شکسپیر، با وجود بیهمتا بودنش در به تصویر کشیدن ظالمانی تا زانو در خون، کمی سادهدل بود. چون هیولاهایش تردید داشتند؛ کابوس، عذاب وجدان، احساس گناه. ارواح کسانی که کشته بودند، در برابرشان ظاهر میشد.
ولی در زندگی واقعی، زیر وحشت واقعی، کدام وجدان معذب؟ کدام کابوس؟ اینها یک مشت غلو در احساسات بود، خوشبینی کاذب، امید به اینکه دنیا همانطور است که ما میخواهیم، نه همانطور که هست!
آنهایی که فرامین را امضا میکردند و تلفن میزدند و پروندهای را میبستند و زندگیای را به پایان میرساندند: چند تایشان کابوس میدیدند؟ اشباح مردگان در برابر کدامشان ظاهر شده بود؟
جولین بارنز/ هیاهوی زمان/ ص ۹۴ و ۹۵/ نشر چشمه.
@abbas_haery
Post #286
529
- ❤ 9