگوار خود حضرت رسولالله چنین نقل شده است: «حضرت زينب چون به درب مسجد حضرت رسول رسيد، دو لنگه درب را بگرفت و ندا كرد: «يا جدّاه، انّى ناعية اليك اخى الحسين؛ اى جدّ بزرگوار، همانا برادرم حسين را كشتند و من خبر شهادت او را براى تو آوردهام» و پيوسته آن مخدّره مشغول گريه بود، اشک چشمش خشک نمیشد و هرگاه نظر میكرد به سوى امام سجاد، حزن او تازه میشد و غصّۀ او زياد میشد.» حضرت امکلثوم در نزدیک شهر مدینه با اشک و اندوه چنین مرثیهسرایی فرمودند:
«مدينة جدّنا لا تقبلينا
فبالحسرات والأحزان جئنا
اى مدينه، ما را مپذير، زيرا با دلى پر از حسرت و اندوه آمدهايم.
ألا فأخبر رسول اللَّه عنّا
بأ نّا قد فجعنا في أخينا
از سوی ما رسولالله را با خبر کنید که ما به خاطر (قتل) برادرمان مصیبتزدهایم.
وأنّ رجالنا في الطّفّ صرعى
بلا رؤوس وقد ذبحوا البنينا
و اينكه مردان ما در كربلا بیسر به خاک غلطیندند و پسران ما را سر بريدند.
وأخبر جدّنا أ نّا أسرنا
و بعد الأسر يا جد سبينا
به جد ما خبر بده كه ما اسير شديم و در غل و زنجیر شدیم.
و رهطك يا رسول اللَّه أضحوا
عرايا بالطّفوف مسلّبينا
و خاندان تو ای رسولالله در طف، برهنه و جامه به غارت رفته صبح کردند.
وقد ذبحوا الحسين ولم يراعوا
جنابك يا رسول اللَّه فينا
حسين را سر بريدند و ملاحظه حضرتت را درباره ما نكردند...»
در مورد عزاداری خانم رباب، همسر امام حسین، در مقاتل مختلف گزارشهایی آمده است که در اینجا ذکر میشود: «امّا رباب آنقدر بر اباعبداللّه گریست که اشک او خشک شد، بعضی از کنیزها به او گفتند که سویق (قاووت) اشک را جاری میکند، او نیز دستور داد که برایش سویق آماده سازند تا اشکهای او دائما جاری باشد.» در منتهی الامال نیز دربارۀ مرثیه خانم رباب، همسر حضرت اباعبدالله، چنین آمده است: «از ابوالفرج نقل شده كه اين ابيات را حضرت رباب بعد از قتل حضرت سيّدالشّهداء در مرثيه آن حضرت انشاد كرد: «آن کسی که نور بود و همگان به واسطه او روشنایی میگرفتند، در کربلا کشته شده، در حالی که دفن نشده است. ای نوۀ پیامبر، خداوند به تو جزای خیر دهد و سختی و ضرر میزان از شما دور باد. برای من کوه محکمی بودی که به آن پناه میبردم و با مهربانی ما را همراهی میکردی و من زیر دِین تو بودم. اکنون چه کسی برای ایتام و فقراء باقی مانده و چه کسی مسکینان را پناه دهد و بی نیاز گرداند؟ به خدا قسم، هیچ خویشاوندی در عوض خویشاوندی شما نمیخواهم تا آنکه میان خاک و گِل پنهان شوم.» ابونعیم به اسناد خود نقل میکند: «وقتی خبر کشته شدن امام حسین به امسلمه رسید، در مسجد النبی خیمهای بنا کرد و در آن نشست در حالی که سیاهپوش بود. امام سجاد به زيارت قبر منور آمدند و ناله و ندبه كردند و هر دو گونه مبارک را به قبر منور رسولالله بماليدند و بگريستند و اين نوحه را انشاد فرمودند: اى جدّاه، اى بهترين پيغمبران، با دلى غمگين و تنی بيمار و اسير و بدون حامى و طرفدار، با تو نجوا میکنم، حسين تو كشته و نسلت تباه شد، مانند كنيزان اسير شديم و رنج و مصيبت طاقتفرسا ما را گرفت. اى جداه، پس از تو نيرنگ و جنايت بنیاميه نسبت به ما هويدا شده است. امام سجاد که به مدینه رسیدند و منازل باقیمانده شهدای طف را دیدند، فرمودند: «اى قوم، مرا بر نوحهسرايى يارى رسانيد و بر اين مصيبتهاى گران ياوريم كنيد، زیرا آن گروه كه من براى فراق آنان گریه میکنم و به مکارم اخلاقی آنان دل دادهام، انیس شبانهروزی من بودند و نور شبها و سحرهای تار من و مایۀ شرافت و مباهات من بودند. مباهات و مناجاتهاى سحرى به گوش من رساندند و رازهایى به دست من سپردند كه برای من لذّتبخش بود. چه روزهایى كه با مجالس خود سرزمين مرا آباد كرده و مشام جان مرا با فضایلشان معطّر كردند و درخت خشكيدۀ مرا با آبیاری پى در پى به برگ نشاندند...»
- ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
Post #27089
1.09K
با حُسین باش. #سفرنامه_کاروان پرده بیست و هشتم: بازگشت به مدینه. (قسمت دوم) از جوانان بنیهاشم فقط سجاد ماند، جمع را همراهِ مولای جوان آوردهام... امام سجاد بانگِ اُسکُتوا سر داد و شروع به خطبه خوانی نمود: «حمد میكنم خداوندى را كه پروردگار عالميان است، با همۀ خلايق…