TGViewer
شهید خامنه‌ای به روایت خودش شهید خامنه‌ای به روایت خودش @ayatollaah_ir · 11.1K subscribers
Post #84 8.17K
در جیرفت ماندم تا نگویند گریخت یا از تبعید‌گاه خسته شد، چون این کار در شأن من نبود

شهریور سال ۱۳۵۷، عدم کنترل رژیم طاغوت براوضاع کشور، شامل تبعیدیها هم میشد. برخی از آنها بدون اجازه جیرفت را ترک کردند؛ که از این عدّه، برخی کاملاً نجات یافتند و برخی هم در تهران بازداشت شدند.  ولی من در جیرفت ماندم تا نگویند گریخت یا از تبعید‌گاه خسته شد. نمیخواستم مرا مانند برخی برادران در حال فرار دستگیر کنند، چون این کار در شأن من نبود. لذا ماندم تا حکم پایان تبعیدم رسماً صادر شود، و میدانستم این امر دیری نخواهد پائید.

شبی رئیس پلیس آمد و به من گفت: شما آزاد هستی. من هیچگونه تعجّب یا خوشحالی از خود نشان ندادم و با این خبر با بی‌تفاوتی برخورد کردم. از این موضع من خیلی متعجّب شد.  گفتم: میخواهم در جیرفت بمانم! تعجّبش بیشتر شد و به من اصرار کرد که فرصت را مغتنم بشمرم و شهر را ترک کنم. به او گفتم: نه، اینجا خواهم ماند. من از این حرف مقصودی داشتم، زیرا احتمال میدادم آزادی من توطئه‌ای برای از بین بردن من در راه باشد. شنیده بودم که برخی از تبعیدیها را در مسیر بازگشتشان، با یک تصادف ساختگی از میان برداشته‌اند. من این خبر را از رادیو تهران شنیدم که در آن ایّام وقایع مجلس شورا را پخش میکرد، و این خبر بر زبان یکی از اعضای مجلس جاری شد. مجلس در آن هنگام دستخوش هرج و مرج عجیبی بود. برخی نمایندگان از سر خودشیرینی میکوشیدند از انقلابیّون دفاع کنند. وانگهی، اصرار رئیس پلیس نیز احتمال چنان توطئه‌ای را تقویت میکرد.

تصمیم گرفتم خروجم از جیرفت بدون اطّلاع رژیم حاکم باشد. کسی را نزد دوستم حاجی صدیقی که در بم راننده‌ی کامیون بود، و فرد دیگری در آن شهر یعنی یزدان‌پناه فرستادم تا آن دو را به جیرفت بیاورد. وقتی آمدند، به آنها گفتم: قصد دارم از جیرفت فرار کنم. و جریان را برایشان گفتم. گفتند: شما را شبانه میبریم، و لازم است اتومبیل و اثاثیّه‌ی شما در جیرفت بماند تا رژیم متوجّه خروج شما از این شهر نشود. من در خانه اثاث و وسایل فراوانی داشتم که غالباً برادرانی که به دیدنم آمده بودند، با خود آورده بودند. وسایل ضروری را برداشتم و بقیّه را رها کردم. به برادران گفتم: این اثاث و وسایل، وقف تبعیدیهایی است که به جیرفت می‌آیند. امّا خوشبختانه دیگر کسی از آنها استفاده نکرد؛ چون انقلاب به یاری خدای تعالی شروع شد و با لطف و فضل او به پیروزی رسید.

سحرگاه از جیرفت بیرون آمدیم و به بم رفتیم. بعداً یکی از برادران اتومبیل مرا به بم آورد. دو روز در این شهر ماندم و با اهالی دیدار کردم. سپس به سوی شهر کرمان رهسپار شدیم، که سفری جالب و سرشار از خاطرات زیبا بود. در این سفر، شبانه راه پیمودیم. چند دلیل برای احساس یک شادیِ عمیق وجود داشت: آزادی ... اوجگیری جنبش اسلامی مردم ... تصاویر آینده‌ی روشن ... . اینها همه دوشادوش لذّتهای سفر شبانه در مسیری شاد و فرحبخش بود.

شهید خامنه‌ای به روایت خودش
@Ayatollaah_ir بله | ایتا | سروش  روبیکا | اینستاگرام
  • ❤ 86
  • 😭 15
More from @ayatollaah_ir
  1. Oct 12, 2026پدربزرگم در سفر دریایی، روی کشتی و در راه مکه، غزل حافظ میخواند... پدربزرگ [مادری] من [مرح…
  2. Oct 9, 2026امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شوی! سال ۱۳۴۶ یا ۱۳۴۷؛ خواب دیدم…
  3. Oct 8, 2026نمی‌خواستم بیایم اما حضرت امام(ره) به من گفتند بر تو واجب عینی است که رئیس‌جمهور شوی! من د…
  4. Sep 29, 2026تیمسار فلاحی برایم تعریف کرد که از ۶ سالگی روزه‌‌اش ترک نشده! تیمسار فلاحی آدم محترمی بود.…
  5. Sep 27, 2026#ماجرای_روز؛ سالروز شکست حصر آبادان هر طور شده من باید بروم آبادان... من دلم میخواست بروم…
  6. Sep 22, 2026میخواهم خاطره‌ی اوّل جنگ را بگویم اوّلی که جنگ شد، همان ساعت اوّل، بنده نزدیک فرودگاه بودم…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →