رابینسون کروزویه یک داستان سرگرم کننده نیست. شالوده ایده انسان مدرن است. مرد سفید معتقد به خدای یهودی مسیحی و «خود بسنده» است که برای ادامه زندگی «طبیعت را به خدمت می گیرد». به مرور زمان با آشکار شدن بحران «مدرنتیه» که به طور خلاصه تمام آنچه مرد سفید غربی نیست را در سطوح پایین تر از اقتدار خداگون خودش و البته « در خدمت» خود می خواند پاسخ هایی به الگوی کروزیه ساخته و پرداخته شد٬ تارزان یک نمونه کلاسیک آن است٬ لاک پشت قرمز قرایت تازه تری است.
فیلم بی کلام با موسیقی شاهکارش حاصل همکاری مایکل دوک دو وت با استدیو جیبلی است. داستان مردی کشتی شکسته که در یک جزیره غیرمسکون افتاده است و با این که آب و غذایش فراهم است تلاش می کند مسیری برای فرار پیدا کند اما یک لاک پشت قرمز هر بار کلکش را می شکند تا سرانجام مرد تصمیم به قتل او می گیرد. لاک پشت که زیر افتاب رها شده به زنی مو قرمز تبدیل می شود و از ازدواج مرد و زن فرزندی نیمه ماهی به دنیا می آید و … .
سوای این که متن فیلم چقدر کشش و تاثیرگذاری و جذابیت دارد٬ جهان بینی فیلم که از کروزویه عبور می کند فیلم را به اثری غیرقابل نادیده گرفته شدن تبدیل می کند. هر چقدر که تماشای فیلم با لذت همراه باشد وحشت سوالی که در آغاز فیلم ایجاد شده و در تا پایان فیلم پاسخی به آن داده نمی شود بزرگ تر است و سوال این است که آیا شخصیت اصلی فیلم اصلا زنده است یا در همان کشتگی شکستگی مرده؟ آیا انسان اصلا فرصتی برای جبران آنچه با ایده کروزیه در راستای اثباتش قدم بر می داشت دارد یا همه چیز از دست رفته است و ما تنها در خواب و رویا با امکان جبران٬ با امکان یک زندگی دیگر رو به رو هستیم؟
@anexegesis
Post #541
2.55K
Exegesis لاکپشت قرمز، مایکل دودوک دو وت و استدیو جیبلی، ۲۰۱۶
- ❤ 5
- 👍 2