زنستیزی مرد، حکایت از کمبودهای روانی مختلف در وی دارد. این را میگویم چون با زنستیزان زیادی دوست بودهام. من در آنها دیدهام که از محبت زنان بیبهره بودهاند و از درک جنس مقابل خود عاجز. مرد زنستیز را عقیم خطاب کردم، نه به خاطر اینکه نمیتواند با رابطهی جنسی بچهدار شود یا چیزی از این قبیل، بلکه عقیم بودن را در مقام صفتی به کار بردم با این مضمون که وی از دریافتن و خلق معنا در مناسبات اجتماعی عاجز است؛ صادقانه بگویم، کسی که نتواند جایگاه مهم نیم یا بلکه بیش از نیمی از جامعه را بفهمد و با آنها ارتباطی معنادار ایجاد یا خلق کند قطعا از درک آن مناسبات عاجز است، یعنی از درک و خلق معنا در جامعه عاجز است، یعنی عقیم است. چنین کسی که عجز و ناتوانی دارد، اما از جهت اینکه میخواهد برای خودش توجیهی داشته باشد، باید جایگاه زن را از مقام برابر با خود، یعنی از مقام انسانی تهی کند. بدین معنا وی میتواند با اشاره به ویژگیهایی که برجسته میکند چنین عملی مرتکب شود، ویژگیهایی از قبیل زور و هوش و ... . اما اینها در واقع تاکید بر قدرت مردانه است تا بدانجا که خودِ وی میفهمد. گرچه وی هیچ دلیل موجهی ندارد، اما با محدود کردن شواهد خود به برخی صفات مشخص بر برتری خود تاکید میکند، صفاتی که البته خود همانها رفته رفته بیش از قبل برای اثبات برتری ادعایی مرد هرزرفته و بیارزش میشوند.
اما آن مرد زنستیزی که بهجای این مقایسهی سادهدلانه و صادقانه، به جای ایستادگیِ پایفشارانه بر تشخیصش، به توجیهات فلسفی روی میآورد، از عقل کمک میگیرد، یعنی از چیزی که ویژگی انسان است، تا از طریق عقل که در ید همهی انسانهاست بخش بزرگی از جامعهی بشری را خوار و حقیر سازد، بخش بزرگی که خودش دقیقا از عقلانیت بهرهی مناسبی دارد! این فرد خودش بیشتر عقیم است، چراکه کمتر از حدی که از عقلانیت انتظار میرود عقلانی عمل میکند، کمتر از آنچه که باید مناسبات معنا را درمییابد.منظورم این است که با تکیه بر فلسفه که کاری عقلانیست، ما لااقل به اهمیت عقل در انسانیت خودمان قائلیم، ولی زنان را از انسانیت میاندازیم با اینکه آنها هم همچون ما مردان از عقلانیت بهرهمندند.
من اگرنه همهی آثار شوپنهاور و کانت و نیچه را، اما اکثر آثار ایشان را به دقت خواندهام، آنها زن را از لحاظ عقلی کمتر از مرد میبینند. من به آنها حمله نمیکنم چون در جامعهای متفاوت زیستهاند و تجارب متفاوتیواز زن داشتهاند؛ به کسی حمله میکنم که امروز بر چنین استدلالهایی سوار شود، به وی چیزی جز این نمیتوان گفت که به جامعه و جهانت نگاهی بینداز، زن آن موجود بیعقلی که گفتهای نیست. تو نمیتوانی با تکیه بر عقل به موجود ذیعقل حمله کنی و آن را حقیر بدانی، چون همانقدر که تو مستدل فکر میکنی او هم چنین فکر کردنی دارد.
فکر میکنم کسی که به جای اینکه خودش استدلال کند، به استدلال بزرگان گذشته استناد کند در کاروبار عقل وضع بسیار بدتری دارد، در حالی که خودش صاحب قوهی استدلالی ممتازی نیست، و این ضعف اندیشه را با نقل قول میخواهد جبران کند، به زنانی حمله میکند که موجوداتی عاقل و اندیشهورز هستند، وی خودش پایینتر از زن و مرد متفکر ایستاده، اما به سبب ظاهر مردانهاش فکر میکند حقی برای برتری دارد، و توجیه این حق را در تکرار مکرر حرف بزرگان مییابد نه اینکه از خودش کوچکترین لیاقتی داشته باشد.
Post #61
206