TGViewer
عباس حائری عباس حائری @abbas_haery · 170 subscribers
Post #382 252
وجودم تنها یک حرف است و زیستنم تنها گفتن همان یک حرف است؛ اما بر سه گونه:
سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن
آنچه تنها مردم می پسندند سخن گفتن، و آنچه هم من و هم مردم، معلمی کردن و آنچه خودم را راضی میکند و احساس می کنم که با آن نه کار که زندگی می کنم: نوشتن.
اولین بار این قطعه را در دیباچه‌ی «کویر» خواندم؛ شاهکاری از علی شریعتی! از همان اولین ملاقاتم با کویر و تماشای زیستن یک نویسنده در لابلای کلماتش، ذوق‌زده شدم که این عالم چنین امکان وسیعی برای زیستن در اختیار تو می‌نهد و چنین قایق محکمی برای سیر در غرقاب‌های درون!
وقتی این کانال را زدم، دوست داشتم اسمش را بگذارم: کویر! اما بعد، با خودم گفتم که چنین اسمی قلم تو را به سویی می‌کشاند که شاید دوست نداشته باشی؛ مبادا سایه‌ی نامربوطی بر زیست تو با کلمات، سیاهی بیفکند. از همان روز می‌دانستم که اینجا می‌خواهم با خودم تنها باشم. لینک کانال را جز برای بعضی دوستان، برای هیچ‌کس نفرستادم. تا به امروز، حتی یک مرتبه هم یادداشتی از خودم را در هیچ گروهی نفرستادم. همین سوته‌دلانی که اینجا حاضرند و غوص من در دریای احساساتم را نظاره می‌کنند، دوستانی مهربان‌اند که از سر لطف مانده‌اند.
من ناخواسته و یا شاید هم خواسته، چنان شریعتی حرف‌هایم را به سه گونه گفتم: به سخنرانی و معلمی و نوشتن. در اینجا، تنها نوشتن‌هایم منعکس می‌شود و آن دوی دیگر را به دست خودم، هیچ کجا منتشر نخواهم کرد. چرا که نه در معلمی و نه در سخنرانی، هیچ وقت احساس نکردم که می‌توانم تمام آنچه را در درون خودم حس می‌کنم، با مخاطبانم در میان بگذارم. آدابی و اقتضائاتی، دست و پایم را می‌بندد و آنجا، من خادم مفاهیم و معارفی می‌شوم که قصد انتقالش به مخاطب را دارم.
در سخنرانی و معلمی، زبانم سلیس است و روان! خیلی راحت می‌توانم آنچه دیگران به سختی نوشته یا گفته‌اند را در ساده‌ترین شکل‌ها، خلاصه کنم و باز گویم. اما آن حرف‌ها که در کلاس درس و پشت تریبون جلسات، به روانی می‌گویم، چیزی نیست که در نیمه‌های شب از خواب بیدارت می‌کند و به وقت خواب، هم‌خواب توست.
تنها در درنگ و حوصله‌ی نوشتن است که می‌توانم از آن پرده‌ها، رنگ‌هایی و زمزمه‌هایی را به دوش کلمات بگذارم. تنها به وقت نوشتن است که می‌توانم با خودم تنها شوم و آن طبقاتی را ببینم که از بهشت تا جهنم پله می‌خورند. تنها به وقت نوشتن است که می‌توانم شیاطین و فرشته‌هایم را با هم ببینم. به این وقت است که می‌توانم از آن احساسات گنگ و کشش‌های مرموز، ردی بگیرم و چیزی بشنوم. من به وقت نوشتن به جهانی سر می‌کشم که نمی‌توانم به سادگی و روانی، روایتش کنم. چیزهایی را می‌گویم که به زبان معلمی من تن نمی‌دهند.
در درون هر آدمی، احتمالا، اعماقی است که اگر حوصله کنی و شجاعتش را داشته باشی، اگر دست روزگار خردت کند و به آن زیر بکشاندت، می‌توانی به اندازه‌ی تمام زندگی در آن سیر کنی. البته که غرق شدن در این درون، خطرناک است و آغاز گم‌گشتگی است. ولی هر بار می‌خواهی که پا به جهان بیرون بگذاری، از اعماق آن درون سر بر می‌آوری و دیگر نمی‌توانی فراموشش کنی.
به وقت نوشتن، نمی‌توانم از آن گستره‌ی روشن و تاریک، صرف نظر کنم. رنگ‌هایی دیده‌ام که نمی‌توانم به درستی تشخیص‌شان دهم. زمزمه‌هایی شنیدم که نمی‌توانم سرودشان را به خاطر بسپارم. قفل‌ها و زنجیرهایی دیدم که نمی‌توانم به آسانی باز کنم و بگسلم. همین است که به وقت نوشتن، حتی اگر از شاخه‌ی درختی آغاز کنم، به آن دیار مرموز باز می‌گردم. همین است که حرف‌هایم رنگی از تکرار می‌گیرند. همین است که یادداشت‌های من، حال و هوایی آشنا دارند.
اینجا فقط می‌نویسم؛ نه معلمی خواهم کرد و نه سخنرانی!
و این نوشتن‌ها، در پی آموختن به شما نیست. شاید دری باز کند و شما هم به آن درون عمیق، راهی بیابید.

@abbas_haery
  • ❤ 7
  • 🥰 3
  • 🔥 2
  • 👏 2
More from @abbas_haery
  1. Sep 28, 2026هفتم مهرماه، تولد سعید است. برادری که شاید از پدرم در زندگی من بیشتر نقش بازی کرد. اگر بخو…
  2. Sep 27, 2026با آکاردئون دلچسب‌ناک @avangchannell
  3. Sep 26, 2026میدونید من خیلی اشتباه کردم که در تمام سالهای فراغت از تحصیل، شاکر این نعمت نبودم. کفر نعم…
  4. Sep 25, 2026@abbas_haery
  5. Sep 24, 2026کاش آن سنت نامه‌نویسی نسخ نشده بود. ما ظاهرا به سکویی به روزتر و پیشرفته‌تر مجهز شدیم. ما…
  6. Sep 19, 2026رفتیم لوازم التحریر گرفتیم برای بچه‌های خدا! چیزی حدود هشتاد بسته تا امروز جمع و توزیع شده…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →