TGViewer
شهید خامنه‌ای به روایت خودش شهید خامنه‌ای به روایت خودش @ayatollaah_ir · 11.2K subscribers
Post #76 9.57K
یک قطعه از تربت را به امواج سیل افکندم و لحظاتی بعد سیل بند آمد

در محل تبعیدم؛ ایرانشهر، روابط خوبی با علمای اهل سنت پیدا کردیم و نقشه‌ی عملی‌ای ترسیم کردم مبتنی بر برپایی یک مراسم مشترک سنی و شیعه در طی روزهای ۱۲ تا ۱۷ ربیع‌الاول و بر سر این امر توافق کردیم.

روز عید میلاد پیامبر اکرم، با هوای خوب و معتدل و قطرات باران همراه شد. مردم گروه گروه بیرون آمدند تا از هوا لذّت ببرند و راهی مسجد آل رسول شوند که مملو از نمازگزاران شده بود؛ چنان که شبستان و ایوانِ پیرامون آن را پر کرده بودند. برای نماز مغرب ایستادم تا نمازگزاران را امامت کنم. در رکعت دوّم نماز، صدای غریبی مانند صدای یک گاریِ حامل شاخه‌های نخل بسیار که سرِ شاخه‌ها به زمین کشیده شود، به گوشم رسید. امّا این سروصدا و خش‌خش قطع نشد. اگر گاری بود، باید میگذشت و صدا قطع میشد. لحظاتی بعد که صدای تلاطم آب را شنیدم، فهمیدم که سیل راه افتاده است.

پس از پایان نماز دیدیم سیل شهر را فرا گرفته و آب بالا آمده، تا جایی که به ایوان مسجد هم ـ که به اندازه‌ی نیم متر از سطح زمین بلندتر بود ـ رسیده است. با صدای بلند از مردم خواستم با این سانحه مقابله کنند. ابتدا گفتم فرشهای مسجد را جمع کنند و در جای بلندی بگذارند تا آب آنها را از بین نبرد. بعد، از مردم خواستم احتیاطات لازم را برای حفاظت از کودکان و زنان به عمل آورند. جریان سیل دو یا سه ساعت ادامه یافت و در این مدّت ما صدای انهدام خانه‌ها را یکی پس از دیگری می‌شنیدیم. حتّی ترسیدم مسجد نیز خراب شود. همه چیز وحشتناک بود: تاریکی ناشی از قطع برق ... سیل خروشان و بی‌امان ... انهدام خانه‌ها و فریاد کمک‌خواهی مردم. ....

در چنین حالت بحرانی و وحشتناکی، ذهن انسان فعّال میشود و به دنبال هر وسیله‌ای برای مقابله با وضع موجود میگردد. در میان شنیده‌هایی که حافظه‌ام در خود ذخیره داشت، مطلبی بود مبنی بر این که برای رفع چنین خطر فراگیرِ گریزناپذیری میتوان ـ با اذن خدای تعالی ـ به تربت سیّد‌الشّهداء حضرت حسین بن علی (علیه‌السّلام) توسّل جست. یک قطعه از آن تربتی را که خداوند به برکت وجود ریحانه‌ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بدان شرافت بخشیده، در جیب داشتم. آن را از جیب بیرون آوردم، بر خدای عزّ و جلّ توکّل کردم و آن را در میان امواج پرتلاطم سیل افکندم. لحظاتی نگذشت که به لطف و فضل خداوند سیل بند آمد.

شهید خامنه‌ای به روایت خودش
@Ayatollaah_ir بله | ایتا | سروش  روبیکا | اینستاگرام
  • ❤ 76
  • 😭 15
More from @ayatollaah_ir
  1. Sep 29, 2026تیمسار فلاحی برایم تعریف کرد که از ۶ سالگی روزه‌‌اش ترک نشده! تیمسار فلاحی آدم محترمی بود.…
  2. Sep 27, 2026#ماجرای_روز؛ سالروز شکست حصر آبادان هر طور شده من باید بروم آبادان... من دلم میخواست بروم…
  3. Sep 22, 2026میخواهم خاطره‌ی اوّل جنگ را بگویم اوّلی که جنگ شد، همان ساعت اوّل، بنده نزدیک فرودگاه بودم…
  4. Sep 21, 2026پدر آقاسید موسی شبیری، اسم ایشان را به عنوان توسّل به حضرت موسی‌‌بن‌جعفر علیه‌السلام، موسی…
  5. Sep 19, 2026در جیرفت ماندم تا نگویند گریخت یا از تبعید‌گاه خسته شد، چون این کار در شأن من نبود شهریور…
  6. Sep 16, 2026من از کجا با اسم و شعر شهریار آشنا شدم؟ من از کجا با اسم شهریار و با شعر شهریار آشنا شدم؟…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →