ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز به هنگام ترجمهٔ فصل ششم کتاب هذه سبیلی نوشتۀ دکتور ایمن العتوم که پیرامون کتابها و کتابخانهها بود، به دو متن در باب ارتباط و تعلق با کتاب و کتابخانه برخوردم که برایم جالب بود و اینک برای شما تقدیم میکنم امید که برای شما نیز جالب واقع شود.
متن اول؛
«وقتی نوشتم کتابخانهٔ سیار، به یاد خبری افتادم که «ادواردو گالیانو» در کتاب «بچههای روز» نوشته است؛ کتابی که در آن حقیقت با خیال در هم میآمیزد؛ وی نوشته است: «در تاریخ بشر، تنها یک شخص توانست به هنگام فرار کتابها را از چنگِ جنگ و طعمۀ آتش در امان نگه دارد. کتابخانۀ سیار، ایدهای بود که در پایان قرن دهم به ذهن سعادتمآب وزیر فارسی عبدالقاسم اسماعیل رسید. این مسافرِ باهوش، خردمند و خستگیناپذیر کتابخانهاش را با خود حمل میکرد. او ۱۱۷ هزار کتاب را بر پشت ۴۰۰ شتر به طول یک میل راه بار کرده و همیشه همراهش داشت. شترها نیز به حسب عناوین کتابهایی که بر پشت داشتند، ترتیببندی شده و برای هر حرف از حروف سیودوگانۀ الفبای زبان فارسی، چندین شتر در یک قطعه قرار داشتند.»
متن دوم؛
«خورخه لوئیس بورخس»، شاعر آرژانتینی در اواخر عمر بینایی خود را از دست داد. او هنگام ورود به کتابخانۀ ملی «بوئنوس آیرس»، جایی که بدون بینایی مدیریت آن را به دوش داشت، چه احساسی داشت؟! آیا می توان تصور کرد که او در میان این هزاران کتابی که بینایی چشمانش را برای آنها باخت، قرار گیرد و با این حال از تماشای آنها لذت نبرد؟ این یک تناقض عجیب است؛ اما او اگر آن کتابها را نمیدید، کتابها که او را میدیدند. او اگر چه این بینایی را از دست داده بود؛ اما لذت لمس کتابها را از دست نداده بود؛ درست بسان یک عاشق که کف دست محبوبش را لمس میکند، او میتوانست کتابها را لمس کند و بوی خوش عطر آنها را مانند گل معطری که باغی سرسبز را معطر ساخته است، بو کند.»
✍ عبدالرحمن عزام
🗓 شنبه؛ ۱۷ اسد ۱۴۰۵ خورشیدی
#امروز...
#روزنوشت
#کتاب_بخوانیم
@Em_Roozam
Post #5403
323
Forwarded from امروز... | عزّام تیموری
- ❤ 8