دریافتی برحسب تجربهی این چندماه اخیر دارم که به اشتراک گذاشتنش بد نیست. برخی از ما از دوستی و محبت به طور کلی تا حدی مفهومی جانبدارانه داریم. چشمان خود را بر زشتیهای دوستان خود میبندیم و از خطاهای بسیارشان چشم میپوشیم. حال اگر کسی بتواند این نقطه ضعف ما را خوب بشناسد بهخوبی میتواند ما را به این نقطه برساند که خط قرمزها و اصول خود را نادیده بگیریم و در حقیقت ما را به کسی که نمیخواهیم باشیم تبدیل کند.
چنین دوست بدی صرفا یک دوست بد نیست، یک حرامزادهی از-درون-تهیکننده است که وقتی به خود میآییم میبینیم با زندگی و کیستی و زمان ما بازی کرده است و ما را با دریایی از فراموشیِ خویشتن و احساس گناه رها کرده است.
خطرناکترین حرامزاده خود را در لباس خطاکاری معصومانه به ما نشان میدهد. خطرناکترینِ ایشان به ما صادقانه میگوید که چه کسی است، اما چون دوستمان است باید به او سخت نگیریم. پارتیبازی به حد کمال، آن چیزی است که وی از ما میطلبد.
***
چه هنگام احساس گناه داریم؟ بدان هنگام که به گذشته مینگریم و میبینیم میشد بهواسطهی ارادهی ما طور دیگری باشد ولی به خاطر اشتباهاتی که میشد نکنیم، چنین پوچ و خطاست.
***
تهی شدن از درون به وقت قرار گرفتن در جایگاه اشتباه رخ میدهد. وقتی از اصول و خط قرمزهایمان میگذریم و با پارتیبازی اجازهی سوءاستفاده به دوستان بد را میدهیم، جایگاه اخلاقی خود را نزد خودمان از کف میدهیم. این از دست رفتن شان خود نزد خویشتن بدترین نوع تهی شدن از درون است.
https://t.me/will_to_morality
Post #397
155