▪️مقالهی ۱۹۱۹
پیش از بررسی Repetition Compulsion ابتدا بهتر است بفهمیم چرا فروید از واژهی Unheimliche استفاده کرد؟ واژهی آلمانی Unheimlich از نظر زبانی با Heimlich، به معنای «خانگی، آشنا و خودمانی»، ارتباط دارد. فروید با بررسی معنای این واژه نشان میدهد که امر نامأنوس صرفاً نقطهی مقابل امر آشنا نیست؛ گاهی آنچه باید پنهان یا درونی باقی بماند، آشکار میشود و همین آشکارشدن، احساس دلهره ایجاد میکند. چیزی که باید آشنا و امن باشد، به چیزی غریب و تهدیدکننده تبدیل میشود؛ گویی امر آشنا، «چهرهی پنهان» خود را نشان داده است. برای همین، ترسناکترین چیز همیشه ناشناخته نیست؛ گاهی چیزیست که «ناگهان میفهمیم چقدر عمیقاً آن را میشناختهایم».
حال با این توضیح، میبینیم فروید در این مقاله به چند موضوع مهم میپردازد که یکی از آنها اجبار به تکرار است؛
الف) عروسکها و موجودات ظاهراً زنده
تصور کن عروسکی را میبینی که کاملاً شبیه انسان است، اما نمیدانی زنده است یا بیجان. این ابهام میان زنده و غیرزنده میتواند احساس نامأنوسی ایجاد کند. فروید همچنین به داستان Der Sandmann به آلمانی و The Sandman به انگلیسی یا همان «مرد شنی» اثر ا.ت.آ. هوفمان (E.T.A. Hoffmann) میپردازد که در آن، ترس از نابینایی و شخصیت مرموز کوپلیوس نقش مهمی دارند.
ب) همزاد (Double)
مواجهه با شخصی که به شکل غیرعادی شبیه خودمان است، یا تجربهای که در آن احساس میکنیم با نسخهی دیگری از خود روبهرو شدهایم. در تحلیل فروید، «همزاد» میتواند با موضوعاتی مانند «خودشیفتگی اولیه، اضطراب و بازگشت محتوای روانی» مرتبط شود.
ج) تکرار ناخواسته
فرض کن در موقعیتهای مختلف، مرتباً با الگوی مشابهی روبهرو میشوی؛ برای مثال، بارها در شرایط متفاوت احساس میکنی که همان اتفاق قبلی در حال تکرار است. فروید این موضوع را در ارتباط با مفهوم اجبار به تکرار (Repetition Compulsion) بررسی میکند. البته «تکرارهای معمول زندگی» به خودی خود نشانهی وجود یک فرایند آسیبشناختی نیستند.
د) بازگشت باورهای ابتدایی یا ظاهراً کنار گذاشته شده
برای مثال، فردی که تصور میکند باور به جادو یا قدرتهای فراطبیعی را کاملاً کنار گذاشته است، با تجربهای مبهم دوباره احساس میکند این باورها ممکن است واقعی باشند. از نظر فروید، بازگشت باورهایی که فرد تصور میکرد بر آنها غلبه کرده است، میتواند در «شکلگیری امر نامأنوس» نقش داشته باشد.
▪️نتیجهگیری
بنابراین، در مورد محورهای دوگانهی بحث؛ ابتدا متوجه شدیم که اصطلاح «الگوی تکرار» ساختهی یک شخص، نظریهپرداز و یا فروید نیست. فروید در مقالهی سال ۱۹۱۴ عمدتاً بر رابطه میان «یادآوری، تکرار، انتقال و مقاومت در درمان» تمرکز دارد. بعدا در مقالهی سال ۱۹۱۹ به «بررسی تکرارهای ناخواسته و نقش آنها در ایجاد احساس امر نامأنوس» میپردازد. در نهایت در سال ۱۹۲۰ در کتاب Jenseits des Lustprinzips به آلمانی و Beyond the Pleasure Principle به انگلیسی یا همان «فرانسوی اصل لذت»، مفهوم «اجبار به تکرار» را در چارچوب نظری گستردهتری بررسی و ارائه میکند. در مورد «آگاهی به مثابهی درمان» نیز همانگونه که در جریان بحث هم گفته بودم، فروید در بخشی از مقالهی مورد نظر در سال ۱۹۱۴ (بالاتر آمده است) تصدیق میکند صرف آگاهشدن از یک تعارض یا تفسیر آن توسط درمانگر، لزوماً برای تغییر پایدار کافی نیست. بیمار باید در طول زمان با مقاومتهای خود مواجه شود، آنها را بشناسد و بهتدریج دربارهی الگوهای تکرارشونده بینش پیدا کند. فروید این فرایند تدریجی را working-through یا کار کردن از خلال مینامد.
پایان قسمت دوم
Dr. Alireza Chehrehsa
Clinical Psychologist
متخصص روانشناسی بالینی
معنادرمانگر، کنشگر اصلاحطلب
علاقهمند جراحی مغز و اعصاب
سرپرست آموزش و ناظر بالینی: @internship_psychology
رییس: @tapca_iran
📳 شـبـکـههـای اجـتـمـاعـی:
زیلینک|تلگرام|اینستاگرام|بله|سایت
Post #768
104