جناب آقای دکتر عباس آخوندی
با سلام و احترام
در پاسخ به فراخوان جنابعالی نسبت به نقد متن سخنرانی با عنوان:
گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران
پیش از هر چیز، باید شجاعت و احساس مسئولیت شما را ستود که با رویگردانی از عافیتطلبی، به صورتبندی شفاف آنچه صلاح کشور میدانید روی آوردهاید؛ رویکردی که شاید در تهدیدهای اخیر علیه شما نیز بیتأثیر نبوده باشد. با آرزوی سلامتی و امنیت برای شما، امیدوارم اقتدار نهادهای امنیتی کشور مانع از خدشه به فضای آزاد نقد، گفتوگو و اندیشهورزی صاحبنظران شود.
سخنرانی شما، از منظر تلاش برای بازاندیشی در نسبت ایران با تحولات جهانی و مسائل حکمرانی داخلی، واجد نکات تأملبرانگیزی است. دارای فرازهایی عالی و عالمانه با صورتبندی هدفمند و نوآورانه. با این حال، برخی از مفروضات و استنتاجهای آن را شایسته ی نقد یا نیازمند توضیح افزونتر میدانم:
۱. چین و مسئله نظم لیبرال جهانی
شما در بخشی از سخنان خود، از چین بهعنوان یکی از مدافعان نظم لیبرال جهانی یاد میکنید؛ برداشتی که به نظرم میان دو مفهوم متفاوت، یعنی «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» و «نظم لیبرال جهانی»، تمایز کافی قائل نمیشود.
چین، بهعنوان قدرتی که منافع اقتصادی گستردهای در تجارت جهانی و استمرار زنجیرههای تأمین دارد، طبعاً از ثبات اقتصادی، همکاری بینالمللی و حفظ برخی قواعد و نهادهای موجود حمایت میکند. اما این موضع لزوماً به معنای دفاع از نظم لیبرال جهانی نیست. چین میتواند همزمان از قواعدی که به حفظ منافع اقتصادی و افزایش قدرت آن کمک میکنند دفاع کند و خواهان تغییر بخشهایی از نظم موجود باشد که آنها را بازتابدهنده برتری و منافع قدرتهای غربی میداند.
از این منظر، حمایت چین از تجارت جهانی و چندجانبهگرایی را نباید با تعهد آن به مجموعه ارزشها و ترتیبات سیاسی و اقتصادی نظم لیبرال یکسان گرفت.
نکته مهمتر آن است که حتی اگر چین در برخی زمینهها خواهان حفظ نظم بینالمللی موجود باشد، ظرفیت و اراده آن برای حفظ چنین نظمی را نیز باید جداگانه بررسی کرد. ایالات متحده، با وجود فاصلهگرفتن بخشهایی از سیاست خارجی آن از چندجانبهگرایی، همچنان از شبکه گستردهای از ائتلافهای نظامی و امنیتی برخوردار است؛ شبکهای که حفظ آن مستلزم پذیرش هزینههای اقتصادی، سیاسی و گاه نظامی است. چین، دستکم تاکنون، نه از شبکه ائتلافی همسنگ آمریکا برخوردار بوده و نه آمادگی مشابهی برای پذیرش هزینههای مستقیم تأمین امنیت بینالمللی، از جمله مداخله نظامی، از خود نشان داده است.
بنابراین، میان کشوری که از برخی قواعد نظم جهانی دفاع میکند و کشوری که ظرفیت و اراده لازم برای تأمین هزینههای حفظ آن نظم را دارد، تفاوتی اساسی وجود دارد. چین ممکن است از بیثباتی گسترده در اقتصاد جهانی زیان ببیند و در عین حال، از پذیرش هزینههای لازم برای مهار آن خودداری کند.
ازاینرو، در ارزیابی نقش چین در نظم آینده جهان، علاوه بر منافع اقتصادی و مواضع اعلامشده آن، باید به ظرفیت ائتلافسازی، تعهدات امنیتی و میزان آمادگی این کشور برای پرداخت هزینههای حفظ نظم نیز توجه کرد.
۲. وابستگی متقابل اقتصادی؛ زمینه همکاری یا ابزار فشار؟
یکی از محورهای مهم سخنان شما، تأکید بر نقش زنجیرههای ارزش جهانی و وابستگی متقابل اقتصادی در تأمین امنیت و شکلگیری همکاریهای بینالمللی است. این نگاه، بهدرستی، توجه ما را از برداشت صرفاً نظامی از امنیت فراتر میبرد و بر پیوند میان امنیت، توسعه و استمرار جریانهای اقتصادی تأکید میکند.
بااینحال، به نظر میرسد در این چارچوب باید به دوگانگی مهم وابستگی متقابل نیز توجه کرد.
وابستگی اقتصادی میتواند با افزایش هزینههای منازعه، انگیزه همکاری و حفظ صلح را تقویت کند؛ اما همین وابستگی، بهویژه هنگامی که نامتقارن باشد، میتواند منشأ آسیبپذیری و ابزار اعمال فشار و اجبار نیز قرار گیرد.
کشورها همیشه منافع اقتصادی خود را بر ملاحظات امنیتی مقدم نمیدانند. گاه ممکن است دولتی برای کاهش وابستگی راهبردی به رقیب، هزینههای اقتصادی قابلتوجهی بپردازد؛ تولید برخی کالاهای حساس را به داخل منتقل کند، منابع تأمین انرژی یا فناوری خود را متنوع سازد یا حتی بخشی از مزایای تجارت آزاد را به بهای افزایش تابآوری امنیتی کنار بگذارد.
از این منظر، وابستگی متقابل بهخودیخود نه تضمینکننده صلح است و نه مانع منازعه. نتیجه آن به ساختار وابستگیها، میزان آسیبپذیری متقابل و محاسبات راهبردی بازیگران بستگی دارد.
به بیان دیگر، مسئله صرفاً حفظ جریانهای اقتصادی نیست؛ بلکه باید دید این جریانها چگونه توزیع شدهاند، چه کسی به چه کسی وابسته است و آیا این وابستگی میتواند به ابزار اعمال فشار تبدیل شود.
Post #1774
384
Forwarded from Amirparsa Garmsiri
- ❤ 3