این مصاحبه باقر مومنی در نقد جلال ال احمد از هر نظر در این دوره مهم است.
کانون نویسندگان جلال ال احمد یکی از ستونهای ارتجاع ایران را ستون آزادیخواهی ایران قلمداد کرده است و این صف موضع تعرضی در مقابل اندیشه های ازادیخواهی و مترقی زیر عنوان نسبی بودن حقایق و یا دفاع از فرهنگ و هویت خودی شرقی در مقابل فرهنگ غربی گرفته اند. اقای معصوم بیگی چهره شاخصشان شده و در اظهار نظری چندی پیش نوشت که جلال آل احمد بزرگ و بسیار بزرگ است.
نقد باقر مومنی به عنوان یک چهره برجسته نقد ادبی، این تعرض کانون نویسندگان و دیگر سیاسیون آل احمدی را بدرجه ای خنثی میکند. خواندن آن برای همه از «نماز و روزه» هم واجب تر است.
از کتاب درد اهل قلم باقر مومنی
۱- چرا تو کتابتان از جلال آلاحمد انتقاد کردید؟
۲- لطفاً شما در کیهان مصاحبهای داشتید که نوشته بودند به گفته شما جلال ۳۰۰ سال از زمان خود عقب بود. لطفاً در این باره توضیح بیشتری بدهید.
۳- چرا در کتاب «ادبیات مشروطه…» جلال آلاحمد را به صورت ارتجاعی جلوه داده و گفتید که جلال آلاحمد عبا و عمامه آبا و اجدادی خود را ول کرده و به جای با دست غذا خوردن، با قاشق و چنگال غذا میخورند و به جای سوار شدن بر الاغ، بر ماشین سوار میشوند. ببینم خود آقای مؤمنی چنین کاری میکنند که هیچ و الا لطفاً توضیح دهند.
۴- دکتر علی شریعتی درباره جلال آلاحمد میگوید وی یکی از پیشگامان بازگشت به خویش است. آیا این سوءتفاهم شما نشده است و آیا شما اینطور فکر نمیکنید که وی نیز مسئله بازگشت به خویش را مطرح کرده است؟
جواب:
اولاً من فکر میکنم بزرگترین عامل تکامل فکری و فرهنگی یک جامعه، تعارض و برخورد عقاید است و بر این اساس هر کسی حق دارد و باید نظر خودش را درباره هر کس و هر چیز و هر مکتب فکری عرضه کند.
من هم درست به همین دلیل به خودم حق دادم در جایی که صحبت از عقاید آلاحمد به میان آمد، نظر خودم را بهراحتی بگویم. من تاکنون این کار را در نقد یک قصه بزرگ علوی به نام «میرزا»، در مورد کتاب شعر کوشآبادی به نام «سازی دیگر» ـ که در آن از مقدمه بهآذین بر این کتاب نیز انتقاد شده ـ، در مورد پنج اثر از محمود دولتآبادی کردهام و بعد هم هر وقت پیش بیاید به خودم حق میدهم چه شفاهاً و چه کتباً نظر و سلیقه خودم را درباره اندیشه و هنر و کار هر کسی ابراز کنم.
من ـ و نه من، هر کسی ـ با این کار هم به تکامل فکری و نظری خودم کمک میکنم و هم ممکن است کارم در رشد و تکامل فکری بعضی از افراد جامعه تأثیری، هرچند بسیار اندک، داشته باشد.
ثانیاً در اشاره به مصاحبه من در روزنامه کیهان ـ که گفته بودم آلاحمد سیصد سال از زمان خودش عقب است ـ این سیصد سال از مقایسهای میان امروز و دوران روشنفکری اروپا به دست میآید.
میدانید که در قرن هفدهم در اروپا عصر ظلمت، که عصر سلطه خرافات و حکومت پوسیده فئودالی و انکیزیسیون بود، درهم فرومیریزد. اندیشههای تازه در همه زمینههای علم و فرهنگ بسط مییابند و حکومتهای انقلابی بورژوایی که به کمک مردم زحمتکش نیروهای حاکم فئودال را از قدرت خلع میکنند، حکومت دموکراسی پارلمانی را جایگزین حکومت استبدادی اشرافی میکنند و رشد و تکامل اندیشههای نوین اجتماعی به اوج خود میرسد.
به نظر من آلاحمد آنچه را به عنوان اندیشه اجتماعی عرضه داشت، در کل خود به عصر ظلمت اروپا، با رنگ شرقی ـ ایرانی ـ شیعی تعلق دارد و در مرحلهای بیش از ظهور اندیشمندان عصر روشنفکری اروپاست. به این دلیل اندیشه اجتماعی او نه فقط به امروز ایران تعلق ندارد، بلکه از صد و اندی سال پیش، عده زیادی از روشنفکران ایرانی ـ که خود از افکار ترقیخواهانه بورژوازی انقلابی الهام میگرفتند ـ چنین اندیشههایی را مردود شناختهاند.
با این محاسبههای زمانی بود که من یکجا گفتم آلاحمد بیش از صد سال از اندیشه امروز ایران و سیصد سال از اندیشه عصر روشنفکری اروپا عقب مانده است.
جلال آلاحمد در اندیشه اجتماعی خود دقیقاً در موضع روحانیان ضد مشروطه بود که مظاهر عصر ظلمت ایران بودند، که تا دویست سال بعد از پایان عصر ظلمت اروپا همچنان دوام آورد.
بیهوده نبود که جلال آلاحمد در اندیشهها و بهاصطلاح تحلیلهای اجتماعی که میکرد، تا آنجا که تیغش میبرید به روی هر متفکری که کوچکترین گرایشی نسبت به نشر افکار تازه در ایران عصر ظلمت نشان داده است، تیغ میانداخت و حتی به سید جمالالدین اسدآبادی هم که پیرو مکتب اسکولاستیک بود و به هر سخن ساده تازهای برحسب دهری و نیچری میزد، ابقا نکرد.
آنچه در مورد افکار اجتماعی آلاحمد باید افزود این است که حرفهای او مطلقاً فاقد حتی اندیشههای یک متفکر اصیل عصر ظلمت نیز هست.
Post #31004
53