سوسن_نقدی
همهمه
در هیاهوی جمجمههایی فرسوده
خواب از سرم میپرد
پشت دیوار بیکسی
کسی شیون میزند
عصرها را میبافم
رج به رجِ دلتنگیهایم
که جنونوار
بر زخمهای دیرینه آوار میشوند
خواب را به انتظار مینشینم
اما صدا از گور میآید
به سنگچینِ خاموشش نگاه میکنم
کسی آن زیر
به خواب ابدی رفته است
سکوت ابدی
بر شانههایم مینشیند
و صدای شیونی از دور
غرّان و سراسیمه
مرا از خود میرباید
کسی در گذر است
کسی به هوای مقصدی میتازد
همهمهها سرم را سنگین میکنند
و عوعوی سگی
تا ماه بالا میرود
من همچنان بیدارم
و کسی در زیر نیلاب آسمان
به مقصد نخواهد رسید
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Post #30446
457
