Post #30875
357
«اؤزوٌن دن کوٌسموٌس اینسان!»-Özündən küsmüş 10-insan
دوکتور روشن خیاوی
در یک ترانه ی آذربایجانی این جمله را شنیدم:
«اؤزوٌندن کوٌسموٌس اینسان!»:
«انسانی که از خود» و یا «با خود قهر کرده است!»
این جمله ساعت ها فکر مرا مشغول کرد!...
در باره ی این جمله خیلی اندیشیدم...
و محتوای آن را با وضعیت فرهنگی و انسانشناختی جهان معاصر سنجیدم
و در ذهن خود مورد بحث و تحلیل و تفسیر قرار دادم....
و آخریت جمله ی بخش پیشین:
سیزیف — افسانهی سیزیف-انسانی که میگوید:
«حتی اگر جهان پاسخ نهایی نداشته باشد، من از زندگی روی نمیگردانم.»
و ادامه:
9-بنابراین دو مسیر کاملاً متفاوت داریم-میتوانیم به صورت یک حرکت فلسفی ببینیم:
کافکا: جهان بیگانه: (: An alien world
: Eine fremde Welt)←انسان بیگانه←خود بیگانه←گناه و اضطراب←ناتوانی در رهایی،
و در برابر آن:
کامو: جهان بیپاسخ←آگاهی از پوچی←شناخت خویشتن
(: Self-knowledge: Selbsterkenntnis)
شورش←آزادی←پذیرش زندگی
و اینجاست که جملهی ترانهی آذربایجانی ما- از نظر من- به یک نقطهی اتصال شگفتانگیز میان کافکا و کامو تبدیل میشود.
اما یک تفاوت بنیادینتر:
«قهر»(resentment-Groll) در برابر «شورش»،
این شاید مهمترین نکتهی بحث ما باشد:
قهر کردن با خود-یعنی:
«من نمیتوانم آنچه هستم را بپذیرم.»
اما شورش کامویی میگوید:
«من آنچه را بر من تحمیل شده میپذیرم که واقعیت دارد، اما تسلیم آن نمیشوم.»
این دو را نباید یکی دانست.
قهر: رویگردانی از خویشتن
شورش: ایستادن در کنار خویشتن
و به همین دلیل، شاید بتوان گفت:
کافکا بیشتر ادبیات «انسان از خود بیگانه» است،
کامو بیشتر ادبیات «انسان بازگشته به خود از دل بیگانگی» است.
-------
اشاره: دوستان عزیز انگلیسی دان توجه کنند: «: anger خشم، قهر، غضب»، فرق می کند با: resentment: رنجش، دلخوری، کینه.
https://t.me/Adabiyyatsevanlar