بین این همه کتابی که من تا الان ترجمه کردم کتاب «جنبشهای مردم فقیر: چرا موفق میشوند و چگونه شکست میخورند» نوشته فرانسیس فاکس پیون و ریچارد کلاوارد، که در سال ۱۹۷۷ منتشر شده، بدون اقرار یکی از مهم ترین هاست. سوال اصلی نویسندگان این است که چگونه گروههایی که از نظر اقتصادی و سیاسی منابع محدودی دارند، میتوانند حکومتها و نهادهای قدرتمند را وادار به تغییر رفتار یا پذیرش خواستههای خود کنند اما از این بسیار جلوتر می رود و می پرسد چطور است که یک جنبش که در ابتدا به نظر بسیار امیدوارکننده می امد بدون این که نابود شود به جایی می رسد که مردم از ان رو بر می گردانند. بنا بر این این کتاب از دو جهت برای دو گروه از ایرانیان مهم است. اول کسانی که تصویری تخیلی از آمریکا دارند و فکر می کنند آسمان تپیده و آمریکا افتاده زمین٬ سرمایه داری بهشت روی زمین است و در هیچ مقطعی در آمریکا سازمان دهی علیه قدرت وجود نداشته یا اگر وجود داشته دولت آمریکا به شیوه هالیدوودی خیلی باز و روشنفکر و مداراگرانه به آنها پاسخ داده و دوم برای کسانی که با این سوال اساسی که «چرا جنبش اصلاحات در ایران به اینجا که هست رسید» دست و پنجه نرم می کنند.
کتاب توضیح می دهد که فقرا معمولاً ابزارهای سنتی قدرت سیاسی را در اختیار ندارند بنابراین، اگر جنبشهای فقرا بخواهند صرفاً با همان شیوههای معمول سازمانهای سیاسی فعالیت کنند، قدرت محدودی خواهند داشت. یک گروه بزرگ از مردم میتواند با اعتصاب، تحصن، اشغال، نافرمانی مدنی، اعتراض گسترده یا متوقف کردن فعالیتهای معمول، هزینههایی برای دولت، کارفرمایان یا سایر نهادهای قدرتمند ایجاد کند. زمانی که ادامه وضعیت موجود برای صاحبان قدرت پرهزینهتر از پاسخ دادن به معترضان شود، امکان گرفتن امتیاز افزایش پیدا میکند. اما برای رسیدن به این اهداف سازمان دهی لازم است و اینجا تازه اول قصه است.
سازمانیافتگی و اختلالآفرینی متفاوت هستند. سازمانهای رسمی برای فعالیت بلندمدت اهمیت دارند، اما ایجاد یک سازمان لزوماً به معنای ایجاد قدرت سیاسی نیست. سازمانهای رسمی به مرور زمان تبدیل به ارگانیزم های زنده می شوند که الویت آنها زنده ماندن است. جذب منابع مالی، حفظ اعضا، حفظ روابط با سیاستمداران و نهادهای رسمی و جلوگیری از اقداماتی که ممکن است سازمان را به خطر بیندازد در راس اهداف قرار می گیرد و در نتیجه، رهبران یک سازمان ممکن است به تدریج از اقدامات رادیکال یا مختلکنندهای که در ابتدا به جنبش قدرت داده بود، فاصله بگیرند.
کتاب همچنین بر اهمیت شرایط سیاسی و اجتماعی تأکید دارد. از نظر نویسندگان، جنبشهای گسترده معمولاً صرفاً به این دلیل شکل نمیگیرند که گروهی تصمیم میگیرد یک جنبش ایجاد کند. آنها در دورههایی رشد میکنند که در ساختارهای سیاسی یا اقتصادی از پیش موجود نوعی بحران یا بیثباتی ایجاد شده است. در چنین شرایطی، مردم ممکن است کمتر از گذشته حاضر باشند قواعد و روابط معمول را بپذیرند و امکان شکلگیری اعتراض جمعی افزایش پیدا میکند.
کتاب با بررسی دقیق و حیرت آور چند نمونه تاریخی از ایالات متحده از جمله جنبشهای بیکاران در دوران رکود بزرگ، جنبشهای کارگری، جنبش حقوق مدنی و جنبش حقوق دریافتکنندگان کمکهای رفاهی زندگی یک سازمان را بررسی می کند و تلاش می کند الگویی را پیدا کند که توضیح دهد چه زمانی گروههای فقیر میتوانند به نیروی سیاسی تبدیل شوند و چرا این نیرو معمولاً پایدار نمیماند.
در الگوی کلی آنها، بحران اجتماعی و سیاسی میتواند باعث شود گروههای بزرگی از مردم رفتارهای معمول خود را کنار بگذارند. این امر به اعتراض و اختلال جمعی منجر میشود. اگر اختلال به اندازه کافی گسترده باشد، نهادهای حاکم ممکن است برای بازگرداندن نظم، امتیازهایی به معترضان بدهند. اما همین موفقیت میتواند آغاز مرحله بعدی باشد: جنبش ممکن است وارد مذاکره و ساختارهای رسمی شود و به تدریج بخشی از توان اولیه خود برای ایجاد اختلال را از دست بدهد.
کتاب در نهایت به دو پرسش مرتبط اشاره دارد: چرا جنبشهای فقرا موفق میشوند و چگونه شکست میخورند؟ پاسخ نویسندگان این است که موفقیت آنها تا حد زیادی به توانایی ایجاد اختلال در ترتیبات موجود و استفاده از شرایط بحرانی بستگی دارد؛ در حالی که شکست یا افول آنها میتواند زمانی رخ دهد که جنبش بیش از حد به سازمانهای رسمی، مذاکره و حفظ ساختارهای خود وابسته شود.
این کتاب هم مثل باقی کتاب های من رایگان٬ خارج از بازار رسمی کتاب در ایران و صرفا به صورت آنلاین منتشر شده است. اگر مایل به حمایت از مترجم هستند مبلغ دلخواهی به شماره کارت
۵۰۲۲۲۹۱۰۴۴۱۰۱۷۱۳ واریزد کنید. کتاب را دست به دست کنید و از آن حرف بزنید و به آن ارجاع دهید. در انتشار آگاهی بکوشید.
@anexegesis