#سفرنامه_کاروان
پرده سیام و آخر: بازگشت به مدینه (قسمت چهارم و پایانی)
ز سوز خویش تا که عالم را بسوزانی،
مصیبتنامۀ آلپیمبر را بپرس از من.
ابو علی احمد بن زیاد همدانی، با اسنادی از ثابت بن ابی صفیه نقل میکند: «امام سجاد به عبيداللَّه بن عباس بن على نگاهى كرد و اشک چشمش را گرفت و فرمود: روزى بر رسولالله سختتر از روز اُحُد نگذشت كه عمويش حمزه در آن كشته شد و بعد از آن موته است كه عموزادهاش جعفر بن ابىطالب كشته شد. سپس فرمودند: اى حسين، روزى چون روز تو نباشد... سی هزار مرد كه گمان میكردند از امت اسلام هستند، دور او را گرفتند و هر كدام به كشتن او به خدا تقرب میجستند و او خدا را به آنها يادآور میشد و پند نمیگرفتند، تا او را به ستم و ظلم و عدوان كشتند.» سپس فرمودند: «خدا عمويم عباس را رحمت كند كه جانبازى كرد و خود را فداى برادر كرد تا دو دستش قطع شد و خدا در عوض به او دو بال داد كه با آنها با فرشتگان در بهشت پرواز میکند چنانچه به جعفر بن ابىطالب عطا كرد و براى عباس نزد خداى تبارک و تعالى مقامى است كه در قيامت همه شهدا از اولين تا آخرين، بدان رشک برند.» غلامِ امام سجاد به صفّه سر پوشيدهاى كه تعلّق به امام سجّاد داشت و آن جناب در آنجا پيوسته در حال سجود و گريه بودند، نزديک شد و به حضرت عرض نمود: «اى آقاى من، آيا وقت تمام شدن حزن و غصّه شما هنوز نرسيده است؟» حضرت سر مبارک از زمين برداشته و متوجّه او شد و فرمودند: «واى بر تو! مادرت به عزايت بنشيند! به خدا قسم که حضرت يعقوب در حادثهاى بس كمتر و واقعهاى ناچيزتر از آنچه من ديدم، شكايت به پروردگار نمود و اظهار كرد: يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ (وا اسفا بر فراق يوسفم) با اينکه ايشان تنها يک فرزندش را از دست داده بود! ولى من ديدم كه پدرم و جماعتی از اهلبيت من را در دور من سر بريدند...» راوى گفت: «امام سجاد به فرزندان عقيل ميل و توجّه خاصّی داشتند. به حضرت عرض شد: چه طور به اين پسر عموهایتان (اولاد عقيل) توجّه و تمايل داريد، نه به آل و فرزندان جعفر؟ حضرت فرمودند: يادم میآيد از روزى كه ايشان همراه امام حسين به چه مصيبتهایى گرفتار شدند، پس به حالشان رقّت مىكنم.» از حضرت صادق منقول است كه امام زينالعابدين چهل سال بر پدر بزرگوار خود گريست و در اين مدّت روزها روزه داشت و شبها به عبادت قيام داشت و غلام آن حضرت هنگام افطار آب و طعام براى آن جناب حاضر مىكرد و در پيش آن جناب مىنهاد و عرض مىكرد: بخور اى مولاى من. حضرت میفرمودند: «قتل ابن رسول اللّه جائعا، قتل ابن رسول اللّه عطشانا؛ من چگونه آب و طعام بخورم و حال آن كه پسر رسول خدا را با شكم گرسنه و لب تشنه شهيد كردند؟» و اين كلمات را تکرار مینمود و مىگريست تا آن كه طعام و آب را با آب ديده ممزوج و مخلوط مىداشت و پيوسته بدين حال بود تا خداى خود را ملاقات كرد و از دنیا رفت.»
- پایان.
- منابع: الإرشاد، نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا، الكامل، کهتاريخ طبري، المزار الكبير، منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل، لهوف، زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام، بحار الأنوار، جلاء العيون، ترجمه مقتل مقرم، صفحه، موسوعة الامام الحسين.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
- به امید گوشه نگاهی.
Post #27090
1.4K
با حُسین باش. #سفرنامه_کاروان پرده بیست و نهم: بازگشت به مدینه. (قسمت سوم) سفارشات نبی را همه ادا کردند, سر حسین مرا از قفا جدا کردند... در منتهی الآمال, دربارۀ بیتابی حضرت زینب از شهادت امام حسین و جوانان بنیهاشم و یاران ایشان، در نزد مضجع جد بزرگوار خود حضرت رسولالله…