«آشناییزدایی» در ادبیات و هنر
آشناییزدایی یعنی نشان دادنِ یک چیزِ آشنا به شکلی ناآشنا، تازه و غیرمنتظره؛ بهگونهای که مخاطب مجبور شود دوباره و بادقت به آن نگاه کند. ما در زندگی روزمره آنقدر با اشیا، آدمها و اتفاقات تکراری مواجه میشویم که دیگر واقعاً «آنها را نمیبینیم»؛ فقط آنها را میشناسیم. هنر با آشناییزدایی این عادتِ دیدن را میشکند.
مثال:
فرض کنید نویسنده میخواهد باران را توصیف کند. توصیف معمولی میتواند به این شکل باشد: «باران شروع شد و خیابانها خیس شدند.» اما با آشناییزدایی میتوان گفت: «آسمان بالاخره نتوانست خودش را نگه دارد و خیابان را زیر گریه گرفت.»
آشناییزدایی در اصل مبارزه با عادتِ ادراک است. هنرمند کاری میکند که چیزی را که بر اثر تکرار، دیگر متوجهش نمیشویم، دوباره غریب، تازه و قابل مشاهده تجربه کنیم. این مفهوم بیشتر با نظریهی ویکتور شکلوفسکی، منتقد و نظریهپردازِ فرمالیستِ روس، شناخته میشود. ایدهی اصلی او این بود که عادت، ادراک ما را خودکار میکند. هنر باید این ادراک ِخودکار را مختل کند.
پس به طور خلاصه، ,آشناییزدایی یعنی «غریبه کردنِ امر آشنا برای دوباره دیدنِ آن».
مثلاً اگر همه عمر «خانه» را فقط خانه دیدهایم، نویسنده میتواند خانه را از نگاه یک کودک، یک مُرده، یک حیوان یا حتی یک شیء داخل خانه روایت کند؛ ناگهان همان خانهی همیشگی، دیگر همان خانهی همیشگی نیست.
@Adam_harfi
Post #270
157
- 👍 5
- ❤ 3