آنچه جان را فرسوده میکند، تماشای روزگاریست که انسان، ارزانترین ارزانها شده، جانها بهایی ندارند، مادران داغدارند و عشق، کالای هر بازار.
وگرنه ما را با غم و خستگی چه نسبت؟
ما فرزندان روزگاران سختیم،
ما نام مادرمان ایران است،
ما عاشق، عاشق بودنیم،
ما عاشق شاد بودنیم.
شاید حاکمان شب باور و قاتلان امید آن را از ما گرفتهاند، شادی را میگویم، همان که نقل و نبات روزهای بچگی بود...
شایدم ما جمله اسیران من و مایی خویشیم و صد دسته.
ولی انسان باید با قیمت زندگی کند، نه به هر قیمت.
آنجایی که انسان نهایت خودش را نمیبیند،
اما نهایت درد همراهانش را نظارهگر است،
چرا که شادی پدیدهایست جمعی،
نمیتوان به هر قیمت زیستن را پذیرفت.
در انتها اما،
نظر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم...
#حافظ
Post #437
290
- ❤ 6
- 🔥 2