TGViewer
Channel Public Channel
کانون ادبیات عباسپور

کانون ادبیات عباسپور

@adabiat_sbu

کانون ادبی دانشگاه شهید بهشتی
پردیس فنی و مهندسی شهید عباسپور

کانال باشگاه:
https://t.me/adabiat_bookclub
Subscribers
238
Photos
125
Videos
6
Links
45
Recent Posts 20 shown
Post #444 65
دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَد
نیازِ نیم‌شَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد

عِتابِ یارِ پَری‌چِهْرِه، عاشِقانِه بِکَش!
کِه یِک کِرِشْمِه، تَلافیِّ صَد جَفا بِکُنَد

زِ مُلْک تا مَلَکوتَش، حِجاب بَردارَنْد
هَر آن‌کِه خدمت جامِ جَهان‌نَما بِکُنَد

طبیبِ عِشْق، مَسیحا‌دَم است و مُشْفِق، لیک
چو دَرد، دَر تو نَبینَد؛ کِه را دَوا بِکُنَد؟

تو با خدایِ خود اَنداز کار! و دِل، خوش دار!
که رحْم اَگَر نَکُنَد مُدَّعی‌، خُدا بِکُنَد

ز بخت خفته ملولم، بوَد که بیداری
بِه وقت فاتحهٔ صبح، یک دعا بِکُنَد؟

بِسوخت «حافِظ» و بویی به زلف یار نبُرْد
مگر دلالت این دولتش، صبا بکند

#حافظ
  • ❤ 1
Post #443 116
کانون ادبیات عباسپور Mohamd Reza Shajarian – Ro Sar Beneh Be Balin
رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن
تَرکِ منِ خرابِ شب‌گردِ مبتلا کن

ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین رَهِ سلامت، تَرکِ رَهِ بلا کن

ماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده
بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن

خیره‌کَشی‌ست ما را، دارد دلی چو خارا
بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خون‌بها کن»

بر شاهِ خوب‌رویان، واجب وفا نباشد
ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن

دردی‌ست غیرِ مردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن

گر اژدهاست بر رَه، عشقی‌ست چون زمرّد
از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن

بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو، تنبیهِ بوالعَلا کن

#مولانا
  • ❤ 6
Post #439 137
مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست
تا کُنم جان از سرِ رغبت فدای نامِ دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشقِ شِکَّر و بادامِ دوست

زلفِ او دام است و خالش دانهٔ آن دام و من
بر امیدِ دانه‌ای افتاده‌ام در دامِ دوست

سر ز مستی برنگیرد تا به صبحِ روزِ حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جامِ دوست

بس نگویم شِمِّه‌ای از شرحِ شوقِ خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرامِ دوست

گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کـ‌آن مشرف گردد از اَقدامِ دوست

میل من سویِ وصال و قصد او سویِ فراق
تَرکِ کامِ خود گرفتم تا برآید کامِ دوست

حافظ اندر دَردِ او می‌سوز و بی‌درمان بساز
زان که درمانی ندارد دَردِ بی‌آرامِ دوست

#حافظ
  • 💔 4
Post #438 162
گلوی مرغ سحر را بریده اند و ،
هنوز
در این شط ِ شفَق
آواز سرخ او
جاری است .

#هوشنگ_ابتهاج
  • ❤ 4
Post #437 290
آنچه جان را فرسوده می‌کند، تماشای روزگاریست که انسان، ارزان‌ترین ارزان‌ها شده، جان‌ها بهایی ندارند، مادران داغدارند و عشق، کالای هر بازار.

وگرنه ما را با غم و خستگی چه نسبت؟
ما فرزندان روزگاران سختیم،
ما نام مادرمان ایران است،
ما عاشق، عاشق بودنیم،
ما عاشق شاد بودنیم.

شاید حاکمان شب باور و قاتلان امید آن را از ما گرفته‌اند، شادی را می‌گویم، همان که نقل و نبات روزهای بچگی بود...
شایدم ما جمله اسیران من و مایی خویشیم و صد دسته.

ولی انسان باید با قیمت زندگی کند، نه به هر قیمت.
آنجایی که انسان نهایت خودش را نمی‌بیند،
اما نهایت درد همراهانش را نظاره‌گر است،
چرا که شادی پدیده‌ایست جمعی،
نمی‌توان به هر قیمت زیستن را پذیرفت.

در انتها اما،
نظر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم...
#حافظ
  • ❤ 6
  • 🔥 2
Post #436 242
کانون ادبیات عباسپور ما را به خاطر بیاور! ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم شورِ عشق در سینه داشتیم و پیش از آن که عاشق شویم سینه بر خاک سوده مردیم ما را به خاطر بیاور! ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار که در بازار…
ما را به خاطر بیاور!
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم
شورِ عشق در سینه داشتیم و
پیش از آن که عاشق شویم
سینه بر خاک سوده
مردیم
ما را به خاطر بیاور!
ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم
و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار
و نه بر شاخسار
که در بازار
پیش از آنکه آوازه خوان شویم
بر شاخه ای تکیده از تکیه گاه خویش
جان وا سپردیم
به خاطر دارم پیام شان را
سرنوشت شان را
آری...
و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ
و تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ
و از تکرار یادشان
شاید پیش از آنکه شاعر شوم
بیست و دو ساله بمیرم.

عزت ابراهیم نژاد
  • ❤ 4
  • 💔 2
Post #435 205
شعر با صدای شاعر Aliakbar Yaghitabar | کانال شعر با صدای شاعر – Maadar
شهادتِ یک شعرِ موزون علیه وزن
یادداشتی بر غزل «مادر» از علی‌اکبر یاغی‌تبار | شهروز کبیری


این شعر ــ آن را اینجا با صدای خود شاعر بشنوید ــ دو روایتِ موازی را پیش می‌بَرد: از یک‌سو درباره‌ی «عروض» و قالب‌های کلاسیک شعر فارسی سخن می‌گوید و از سوی دیگر و در لایه‌ای عمیق‌تر، اعتراض تندی است به جهانی مردانه که هم زبان را ساخته، هم قانون را.‌‌ گویی شاعر می‌خواهد نشان دهد حتی وزن و موسیقی شعر ــ که ریشه‌ی دستگاه نظری‌اش به «خلیل بن احمد»، بنیان‌گذار علم عروض در سنت شعر عربی، می‌رسد ــ همیشه قادر نیستند رنجی چنین خونین و تاریخی را در خود جا بدهند. اشاره به «خفیف مسدّس مخبون» در مصرع آخر هم بازگشت به همین ایده است: به رسمیت شناختن همان وزنی که این شعر در آن سروده شده؛ یعنی «فعلاتن مفاعلن فعلن». این یعنی تناقضی دیالکتیکی در شعر: شعری که از درونِ وزن، علیه وزن شهادت می‌دهد و پرسش‌گر است که چرا شعر کلاسیک برای هر چیزی نامی گذاشته؛ جز برای این همه زخم؟

یاغی‌تبار از همین اصطلاحات فنی استفاده می‌کند تا بگوید تجربه‌ی زن/مادر بودن، خشونت خانگی و حذف تاریخیِ زن، از چارچوب‌های منظم و مردسالار زبان بیرون می‌زند. به همین دلیل است که پدر نعره می‌کشد: «خفه‌خون»! و با اوقاتی تلخ می‌رود بپردازد به «فتح دومین خاتون» و «تعرّض قانون». از این منظر، «خانه» در شعر، صرفاً مکان زیست نیست؛ صحنه‌ی تکرار یک «کهن‌الگو»ست. انسان، به تعبیر هایدگر، در زبان سکونت می‌کند؛ اما این شعر نشان می‌دهد که همه به یک اندازه در زبان جا ندارند. مادر، زن و رنجِ زنانه در این زبان کلاسیک «نمی‌گنجند». بنابراین پرسش اصلی شعر فقط این نیست که مادر کجاست، پرسش عمیق‌تر این است که: آیا زبانی هست که مادر بتواند در آن سکونت کند؟

