TGViewer
عباس حائری عباس حائری @abbas_haery · 170 subscribers
Post #381 222
دست چروکیده‌ای با برجستگی کبودی از رگ‌ها، از زیر ملحفه‌ی سفید بیرون بود. هنوز سوزن آنژیو را بیرون نکشیده بودند. اطراف سوزن،‌ رگ‌های مرده، طیفی از رنگ‌های مایل به قرمز را پخش کرده بودند.
زنی، شکسته، بالای تخت ایستاده بود و دستش را روی صورتی می‌کشید که ملحفه، پوشانده بود. شانه‌های زن می‌لرزید و جریانی سرشار از قطرات اشک،‌ گونه‌هایش را می‌شست.
مردی از انتهای راهرو، زیر لب زمزمه‌ای داشت و با دست راستش،‌ روی سر می‌کوبید و به سمت تخت می‌آمد. چشم‌هایش بسته و کور، از فشار اشک روزنه‌ای باز می‌کرد و باز بر هم فشرده می‌شد.
من، شش سال پیش، در انتهای همین راهرو، با پدرم وداع کردم. حالا نوبت آنها بود. نفهمیدم آن که رفته، پدر بود یا مادر! گریه‌های زن، بی‌کلام بود و زمزمه‌ی مرد، خفه!
کسی که روزی آمده بود، حالا رفته است. میوه‌ای بر سر درخت طبیعت، خشک شد و افتاد.
چه دید؟ مسافر کدام جاده‌ها بوده و تماشاگر کدام پرده از نمایش این زندگی شد؟ کدام موسیقی در گوشش زمزمه کرد؟ در نوار برگردان زندگی، کدام صحنه‌ها برایش رنگی و برجسته شد؟
نمی‌دانم، نفهمیدم، همین اندازه فهمیدم که تنی بی‌جان شد، گریه‌ای خفه شد و زمزمه‌ای در دالان بیمارستان می‌پیچید...

@abbas_haery
  • 😢 10
  • 💔 5
  • ❤ 2
  • 🔥 1
  • 👏 1
More from @abbas_haery
  1. Sep 28, 2026هفتم مهرماه، تولد سعید است. برادری که شاید از پدرم در زندگی من بیشتر نقش بازی کرد. اگر بخو…
  2. Sep 27, 2026با آکاردئون دلچسب‌ناک @avangchannell
  3. Sep 26, 2026میدونید من خیلی اشتباه کردم که در تمام سالهای فراغت از تحصیل، شاکر این نعمت نبودم. کفر نعم…
  4. Sep 25, 2026@abbas_haery
  5. Sep 24, 2026کاش آن سنت نامه‌نویسی نسخ نشده بود. ما ظاهرا به سکویی به روزتر و پیشرفته‌تر مجهز شدیم. ما…
  6. Sep 19, 2026رفتیم لوازم التحریر گرفتیم برای بچه‌های خدا! چیزی حدود هشتاد بسته تا امروز جمع و توزیع شده…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →