شهادتِ یک شعرِ موزون علیه وزن
یادداشتی بر غزل «مادر» از علیاکبر یاغیتبار | شهروز کبیری
این شعر ــ آن را اینجا با صدای خود شاعر بشنوید ــ دو روایتِ موازی را پیش میبَرد: از یکسو دربارهی «عروض» و قالبهای کلاسیک شعر فارسی سخن میگوید و از سوی دیگر و در لایهای عمیقتر، اعتراض تندی است به جهانی مردانه که هم زبان را ساخته، هم قانون را. گویی شاعر میخواهد نشان دهد حتی وزن و موسیقی شعر ــ که ریشهی دستگاه نظریاش به «خلیل بن احمد»، بنیانگذار علم عروض در سنت شعر عربی، میرسد ــ همیشه قادر نیستند رنجی چنین خونین و تاریخی را در خود جا بدهند. اشاره به «خفیف مسدّس مخبون» در مصرع آخر هم بازگشت به همین ایده است: به رسمیت شناختن همان وزنی که این شعر در آن سروده شده؛ یعنی «فعلاتن مفاعلن فعلن». این یعنی تناقضی دیالکتیکی در شعر: شعری که از درونِ وزن، علیه وزن شهادت میدهد و پرسشگر است که چرا شعر کلاسیک برای هر چیزی نامی گذاشته؛ جز برای این همه زخم؟
یاغیتبار از همین اصطلاحات فنی استفاده میکند تا بگوید تجربهی زن/مادر بودن، خشونت خانگی و حذف تاریخیِ زن، از چارچوبهای منظم و مردسالار زبان بیرون میزند. به همین دلیل است که پدر نعره میکشد: «خفهخون»! و با اوقاتی تلخ میرود بپردازد به «فتح دومین خاتون» و «تعرّض قانون». از این منظر، «خانه» در شعر، صرفاً مکان زیست نیست؛ صحنهی تکرار یک «کهنالگو»ست. انسان، به تعبیر هایدگر، در زبان سکونت میکند؛ اما این شعر نشان میدهد که همه به یک اندازه در زبان جا ندارند. مادر، زن و رنجِ زنانه در این زبان کلاسیک «نمیگنجند». بنابراین پرسش اصلی شعر فقط این نیست که مادر کجاست، پرسش عمیقتر این است که: آیا زبانی هست که مادر بتواند در آن سکونت کند؟
یاغیتبار نمیخواهد فقط دربارهی رنج حرف بزند؛ میخواهد امکانِ حسکردنِ آن را در زبان ایجاد کند. به همین دلیل، شکستها، مکثها، بریدگیها و بیرونزدن/نزدنهای او در شعر، تزئین نیستند؛ خودِ پدیدارشدنِ رنجاند. در چنین وضعی، شعر به میدان بازسازی امکان گفتوگو تبدیل میشود: تلاشی برای آنکه صدایی حذفشده، دوباره وارد فضای عمومی زبان شود. به همین معنا، این غزل فقط بیانِ سوگ فردی نیست؛ دادخواهیِ زبانی برای مفاهیمی است که حتی وزن هم ــ با همهی نظم و ادعایش ــ نتوانسته آنها را در خود جا بدهد. شعر درست در همین تضاد است که میدرخشد. شاعر میخواهد با همان ابزار سنتی که شعرش را در آن میسراید و به آن پایبند است، به همان سنت اعتراض کند و از این «زورخانه» ــ خانهای که همهچیزش زوری است ــ بزند بیرون. گفتنی است که دکتر ضیاء موحد شعری دارد به نام «المعجم» که در آن به گونهای دیگر به وزن کلاسیک اعتراض دارد؛
«درخت»
در ابتدای سطرش بنشان
و هیچ غم مدار که
«مفعول و فاعلات»
گردد «مفاعلن فعلاتن»
...
متن کامل شعر دکتر موحد را اینجا گذاشتهام.
حال اگر به غزلِ خودمان برگردیم، میبینم که در نهایت، شاعر ــ که «یاغی»بودن در نام خانوادگی او سکونت دارد ــ بلاخره دست از دودلی برمیدارد، طغیان میکند و «از وزن میزند بیرون» تا مادر را صدا بزند. اگرچه نکتهی تلختر از زهر اینجاست که او دوباره به وزن برمیگردد. شاعر به وزن معترض است ولی او را جز وزن پناهی نیست. انگار که شاعر در قفسی نشسته و «مادر» را در قفسی دیگر روایت میکند؛ قفس اول، وزن است و قفس دوم، تاریخ مردانه. و این غزل را شاعری نوشته است که مرد است! چه رتوریک مدرنی و چه غزلِ تلخِ باشکوهی!
ش.ک.
Post #435
205
شعر با صدای شاعر Aliakbar Yaghitabar | کانال شعر با صدای شاعر – Maadar
- ❤ 3