یاغی‌تبار نمی‌خواهد فقط درباره‌ی رنج حرف بزند؛ می‌خواهد امکانِ حس‌کردنِ آن را در زبان ایجاد کند. به همین دلیل، شکست‌ها، مکث‌ها، بریدگی‌ها و بیرون‌زدن‌/نزدن‌های او در شعر، تزئین نیستند؛ خودِ پدیدارشدنِ رنج‌اند. در چنین وضعی، شعر به میدان بازسازی امکان گفت‌وگو تبدیل می‌شود: تلاشی برای آنکه صدایی حذف‌شده، دوباره وارد فضای عمومی زبان شود. به همین معنا، این غزل فقط بیانِ سوگ فردی نیست؛ دادخواهیِ زبانی برای مفاهیمی است که حتی وزن هم ــ با همه‌ی نظم و ادعایش ــ نتوانسته آن‌ها را در خود جا بدهد. شعر درست در همین تضاد است که می‌درخشد. شاعر می‌خواهد با همان ابزار سنتی که شعرش را در آن می‌سراید و به آن پایبند است، به همان سنت اعتراض کند و از این «زورخانه» ــ خانه‌ای که همه‌چیزش زوری است ــ بزند بیرون. گفتنی است که دکتر ضیاء موحد شعری دارد به نام «المعجم» که در آن به گونه‌ای دیگر به وزن کلاسیک اعتراض دارد؛


«درخت»
در ابتدای سطرش بنشان
و هیچ غم مدار که
«مفعول و فاعلات»
گردد «مفاعلن فعلاتن»
...


متن کامل شعر دکتر موحد را اینجا گذاشته‌ام.
حال اگر به غزلِ خودمان برگردیم، می‌بینم که در نهایت، شاعر ــ که «یاغی‌»بودن در نام خانوادگی او سکونت دارد ــ بلاخره دست از دودلی برمی‌دارد، طغیان می‌کند و «از وزن می‌زند بیرون» تا مادر را صدا بزند. اگرچه نکته‌ی تلخ‌تر از زهر اینجاست که او دوباره به وزن برمی‌گردد. شاعر به وزن معترض است ولی او را جز وزن پناهی نیست. انگار که شاعر در قفسی نشسته و «مادر» را در قفسی دیگر روایت می‌کند؛ قفس اول، وزن است و قفس دوم، تاریخ مردانه. و این غزل را شاعری نوشته است که مرد است! چه رتوریک مدرنی و چه غزلِ تلخِ باشکوهی!



ش.ک.
  • ❤ 3
Post #431 210
من خیلی‌ها را دیده‌ام که به نقاشی سواری می‌دهند. باید کمی مسلح بود، و بعد رفت دنبال نقاشی. گاه فکر می‌کنم شعر مهربان‌‏تر است.

ولی نباید زیاد خوش‌خیال بود. من خیلی‌ها را شناخته‌ام که از دست شعر به پلیس شکایت کرده‌اند. باید مواظب بود. من شب‌‏ها شعر می‌خوانم. هنوز ننوشته‌ام. خواهم نوشت.

من نقاشی می‌کنم. شعر می‌خوانم. و یکتایی را می‌بینم. و گاه در خانه غذا می‌پزم و ظرف می‌شویم. و انگشت خودم را می‌برم. و چند روز از نقاشی باز می‌مانم. غذایی که من می‌پزم خوشمزه می‌شود به شرطی که چاشنی آن نمک باشد و فلفل و یک قاشق اغماض.

غذاهای مادرم چه خوب بود. تازه من به او ایراد می‌گرفتم که رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است. آدم چه دیر می‌فهمد. من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتاً.

ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت‌های دلپذیر.

و همین.»

