قسمت دوم
فرضیههای بنیادین و مفاهیم کلیدی
هانتینگتون چارچوب خود را بر چند اصل معرفتی و جامعهشناختی بنا نهاد:
1. انتقال کانون منازعه از ایدئولوژی به هویت:
در سدههای گذشته، منازعات میان پادشاهان (قرن ۱۷ و ۱۸)، سپس میان ملتها (قرن ۱۹ و اوایل ۲۰) و در دوره جنگ سرد میان ایدئولوژیها (لیبرالیسم، فاشیسم، مارکسیسم) بود. در عصر پساجنگ سرد، خطوط گسل جهان بر مبنای اشتراکات و تفاوتهای فرهنگی شکل میگیرد.
2. تمدن به عنوان بالاترین سطح پیوند فرهنگی:
تمدن بالاترین سطح گروهبندی هویتی مردم و گستردهترین سطح هویت فرهنگی است که فرد میتواند بدون فراتر رفتن از مرزهای گونه انسان به آن احساس تعلق کند. عناصر سازنده تمدن شامل زبان، تاریخ، مذهب، آداب و سنن و مهمتر از همه دین است. هانتینگتون دین را عنصر کانونی و تفکیکناپذیر هر تمدن میداند.
3. جهانیشدن و تشدید اصطکاک فرهنگی:
برخلاف تصور اولیه که فرض میکرد جهانیشدن سبب یکدستسازی فرهنگی میشود، هانتینگتون معتقد بود کاهش فاصلهها و تعاملات گسترده اقتصادی و ارتباطی، خودآگاهی تمدنی را تقویت کرده و تفاوتها و کینههای تاریخی را برجستهتر میسازد.
4. نسبت میان مدرنیزاسیون و غربیشدن:
یکی از ارکان تحلیلی هانتینگتون تفکیک میان «مدرنشدن» (Modernization) و «غربیشدن» (Westernization) است. جوامع غیرغربی با دستیابی به تکنولوژی، ثروت و صنعت، نه تنها غربی نمیشوند، بلکه با اتکا به ابزارهای مدرن، هویت بومی، سنتها و ارزشهای بنیادین خود را احیا و تقویت میکنند.
@arairan
Post #1468
16
- ❤ 5