✅ پروژه «مانقوردسازی» در رسانههای گروهی
✍️ رحمتاله بیگدلی
چنگیز آیتماتوف، نویسنده نامدار قیرقیزستانی، در رمان ماندگار «روزی به درازای یک قرن» بر اساس یک افسانه کهن، انسانهایی را به تصویر میکشد که مبدل به «مانقورد» شدهاند؛ انسانهایی که هویت، گذشته، خانواده و خویشتنِ خویش را از دست داده و به موجوداتی مطیع در خدمت ارباب تبدیل شدهاند.
مانقورد چگونه ساخته میشد؟
در روایت آیتماتوف، ابتدا سر اسیر را از ته میتراشیدند، سپس پوست تازه و خیس شتر را بر سر او میکشیدند و محکم میبستند و او را زیر آفتاب سوزان رها میکردند. پوست شتر در اثر گرما خشک و منقبض میشد و مانند حلقهای آهنین سر او را میفشرد. بسیاری از اسیران در این مرحله جان میباختند و آنان که زنده میماندند، بنا بر افسانه، حافظه، هویت، گذشته، نام و پیوندهای خانوادگی خود را از دست میدادند.
هدف فقط شکنجه و نابودی جسم انسان نبود؛ هدف، کشتن حافظه و هویت او بود.
آیتماتوف مانقورد را انسانی میداند که از خود بیخبر است؛ نمیداند از کدام قبیله و از چه تباری است؛ نام پدر و مادر خود را نمیداند؛ دوران کودکی خود را به یاد نمیآورد و چیزی از گذشته نمیداند. او حتی نمیداند که از «من» خود دور شده است!
چنین بردهای برای ارباب خود امتیازات فراوان داشت؛ انسانی مطیع و بیآزار بود؛ هرگز زبان به اعتراض نمیگشود و هرگز به فکر فرار نمیافتاد. چراکه برده معمولی ممکن است روزی عصیان کند، اما مانقورد حتی اندیشه عصیان را نیز از دست داده بود.
تراژدی داستان آنگاه به اوج میرسد که مانقورد، مادر خود را نیز نمیشناسد. مادر برای نجات فرزندش میآید، اما فرزند او را بیگانه و دشمن میپندارد و به فرمان ارباب، تیری از کمان رها میکند و مادر خود را میکشد!
این تصویر، اوج تراژدی انسانی است که آنچنان از خویشتن و ریشههای خود بیگانه شده که دیگر حتی مادر خود را نیز نمیشناسد!
اما مانقوردسازی در روزگار ما به پوست شتر و آفتاب سوزان نیاز ندارد!
امروز ممکن است رسانه، تریبون، شهرت، تطمیع، تحقیر، فشار و تکرار یک روایت همان نقشی را ایفا کنند که پوست شتر و آفتاب در افسانه آیتماتوف ایفا میکردند؛ یعنی فرسایش تدریجی حافظه، هویت و استقلال فکری انسان.
مانقورد امروز الزاماً کسی نیست که گذشته خود را به یاد نمیآورد؛ گاه کسی است که گذشته، زبان، فرهنگ، هویت و منافع جامعه خود را میشناسد، اما آگاهانه آن را تحقیر و نفی میکند و در برابر فرهنگ و روایت بیگانه با شیفتگی سر فرود میآورد.
مانقورد رسانهای کسی است که زبان و فرهنگ خود را خوار میشمارد، تاریخ و هویت خویش را مسخره میکند، هرچه از «خودی» است با بدبینی مینگرد و هرچه از «بیگانه» میآید با احترام و شیفتگی میپذیرد و در نهایت به ابزاری برای تبلیغ همان جریانی تبدیل میشود که منافعش در تضعیف جامعه و تحقیر هویت اوست.
خطر مانقورد از دشمن آشکار بیشتر است؛ زیرا دشمن را میتوان شناخت و در برابرش ایستاد، اما مانقورد با زبان خودی سخن میگوید، از درون جامعه عمل میکند و گاه به نام خیرخواهی، علیه ریشهها و منافع همان جامعه میتازد.
در شکل جدید، «مانقوردسازی» ممکن است به این صورت انجام شود که فردی را که دیروز سخنی میگفت، امروز در برابر دوربین بنشانند تا علیه همان عقاید و مواضع پیشین خود سخن بگوید؛ گذشته خود را انکار کند و حتی به تخریب کسانی بپردازد که روزگاری در کنار آنان ایستاده بود.
البته باید میان نقد، تغییر عقیده و مانقوردسازی تفاوت گذاشت. هر تغییر عقیدهای مانقوردشدن نیست؛ انسان حق دارد بیندیشد، خطای خود را اصلاح کند و موضع خود را تغییر دهد.
اما آنجا که تفکر جای خود را به تلقین، اختیار جای خود را به اجبار، حقیقتجویی جای خود را به منفعتجویی و هویت جای خود را به خودتحقیری میدهد، با پدیدهای متفاوت روبهرو هستیم.
مانقوردسازی پیش از آنکه انسان را از گذشته خود جدا کند، او را از قدرت تشخیص و استقلال فکری جدا میکند.
و شاید بزرگترین تراژدی این باشد که مانقورد، در حالی که تصور میکند آزادانه سخن میگوید، صدای ارباب را با زبان خودش تکرار میکند
گاهی برای به زانو درآوردن یک ملت یا قوم، نیازی به شکست دادن آن نیست؛ کافی است کاری کنند که فرزندانش، گذشته، هویت و حتی مادر خویش را دشمن خود تصور کنند!
#چنگیز_آیتماتوف
#رحمتالله_بیگدلی
#مانقورد
#گون_وار_قرنه_بدل
#روزی_به_درازای_یک_قرن
https://telegram.me/yurddash
https://www.instagram.com/hasan_rashidi_zahra
http://yurddash.arzublog.com/
Post #4398
1.38K
- 👍 40
- ❤ 6
- 😁 1
- 🙏 1
- 👌 1