نیویورک، سوم رمضان
تکه ای از نامه سهراب سپهری به احمدرضا احمدی
#سهراب-سپهری
  • ❤ 5
Post #430 246
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است
آری از خون پهنه‌ی برزن و میدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر میخیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است

تا گل خونی فریاد در این باغستان
ساقه از ضربه‌ی شلاق زمستان سرخ است
وحشتی نیست از انبوه مسلسل‌داران
تا در این دشت غرور کینه‌داران سرخ است
رو سیاه است اگر این شب مردم‌کش بد
تا دم صبح وطن سینه‌ی یاران سرخ است
با تو سرسبزی از ایثار سیه‌پوشان است
ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است

ده به ده پرچم خشم است که بر میخیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است

#ایرج_جنتی_عطایی
  • ❤ 4
  • 🕊 2
Post #429 238
خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
ساقی کجاست؟ گو سببِ انتظار چیست؟

هر وقتِ خوش که دست دهد، مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست

پیوندِ عمر بسته به مویی‌ست، هوش دار
غمخوارِ خویش باش، غمِ روزگار چیست؟

معنیِ آبِ زندگی و روضهٔ ارم
جز طَرفِ جویبار و میِ خوشگوار چیست؟

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند
ما دل به عشوهٔ که دهیم؟ اختیار چیست؟

راز درونِ پرده چه داند فلک؟ خموش
ای مدعی! نزاعِ تو با پرده‌دار چیست؟

سهو و خطایِ بنده گَرَش اعتبار نیست
معنیِ عفو و رحمتِ آمُرزگار چیست؟

زاهد شرابِ کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواستهٔ کردگار چیست

#حافظ
  • ❤ 9
Post #428 345
و هنگامی که یاران،
با سرود زندگی بر لب،
به‌سوی مرگ می‌رفتند،
امیدی آشنا می‌زد چو گُل در چشمشان لبخند.
به‌ شوق زندگی آواز می‌خواندند.
و تا پایان به‌ راه روشن خود باوفا ماندند.

عزیزم!
پاک کن از چهره اشکت را، ز جا برخیز!
تو در من زنده‌ای، من در تو:
ما هرگز نمی‌میریم.
من و تو با هزاران دگر،
این راه را دنبال می‌گیریم.
از آن ماست پیروزی.
از آن ماست فردا، با همه شادی و بهروزی.

- ابتهاج
#سایه
  • ❤ 14
Post #427 341
به خاک سرخ ایران قسمجمعی از دانشجویان موسیقی
متن "به خاک سرخ ایران قسم_جمعی از دانشجویان موسیقی"
زبان: فارسی

به خاک سرخ ایران قسم
به عصمت این عصیان قسم
به اشک کُرد از بغض بلوچ
به غیرت هم‌رزمان قسم
که می‌دمد سپیده‌دم
دوباره بر فراز ایران من
چو بشکند طلسم شب
دوباره می‌شود وطن، این وطن

قسم به دریای اشک و خون
به جوشش سیلاب درون
قسم به بغض بگشوده‌راه
به نعره‌های خشم و جنون
که روز نو چو بر دمد
ز دیو شوم شب نماند نشان
که بشکفد به باغ ما
شکوفه های سرخ صد ارغوان


آزادی!
به پای عهد با تو بسته می‌مانم
تورا به گوش شهر خسته می‌خوانم
که از تو پشت شب‌‌‌ شکسته، می‌دانم

آزادی!
به نای پاره‌ات صدا کردیم
ما دیگر ز راه رفته بر‌نمی‌گردیم
که این شفق،
یادگار از عاشقان خفته در خون می‌ماند
  • 🕊 8
Post #426 285
VatanDariush
-وطن-
داریوش

به خاك اگر چه می ريزند
سحر دوباره بر می خيزند !

شاعر: ایرج جنتی عطایی
آهنگساز: خوزه فیلیسیانو
تنظیم کننده: واروژان (بر اساس تنظیم اصلی)

@adabiat_sbu
  • ❤ 8
  • 👎 1
Post #425 358
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید

گیرم که می برید

گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

#خسرو_گلسرخی
  • 🕊 17
  • 👎 5
  • 👍 3
  • ❤ 1
Post #422 344
اگر زندگی کردی
آزاد زندگی کن،
یا همچو درختان ایستاده بمیر.

#محمود_درویش
  • ❤ 7
  • 👍 2
Older posts →

About this channel

How can I read @adabiat_sbu without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for کانون ادبیات عباسپور: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does کانون ادبیات عباسپور have?
کانون ادبیات عباسپور (@adabiat_sbu) has 238 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does کانون ادبیات عباسپور know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →