شبی که درهای آسمان، یکییکی بسته میشوند
همان شبی کَز ستارگی، ستارهها خسته میشوند
شبی که خویِ درندهاش به صورتت پنجه میکشد
و سایهها مسلخِ هزار فروغِ نورسته میشوند
شبی که زیر شکنجهاش مُقر میآیی به مرگ خویش
شبی که دانستههایِ ما همه ندانسته میشوند
شبی که چشم شغالها، برابرت برق میزند
شبی که سرپنجههای شوم به خون ما شُسته میشوند
همان شب از دخمهای غریب به در میآید جنازهای
و گزمهها گیج و ماتِ آن قیامِ پیوسته میشوند
به ناگهان صیحه میکشد، که جاودان باد زندگی
چنانکه گویی به پای مرگ، طنابها بسته میشوند
طلسم و جادوی خاک را، تمام بر باد میدهد
و این به ظاهر نمردگان، ز بند وارسته میشوند
هلا طلوعی که میدمی پس از هزاران هزار شب
کبوترانِ مشوّشت دوباره یک دسته میشوند
در آسمان شعله میکشد به وقتش آن مشعلِ عزیز
ستارههایی که یخ زدند دوباره برجسته میشوند
#علی_ارجمند
@aliarjomand1
Post #195
1.7K
- ❤ 22
- 👍 8
- 👎 2