قسمت اول
بستر تاریخی و انگیزه شکلگیری نظریه
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ و پایان جنگ سرد، چارچوب دوقطبی حاکم بر سیاست بینالملل فرو ریخت. در آن برهه، جریانهای فکری مختلفی برای تبیین نظم نوظهور جهانی شکل گرفت:
1. خوشبینی لیبرال (نظریه «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما): فوکویاما مدعی شد که با شکست فاشیسم و کمونیسم، لیبرال دموکراسی غربی به نقطه غایی تکامل ایدئولوژیک بشر تبدیل شده و منازعات کلان جهانی خاتمه یافته است.
2. واقعگرایی سنتی (Realism): متفکرانی که همچنان بر محوریت «دولت-ملت»ها و موازنه قوا به عنوان ریشه اصلی منازعات پای میفشردند.
هانتینگتون در برابر هر دو دیدگاه ایستاد. او فرضیه فوکویاما را سادهانگارانه دانست و واقعگرایی کلاسیک را ناکافی برشمرد؛ وی استدلال کرد که اگرچه دولتها همچنان بازیگران اصلی سیاست بینالملل هستند، اما انگیزه و محور اصلی صفآراییها و ائتلافها دیگر ایدئولوژی یا منافع صرف اقتصادی/ژئوپلیتیک سنتی نیست، بلکه «هویت فرهنگی و تمدنی» است.
@arairan
Post #1467
13
- ❤ 4